املای-پای-تابلو

“پسرم تو دفتر خیلی غلط مینویسه.
ولی همون کلمه‌ها رو پای تابلو درست مینویسه.
میشه کمک کنید.
اشکال از کجاست؟”

پاسخ:
تفاوت در خروجی نوشتاری و متغیر بودن تعداد اشتباهات املایی پای تابلو و دفتر املا ممکن است به یکی از موارد زیر مرتبط باشد:

یک: سبک خواندن و سرعت خواندن ما به عنوان املاگیر (گوینده‌ی متن) در این دو روش املاگیری تفاوت دارد. هنگام املای دفتری سرعت خواندن بیشتر و مکث‌های ما کوتاه‌تر از زمانی است که پای تابلو املا می‌گیریم.

دو: میزان نظارت و راهنمایی کردن‌ها، هنگامی که کودک پای تابلو می‌نویسد بیشتر از زمانی است که املای دفتری می گیریم. راهنمایی و نظارت مستقیم در این‌که کودک اشتباه کمتری داشته باشد؛ موثر است.

سه: میزان دقت و تمرکز کودک در پای تابلو بیشتر از زمانی است که در دفتر می‌نویسد. چون املای پای تابلو یک نوع املای انفرادی است و نه تنها تمام تمرکز دو طرف یعنی معلم و کودک؛ بلکه نگاه و نظارت سایر بچه‌ها هم روی املای انفرادی متمرکز است.

چهار: امکان ویرایش فوری کلمه‌ی اشتباه بعد از گرفتن بازخورد معلم (کلامی و غیر کلامی) در املای پای تابلو خیلی بیشتر از املای دفتری است. مثلا کودک کلمه‌ای را اشتباه نوشته است. تغییر تن صدای معلم در بازخوانی آن و تاکید بر حرفی که اشتباه نوشته است. باعث راهنمایی دقیق‌تر و اصلاح اشتباه می‌شود.

[گاهی وقتها دوستان کودک هم زحمت راهنمایی‌های خاصی را می‌کشند که در نهایت کودک مجبور می‌شود به خاطر آنان هم که باشد کلمه را درست بنویسد!]

بعد از ان همه ایما و اشاره، کودک است، می‌فهمد که اشتباه دارد و آن را اصلاح می‌کند.

پنج: البته موارد دیگری هم در این میان مؤثر هستند. مثلاً دسترسی راحت‌تر به جدول الفبا و کلمات مهم املایی که معلم کنار تابلو نصب گرده است.

شش: میزان محتوای املای پای تابلو خیلی کمتر از محتوای املای دفتری است. در املای پای تابلو با دو سه جمله و در نهایت یک پاراگراف روبرو هستیم؛ اما در املای دفتری حداقل با هفت هشت سطر روبرو هستیم.

هفت: با توجه به تفاوت های فردی و سبک‌های یادگیری، می‌توان گفت هر فردی ممکن است، در یک روش ارزیابی و آزمون، نسبت به سایر روشها، عملکرد و پاسخ‌دهی بهتری داشته باشد. (البته بهتر است از همین یافته برای پرورش مهارت‌های کودکان کمک گرفت.)

در نهایت می شود گفت که مهم‌ترین تفاوت در روش املاگیری است. املای پای تابلو یک روش ارزیابی انفرادی است.

من-یک-یادگیرنده-هستم

هرکسی دوست دارد؛ به گونه‌ای شناخته شود. بعضی‌ها به مال و منال، تعدادی به جایگاه و میز و مقام و برخی هم به مدرک. خلاصه این رشته سر درازی دارد.

اما فکر کنم دوست داشتنی‌ترین نوع معرفی این است به چیزی شناخته شوی که سرما و گرما، گذر زمان و تغییر مکان نتواند آن را از تو بگیرد. چیزی که درونی شده باشد؛ باورش کرده باشی و با آن نفس کشیده باشی و در یک کلام زندگی کرده باشی.

“یادگیرندگی صفت زیبایی است که دوست دارم، موصوفش من باشم.”

این عبارت زیبایی است که هر کدام از ما حق داریم به تکرار کردنش مشغول شویم.

 

مواظب باشید اگر بخواهید کفشهای یادگیری‌تان را آویزان کنید مثل این است، بخواهید از این به بعد پا برهنه راه بروید.

 

رنگ آمیزی_خانه

یکی از فعالیت‌های مورد علاقه و درخواستی کودکان رنگ‌آمیزی است. در این پست 5 تصویر از انواع خانه به صورت سیاه و سفید تقدیم می‌گردد.

تصاویر عمداً بدون کادر انتخاب شده‌اند. تا کودکان به دلخواه چیزی به آن بیفزایند.

ـ چند نکته راجع به این‌گونه رنگ‌‌آمیزی‌ها:

ـ بگذارید کودکان خودشان با سلیقه‌ی خودشان رنگ بزنند. شما اجبار یا بایدی را نداشته باشید. در صورت صلاحدید فقط پیشنهاد بدهید در هر صورت انتخاب و تصمیم گیری درباره‌ی رنگ هر بخش با فرزندتان هست. (تمرین مهارت تصمیم‌گیری)

ـ پیشنهاد بدهید که این خانه‌ها را ببین؛ کدام یک را دوست داری، رنگ بزنی؛ تا برایت چاپ کنم؟ دادن حق انتخاب، باعث بالا بردن مشارکت و بیشتر شدن انگیزه‌ی کودکان در انجام دادن فعالیت‌‌ها می‌گردد. حتی ببینید؛ اگر دو فعالیت هست که نیاز هم هست هر دو فعالیت را فرزندتان انجام دهد؛ نگویید: “زود باش نقاشی‌ات را تمام کن و بعد برو سراغ کتاب داستان. در عوض به جایش بگویید: “دوست داری اول نقاشی‌ بکشی یا کتاب داستان بخوانی؟ اجازه‌ی انتخاب داشتن، باعث می‌شود از تصمیم و فعالیتی که انجام می‌دهیم بیشتر لذت ببریم و مسولیت آن را نیز بر عهده بگیریم.

ـ همیشه بخشی را برای خلاقیت و نوآوری در نظر بگیرید. همین نقاشی‌ها را ببینید می‌توانید از فرزندتان بخواهید چیزی به آن‌ها بیفزایند. یک درخت کنار خانه، چند کوه آن‌ دورترها و یا خورشیدی در آسمان. بگذارید گام گذاشتن در مسیرهای جدید و دست زدن به ابتکار چیزی پذیرفته شده باشد؛ نه چیزی عجیب و غریب که کسی جرات نکند به آن فکر کند.

در پایان این مجموعه را با شما به اشتراک می‌گذارم. دوست داشتید می‌توانید تجارب خویش از این رنگ‌آمیزی‌ها و کاربست پیشنهادات بالا را با تاریادی‌ها به اشتراک بگذارید.

 

دانلود 5 صفحه رنگ‌آمیزی خانه .pdf

 

این پست را تقدیم می‌کنم به معلمان توانمند و خلّاقی که نمی‌خواهند چشمه‌ی خلاقیت بچّه‌ها را بخشکانند.

قبلاً هم اینجا کلی درباره‌ی یک دفتر خوب حرف زدیم. حالا می‌خواهیم برویم سراغ نام‌گذاری دفترها. یک لحظه فکر کنید چقدر اسامی “دفتر مشق”، “دفتر تکلیف”، “دفتر ریاضی”، “دفتر املا” تکراری است. سوال این است حالا که ما این دفترها را داریم و مدام از آنها استفاده می‌کنیم. نمی‌شود اسم و عنوان بهتری برایشان انتخاب کرد؟
جواب هم قطعاً “بله” هست
تصور کنید که به جای دفتر املا می‌گفتیم دفتر رشد (رشد نوشتن) یا به جای دفتر مشق می‌گفتیم دفتر پیشرفت (خواندن و نوشتن) و دفتر داستان، دفتر خوبی، دفتر خنده و… ( ادامه‌ی این جمله را باز می‌گذارم؛ نیم جمله).

چرا تصور؟
بیایید از فردا یک اسم با مسمّا و قشنگ برای دفترهای بچّه‌ها انتخاب کنید. بگذارید یک واقعیت تلخ را به شما بگویم که فکر نکنم کسی حاضر باشد آن را با شما در میان بگذارد. عبارت “دفتر املا” یا “دفتر مشق” اینقدر تکراری شده است که به یک اسم عام تبدیل شده است و در نتیجه بود و نبود آن (گفتن یا نگفتنش) هیچ فرقی با هم ندارد. تجسم کنید ما هَی مدام بگوییم: “کتاب داستان”، “کتاب قصه” و “کتاب سرگذشت”.
بایستی بعدش یک کلمه یا عبارت بیاید مثلاً “داستان جوجه اردک زشت”، “قصه‌ی قهرمان چند دست”، “پرستوی آبی” اگر قرار باشد همه‌ی کتاب داستان‌ها با یک عنوان خطاب بشوند که همین گزینه برای ورشکست شدن کتابفروشی‌ها کافی است. حالا چرا ما مدارس ورشکست نمی‌شویم؟ [ شاید هم چون مدارس از مدتها قبل ورشکست شده‌اند و ما خبر نداریم]. در واقع بعد از این همه سال ربط چندانی میان موفقیت و شکست مدرسه با موفقیت و شکست معلم پیدا نکرده‌ام. نتیجه هم همین می‌شود که هست.

برگردیم به بحث خودمان؛ از فردا، اسم “دفتر ریاضی اسم” را بگذاریم “دفتر دوستی اعداد”
به جای “دفتر املا”، “دفتر کلمه‌‌های خندان”، کلمه‌های شاداب” یا “حرفهای خوب نوشتاری”
و خیلی نام‌گذاری‌های عجیب و غریب دیگر
دفتر توت‌فرنگی
دفتر هندوانه‌
نترسید حالا عجیب هستند چون اصلاً وجود خارجی ندارند؛ شما شروع کنید، کم کم آشنای هم می‌شویم

ما و دفترهای خوشنامی که همه دوستشان داریم.

برای پاسخ به این پرسش، قدم نخست ایجاد تغییر در مدل ذهنی ما نسبت به مکان و زمان یادگیری است. کافی است بدانیم که آموزش و یادگیری فقط محدود به مکعب مستطیل کلاس درس نیست و قرار نیست همه‌ی یادگیری‌ها و آموزش‌ها محدود به این قفس علم و دانش باشد. چرا؟ خوب خیلی ساده است؛ همچنانکه همیشه در معرض هوا  قرار داریم؛ همانطور هم در معرض یادگیری قرار داریم. یعنی می‌شود گفت تا مادامی که نفس می‌کشیم، امکان یادگیری هم داریم.
با تایید این امر بدیهی ولی نامحسوس، می‌رویم سراغ اقدام بعدی که گستراندن این مکعب مستطیل هست به گونه‌ای که آن را به خانه، خانواده و جامعه پیوند بزنیم. و با حرکت بر روی گسترده‌ی کلاس تا می‌شود بُرد یادگیری را بیشتر کنیم.
حالا رسیدیم به اینجا که بعد از پایان زمان رسمی آموزش مدرسه‌ای، قرار نیست پرونده‌ی آموزش و یادگیری بسته شود. پس با نامگذاری موانعی از جمله تعطیلات و تابستان بچّه‌ها را از یادگیری محروم نکنیم.
با داشتن این مدل ذهنی تابستان و تعطیلات، سفر و حضر، بهانه‌هایی برای محروم شدن از یادگرفتن نخواهند بود؛ بلکه فرصتهای جدیدی هستند برای یادگیرندگی و یادگیرنده ماندن.

آنچه آمد مختص به کودکان نیست و شامل حال ما بزرگترها هم خواهد شد و بزرگ بودن، مشغله‌دار بودن و پیر شدن توجیهی برای ناگیرندگی نیست. با استمرار یادگیرندگی خودمان در تابستان هم دمای یادگیرندگی را در سطح مطلوبی حفظ کنیم و هم به صورت عملی، این لذت را به کودکانمان بچشانیم.

خوشحالم اگر سبک شما مثل غالب مردم نباشد کسانی که با شروع تعطیلات، همه‌ی کتاب و دفترهای فرزندتان را روی هم تلنبار می کنید تا سر فرصت از وجودشان خلاص شوند. نمی‌گویم بروید و هی دوباره و چندباره کتاب درسی را مرور کنید که فعالیتی کم اثر و ناخوشایند است. اما پیشنهاد بهتری برایتان دارم.

اگر فرزندتان مشکلی در یادگیری‌هایش داشته است، مثلاً در درس املا هنوز مشکل دارد و حتم داری سال آتی هم این مشکلات همراهش هست و حتی ممکن هست بیشتر هم بشود. به جای دست دست کردن و نگران بودن این راه را بروید:
ریزفعالیتی را انتخاب کنید و در طول تابستان ادامه‌اش بدهید من اینجا اسمش را می‌گذارم “ریز یادگیری”
ریز یادگیری خاصی را تعریف کنید و خورد خورد در طول تابستان و تعطیلات آن را ادامه بدهید؛ همین وقت گذاشتن‌های چند دقیقه‌ای در طول روز یا یک ساعتی در طول هفته، جمع خواهد شد و رشدی تصاعدی را برایتان رقم خواهند زد.
مثلاً هر دو روز یک بار یک املای آموزشی یک سطری از فرزندتان بگیرید؛ بله، فقط یک سطر!
هر سه روز یک صفحه کتاب از کتاب کار مناسبی را انجام بدهید.
هر هفته سه صفحه کتاب داستان بخوانید.
هر ماه یک بار، همراه فرزندتان سری به کتابخانه بزنید.
همین فعالیتهای کوچولو که به چشم نمی‌آیند باعث می‌شوند شما در مسیر صحیح حرکت کنید و روی فرم یادگیری بمانید و در پایان نه تنها چیزی را از دست نخواهید داد بلکه اثرات مثبتش را خواهید دید.

پیشنهاد دیگری که می‌توان داشت اینکه اگر خدا را شکر، فرزندتان هیچ گونه مشکلی نداشته است و همه‌ی دروسش را توپ توپ پاس کرده است. بروید سراغ نقاط قوت و علایقش و روی آنها کار کنید مثلا همین املا و نوشتن، اگر نوشتنش حرف ندارد وی را تشویق کنید که نویسندگی کند! بله درست شنیدید نوشتن خاطرات، ثبت احساسات یا هر محتوای دیگری که تولیدی فرزندتان باشد بسیار گرانبهاست و اثرات مثبتش در رشد و توسعه‌ی مهارتهای فردی فرزندتان چشمگیر خواهد بود. یا اینکه اگر واقعا دوست دارد همه‌اش سرش تو آزمایش و ساختن و شکستن باشد فراهم کردن چند قطعه‌ی ازمایشگاهی و چند کیت ساختنی می‌تواند کمکی عالی در زمینه‌ی گستراندن یادگیری و جابه‌جا کردن مرزهای دانش و اطلاعات فرزندتان در طول تعطیلات باشد. ببینید هدف این است که از درِ نقاط قوت و علاقمندی‌ها وارد شوید تا بتوانید انگیزه‌ی لازم برای رشد و یادگیری فرزندتان را همچنان در سطح مناسبی نگهدارید.

خلاصه اینکه چه از نقاط قوت و چه از نقاط ضعف شروع کردید، طوری برنامه بریزید که فرزندتان در این ایام، موفقیت را تجربه کند. به اندازه‌ی کافی در طول سال تحصیلی شکست داشته است. بگذارید این مدت حس خوبی را تجربه کند و با آن زندگی کند؛ تا تحمل یک سال دیگر نشستن در مکعب مستطیلی به نام کلاس درس را داشته باشد.

تکنیک حرف کلمه جمله

تکنیک حرف، کلمه و جمله یکی از تکنیک‌های اثربخش و تاثیرگذار در یادگیری مفهوم حرف، کلمه و جمله است.
در این تکنیک با طراحی یک کاربرگ سعی می‌کنیم دانش‌آموز را با مفاهیم فوق آشنا کنیم.
همانطور که در کاربرگ دیده می‌شود چند حرف به صورت جدا جدا در کنار هم قرار گرفته‌اند تا دانش‌آموز با چیدن چند حرف در کنار هم بتواند یک واحد معنا دار چند حرفی به نام کلمه بسازد و درک درستی از این فرایند به دست بیاورد.
بعد در گام بعدی کودکان یاد می‌گیرند که با قرار دادن کلمه‌ها در کنار هم، جمله بسازند.
این تکنیک می‌تواند به عنوان پیش‌نیاز جمله‌سازی در اواخر سال تحصیلی اول ابتدایی و آغاز سال تحصیلی دوم ابتدایی مورد استفاده قرار بگیرد.

همواره چیزی که کار بست تکنیک‌های اثربخش را مشکل کرده است عدم دسترسی به ابزارهای مناسب جهت بهره‌گیری از این تکنیک‌ها بوده است؛ که در کاربرگ‌های طراحی شده‌ی تاریاد سعی داریم این خلاء را پر کنیم.
از دانش آموزان بخواهید که چند حرف را در کنار هم قرار بدهند و آنها را بخوانند. هنگامی که حروف را در کنار هم ببینند و بعد با این چند حرف یک کلمه بسازند؛ همزمان می‌توانیم این آموزش را داشته باشیم. که همه‌ی کلمه‌ها از دو یا چند حرف تشکیل شده‌اند.
در مرحله بعدی کلمه‌ها را یکی یکی می‌خوانیم و بعد در ادامه از دانش آموز می‌خواهیم کلمه‌‌های ساخته شده را در کنار هم قرار بدهد تا یک واحد معنادار بزرگتری تحت عنوان جمله ساخته شود.
و اینجاست که دانش آموز از این که توانسته است با قرار دادن اجزاهای ریز در کنار هم، یک واحد بزرگ معنادار بسازد، خوشحال است و از یادگیری خویش لذت می‌برد. در این گونه طراحی‌ها در دیدرس بودن اجزای مفاهیم، به تثبیت و درک مفهوم کمک می‌کند.
در ادامه می‌توانیم با تکرار و تمرین، با بچه‌ها کار کنیم تا یاد بگیرند هم‌چنان که کلمه‌ها از تعدادی حروف درست شده‌اند؛ جمله‌ها نیز از تعدادی کلمه درست شده‌اند. برای تثبیت یادگیری و بسطِ آن هم می‌توانیم از جداول و تمپلت‌های آماده‌ی دیگری استفاده کنیم. تا دانش‌آموز با چند حرف انتخابی، یک کلمه بسازد و بعد با کلمه‌هایی که ساخته است؛ جمله بسازد. این فعالیت، فرایند یادگیری جمله‌سازی را آسان می‌کند.
تکنیک حرف، کلمه و جمله از زمره‌ی تکنیک‌های اثربخش جهت یادگیری این مفاهیم و تثبیت معانی آن‌هاست.

منطقی نیست؛ تکنیک‌های به ظاهر ساده، فقط به خاطر این‌که ساده هستند، نادیده گرفته شوند.

 

روزانه چندین پیام دریافت می‌کنم که مربوط به مشکلات املایی بچّه‌ها و اختلال دیکته است.
اینکه چه کار کنم که دیکته‌ی فرزندم بدون اشتباه باشد؟
و خیلی از پرسش‌های دیگر.
دوست دارم، چند مورد از پیامها را با هم مرور کنیم.

 

 

همانطور که می‌بینید اینجا مشکل اصلی جابه‌جا نویسی حروف هست.

 

و اینجا هم مشکل اصلی اِ ربط و ـه (اِ آخر چسبان) و نوشتن این دو شکل به جای هم است.

 

کم یا زیاد گذاشتن نقطه، فراموش کردن نقطه و کم یا زیاد نوشتن دندانه از مشکلات اصلی این کلاس اولی ماست.

 

بدخطی، به هم چسباندن کلمه‌ها (فشرده نویسی) و عدم رعایت خط زمینه از مشکلات اصلی این دانش‌آموز هست.

 

این پست را می‌نویسم تا به پاسخگویی این سوال بپردازم. اگر تا آخر نوشتار همراهم باشی سعی می‌کنم تصویری شفاف در این‌باره به تو بدهم؛ تا بتوانی نقش موثری را در رفع مشکلات املایی فرزندت یا دانش‌آموزت داشته باشی و اگر به پیشنهادی که برایت دارم، عمل بکنی. حتم دارم وضعیت املای فرزندت آنقدر خوب خواهد شد؛ که بعداً از دیدن آن تعجب خواهی کرد.

ببین قبل از هر چیز بایستی یک موضوع را برایت روشن کنم. آن هم اینکه اشتباهات املایی، فقط در اینکه اشتباه هستند و توسط فرزندتان نوشته شده‌اند با هم شبیه هستند و گرنه هر کلمه‌ی غلط و اشتباهی که نوشته می‌شود، علت مخصوص به خود را دارد.

اینکه همه‌ی اشتباهات املایی و غلط های نوشتاری کودکان را یک گونه تصور کنیم؛ مثل این است که ما علت همه‌ی بیماری‌ها را یک میکروب یا ویروس فرض کنیم.

پس حالا فهمیدیم که خیلی اشتباه است که فقط از یک زاویه و از جهت به مشکلات املایی بچه‌ها بنگریم.

چه‌ کار کنم؟ نگران نباش من در ادامه این موضوع را برایت به خوبی توضیح خواهم داد.

به تصویر زیر نگاه کن:

طبقه بندی اشتباهات املایی

این یک طبقه‌بندی رایج برای اشتباهات املایی و اختلال دیکته هست. یعنی هر اشتباه املایی می‌تواند به خاطر ضعف، نقض یا مشکل در یک یا چند مورد از فرایندهای فوق باشد. البته طبقه‌بندی فوق یک مدل از طبقه‌بندی‌هاست. و ما مدل درست و نادرست نداریم بلکه مدل‌ها را بر اساس مفید بودنشان می‌سنجیم. یعنی انواع مدل خواهیم داشت: مدلی که مفید نیست تا مدلی مفید، مدلی مفیدتر.
پس حالا متوجه شدی که اگر فرزندت یک کلمه‌ی اشتباه را بنویسید؛ ممکن است به یک طبقه یا چند طبقه متعلق داشته باشد و همه‌ی اشتباهات املایی شبیه به هم و یک نوع نیستند.

هر اشتباه املایی ممکن است به خاطر ضعف یا نقص در یک یا چند مهارت و فرایند روی بدهد.

 

خوب همانطور که دیدی اگر ما بلد باشیم علت ایجاد مشکل را بیابیم و در واقع تشخیص دقیقی بدهیم، بسیار عالی می‌شود. چون در آن صورت می‌دانیم کجا ضعف و نقص هست  و به دنبال آن، به فکر درمان خواهیم بود.
پس گام نخست تشخیص دقیق و صحیح است. گامی که اگر اشتباه برداریم به سختی بتوانیم به خانه‌‌ی درمان برسیم و ممکن است هزینه‌ی زیادی بدهیم و بعد برگردیم سر خانه ی اول. (منظورم از هزینه فقط پول نیست. گذاشتن زمان و انرژی زیاد بیشتر از پول می‌ارزد.)

علت بروز اختلال دیکته

پس با دیدن هر اشتباهی بایستی این سوال را از خودمان بپرسیم:

علت تولد ناقص این کلمه، ضعف یا نقص در کدام یک از فرایندها و مهارتهاست؟

آیا به ضعف در حافظه‌ی کودک برمی‌گردد یا نقص در توجه یا اشتباه گرفتن مداد و هر عامل دیگری.

حالا شاید بپرسی چه قدر سخت شد؛ من چگونه بتوانم از روی کلمه‌های اشتباه، به علت ایجادشان پی ببرم؟

چگونه بفهمم کم یا زیاد نوشتن حرف در دیکته علتش چیست؟

نوشتن انواع ز ذ ض ظ به جای هم به چه دلیلی رخ می‌دهد؟
باید بگویم کاملاً سوال درستی پرسیدی. و این مشکلی است که حتی آموزشکاران و کارشناسان اختلال یادگیری نیز با آن روبرو می‌شوند.

اما برای رفع این مشکل هم فکری کرده‌ام که حالا آن را با تو در میان می‌گذارم.
تعداد بسیار زیادی از دیکته‌ها و املاهای بچّه‌ها را طی سالها بررسی کرده‌ام  و انواع اشتباهات املایی بچّه‌‌ها را ثبت کرده‌ام. حتی لیستی داشتم تحت عنوان:

تمام اشتباهات املایی ممکن بر روی زمین

( حالا لابد بعداً بخش فضا و زیر زمین بدان افزوده خواهد شد و جالب اینکه شاید آن وقت نوع اشتباهات و علت‌ها هم فرق کنند.)

سعی کرده‌ام در آن لیست هر اشتباه ممکن را بنویسم. بعد بر اساس آنها بر اساس علتی که باعث اشتباه می‌شود در یک مجموعه‌ جمع‌آوری کرده‌ام. تحت عنوان: ریزفهرست اشتباهات املایی و در فرم تحلیل املای تاریاد قرار داده‌ام. چیزی که کار تحلیل را، برای همه و به ویژه پدران و مادران و تازه‌کاران راحت‌تر خواهد کرد.

 

ریز فهرست اشتباهات املایی

حالا برای اینکه بهتر و بیشتر متوجه بشوی، با هم مشکل‌ اصلی مطرح شده در پیامهای فوق را مرور کنیم و سعی کنیم با توجه به آموخته‌هایمان تاکنون، هر اشتباه را در ریز فهرست‌ پیدا کرده و عامل و سرشاخه‌ی اصلی آن را پیدا کنیم.

بررسی مشکلات املایی که در پیام‌های فوق ارسال شده است:

1. جابه‌جا نویسی حروف: همان‌طور که می‌بینید به طبقه 4 توالی دیداری مربوط می‌شود.
2. اِ ربط و ـه (اِ آخر چسبان) و نوشتن این دو شکل به جای هم: نخستین ریز فهرست از مجموعه‌‌ی مرتبط با مشکلات حوزه‌ی آموزش و یادگیری است.
3. کم یا زیاد گذاشتن نقطه، و کم یا زیاد نوشتن دندانه: به صورت موردی یک یا دوبار در دیکته به حوزه‌ی دقت و توجه مرتبط می‌شود.
4. بدخطی، به هم چسباندن کلمه‌ها و عدم رعایت خط زمینه: به نارسانویسی و تحریر مرتبط می‌شود.

پس می‌بینی از طریق ریزفهرست اشتباهات املایی می‌توان تقریباً هر نوع اشتباه را به علتش ارجاع داد. در واقع مجموعه اشتباهات هم‌نوع زیر چتر علتی که باعث ایجادشان می‌شود؛ جمع شده‌اند.

حالا فرایند تشخیص کمی برایمان راحت‌تر شده است. بعد از اتمام املا و دیکته، شروع به تحلیل می‌کنیم. هر اشتباه را که دیدیم به جدول ریز فهرست مراجعه می‌کنیم تا ببینیم به کدام علت و عامل مربوط می‌شود و این‌گونه می‌توانیم به طبقه‌بندی اشتباهات دست بزنیم. و در نهایت بفهمیم که فرزندمان در کدام یک از حوزه‌ها (فرایندها و مهارت‌ها) بیشتر مشکل دارد.

در ادامه به صورت کامل کاربرگ تحلیل املا را ببینید.

کاربرگ تحلیل دیکت هو طبقه‌بندی اشتباهات املایی

حالا به سوال نخست برمی‌گردیم.

اگر دوست داری دیکته و املای فرزندت بدون اشتباه باشد؛ بایستی قبلش راجع به انواع اشتباهات املایی اطلاعات کسب کنی تا از طریق آن بتوانی املای فرزندت را تحلیل کنی. و بفهمی هر اشتباهی به چه علتی به وجود آمده است. بعد از آن می‌توانی به فکر پرورش و تقویت فرایند مورد نظر باشی و مهارتی که مشکل دارد را تقویت کنی.
باز ممکن است بگویی دوست داری به فرزندت کمک کنی اما این اطلاعات تخصصی است و کاربست آنها مشکل و زمانبر است.
برای این مشکل هم راه حلی هست. من اینجا هستم تا به تو کمک کنم. در تاریاد طرحی داریم تحت عنوان املایار پیشنهاد می‌کنم به صفحه ی املایار سربزنی و بقیه‌ی اطلاعات لازم را آنجا کسب کنی. آنجا هم تو را آموزش می‌دهیم که اطلاعات بیشتری راجع به اشتباهات املایی کسب کنی و هم مجموعه تکنیک‌ها و راهکارهای اثربخشی به شما یاد خواهیم داد که با کاربست آنها بتوانی مشکلات املایی فرزندت را محو کنی.

در املایار منتظر تو هستم.

 

سالهاست با کودکانی که دارای اختلال دیکته و املا هستند سر و کار دارم و انواع راهکارها و تکنیک‌ها را آزموده‌ام و به کار گرفته‌ام. راهکارهایی یافته‌ام که می‌تواند مشکلات املایی کودکان را رفع کند و آنها را به حداقل ممکن برساند و اعتماد از دست رفته را به آنها بازگرداند. شادابی و طراوت یادگیری را به آنها هدیه بدهد و در نهایت آنها را از چرخه ی شکست برهاند و به چرخه‌ی یادگیرندگی برگرداند.
اختلال یادگیری از هر نوع که باشد فقط کودکان را درگیر نمی‌سازد و این مشکل حتی مختص معلمان نیست. پدران و مادران عزیز نیز با آن درگیر هستند. به پیام زیر دقت کنید:


بسیاری از این گونه پیامها دریافت داشته‌ام که والدین را درمانده کرده است. که این نمونه‌ای از آنهاست. و موارد زیادی هست که می‌گویند نمی‌دانیم با این مشکل چه کار کنیم و  داریم عذاب می‌کشیم.
دیروز همین پیام را دریافت کردم:

پدران و مادران حق دارند چون نمی‌دانند در مواجهه با چنین مشکلاتی چه کار کنند و چه راهبردهایی را به کار بگیرند تا بتوانند این مشکل را رفع کنند یا جلو گستردگی اختلال را بگیرند. زیرا آموزشی برای برخورد با این گونه مشکلات ندیده‌اند.

خوب ما در تاریاد می خواهیم به این گونه مشکلات و روشهای آموزشی و درمانی بپردازیم.

به عنوان یک مقدمه‌ی کوتاه اگر بخواهیم اشاره کنیم. می‌توان راهکارها را در دو سته‌ی اصلی قرار داد:

الف: راهکارها و راهبردهای آموزشی
ب: راهکارهای درمانی

الف: راهکارهای آموزشی بیشتر جنبه‌ی پیشگیرانه دارند یعنی اینکه ما بتوانیم آموزشی کامل و با کیفیت ارائه بدهیم و بتوانیم از قبل جلو مشکلات را بگیریم. نقص در آموزش ناکافی بودن آن و یا اشتباه بودن آن می‌تواند عاملی باشد در جهت تشدید یا ظهور زودتر علائم اختلال یادگیری و اختلال دیکته

ب: راهکارهای درمانی همان‌طور که از نامشان پیداست جنبه‌ی درمانی دارند و بعد از ایجاد مشکل وارد می‌شوند تا آن را کنترل و در نهایت از بین ببرند.

در مدرسه و کلاسهای درس بایستی تمرکزمان بر کیفی سازی تدریس‌ها و آموزش‌هایمان باشد تا کودکان بهتر یاد بگیرند و اشتباهات املایی آنها به کمترین سطح ممکن برسد.
در خانه با غنی سازی محیط یادگیری و با نظارت و تسهیلگری بتوانیم در کنار کودکان قرار بگیریم و آنها را کمک کنیم تا با تکرار و تمرین آموخته‌ها، نوشتن صورت صحیح کلمه‌ها را یادبگیرند و به مرور از فراوانی اشتباهاتشان بکاهند. این حد و میزان ایده‌الی است که همه‌ی ما دوست داریم به آن برسیم.
اما چگونه؟

برای رسیدن به چنین سطحی از مهارت در آموزش و درمان اختلال یادگیری و اختلال دیکته نیازمند ابزارها و تکنیکهایی هستیم که اثربخشی آنها ثابت شده باشد و حداقل از نظر تجربی در محیطی دیگر و بر روی افرادی دیگر جواب داده باشد.
خبر خوب اینکه برای هر مشکلی راه حل و درمانی هست و خوشبختانه سالها معلمی کردن و آموزش دادن  و قریب به ده سال درمان و کار با کودکان دارای اختلال یادگیری و اختلال دیکته، توانسته‌ام تعدادی از این تکنیکها را بیابم. برای اطلاعات بیشتر در مورد من بخش مستندات را ببینید.

 

حالا هم مشغول دسته‌بندی و تنظیم محتوای لازم هستم تا در قالب یک مجموعه‌ی عالی تقدیم شما همراهان گرامی گردد.
مجموعه‌ای که با ارائه‌ی انواع تکنیکهای اثر بخش رفع اختلال دیکته بتواند شما را در مقابل مشکلات املایی فرزندتان یا دانش‌آموزتان توانمند سازد. به گونه‌ای که بتوانید در کمترین زمان ممکن، بیشترین نتیجه را بگیرید.

و حالا به یک مشورت نیازمندیم:
برای اینکه محصول جدیدمان که حاوی تکنیک‌های اثربخشی برای رفع مشکلات املایی و رفع اختلال دیکته‌ی فرزندتان باشد و  دقیقاً همان چیزی باشد که شما هم خواستار آن هستید.
به این پرسش‌ها پاسخ بدهید و جواب خود را برای ما بفرستید:

1: اصلی ترین مشکل یا دغدغه‌ی شما چیست؟
2: فرزندتان / دانش‌آموزتان در دیکته چه مشکلی دارد که شدیداً به راه حلی برای آن نیازمند هستید؟

 

مطمئنم دوست دارید پاسخ مشکلتان را در محصول ما بیابید؛ همین حالا پاسخ خود را به لینک تلگرامی من @kamalbehrang ارسال کنید (بر روی آی دی کلیک کنید) و یا در بخش نظرات همین پست آن را بفرستید.

منتظر  نظرات خوبتان هستم.

ـ پیشنهاد تکمیلی:

پنجره شکسته در کلاس درس

دیدید کلاس‌هایی که دانش‌آموزان یک کلاس ثابت در دو زنگ مختلف و با تغییر معلم و دبیر چقدر تغییر می‌کنند؟ رفتارشان، درس خواندن و نخواندنشان و انگیزه‌ی یادگیریشان خیلی با هم فرق دارد. همه چیز آنقدر تغییر می‌کند که انگار این دانش آموزان اصلاً دانش آموزان قبلی ما نیستند. در این نوشتار می‌خواهیم راز این اختلاف را فاش کنیم.
اگر باز بخواهیم چند مثال دیگر بزنیم.
تجربه کردید اینکه یک کلاس با دانش‌آموزان ثابت، در طول دو سال تحصیلی پارسال و امسال، خیلی با هم فرق دارند؟
یا حتی دانش‌آموزان یک کلاس ابتدایی که غالباً فقط یک معلم هم دارند، با تغییر معلم در نیمه‌ی سال، انگار بچه‌ها هم عوض می‌شوند.
یا یک مدرسه بعد از رفتن یا آمدن یک مدیر، بسیار منظم‌تر و با کیفیت‌تر می‌شود و یا برعکس همه چیز آوار و خراب می‌شود.
یا دانش‌آموزان دو کلاس هم‌پایه و دیوار به دیوار یک مدرسه در کنار هم، زمین تا آسمان فرق دارند؟

چرا رفتار، وضعیت درسی، میزان یادگیری و رعایت نظم دانش‌آموزان و یا هر مورد دیگری که حالا ممکن است از خاطرمان بگذرد؛ در چنین موقعیت‌هایی این‌قدر تغییر می‌کند؟

بی‌شک می‌توان فهرستی طولانی به عنوان پاسخ ارائه داد. اما پاسخی که می‌خواهیم امروز بدان بپردازیم با پاسخهای فعلی ما متفاوت‌تر خواهد بود. به همین خاطر دوست دارم تا آخر این نوشتار همراهمان باشید.

خوب چرا؟

آیا واقعاً این بچّه‌های شلخته و درس نخوان، همان بچّه‌های منظم و درس‌خوان ساعت اول آموزگار و دبیر فلانی هستند؟

قابل قبول‌ترین دلیلی که فکر کنم به ذهن همه‌ی ما برسد این است که معلم‌های این دو کلاس با هم فرق دارند و این تفاوت فقط ناشی از متفاوت بودن عملکرد و نوع رفتار و شیوه‌ی آموزش این معلمان تاثیر می‌پذیرد.

آیا دانش‌آموزان کلاس الف، (قبل از تغییر) با دانش‌آموزان کلاس ب (بعد از تغییر)  از دو فرهنگ متفاوت هستند؟

اگر چه طرح این سوال بیشتر شبیه به یک شوخی است، اما اگر بنا را بر مشاهده و مقایسه رفتار دانش‌آموزان کلاس الف و ب بگذاریم، یا کلاس الف قبل و بعد از تغییر معلم یا مدیر، ممکن است چنین نتیجه‌ای را بپذیریم، اما مشاهده دقیق‌تر چیز دیگری می‌گوید.

اولاً دانش‌آموزان بعد از تغییر معلم, همان دانش آموزان قبل از تغییر معلم یا مدیر هستند. دوماً این دانش‌آموزان آموزان تا لحظه‌ای و مادامی که که در کلاس معلم جدید هستند منظم هستند، تکالیف را فراموش نمی‌کنند، کمتر وسایل خود را جا می‌گذارند و یادگیری بهتری دارند، اما به محض اینکه از کلاس “الف” وارد کلاس “ب” بشوند؛ تغییر رفتار می‌دهند و همه کارهایی  که مخل یادگیری هستند و در کلاس اول انجام نمی‌دهند، در کلاس ب انجام می‌دهند.

راز این تغییر رفتار در چیست و چگونه است که رفتار ما در شرایط ظاهرا یکسان، متفاوت است؟ و البته نکته مهم‌تر اینکه چگونه می‌توانیم با پاسخ دادن به این سوال، نگاهی متفاوت به روش تدریس و سبک آموزش و کلاس‌داری خویش داشته باشیم؟

فکر کنم تا اینجا را اگر خوانده باشید تمایل دارید که این راز را با شما در میان بگذارم

پنجره‌ی شکسته

ساختمانی خالی از سکنه‌، در کنار یک خیابان و محل پر رفت و آمد، در حالی که شیشه‌‌ی یکی از پنجره‌هایش شکسته است را تصور کنید.

مشاهده‌های علمی نشان می‌دهد که اگر شیشه‌ی شکسته ظرف مدت کوتاهی، تعمیر نشود، عابران این پیام را از ساختمان می‌گیرند که کسی نگران ساختمان نیست و نظارتی وجود ندارد. پس شیطنت شروع می‌شود و دیگر شیشه‌ها و در نهایت سایر پنجره‌های سالم ساختمان مورد هدف قرار می‌گیرند و ساختمان تغییر شکل می‌دهد و البته ادامه این روند می‌تواند منجر به ورود میهمانان ناخوانده به ساختمان بی‌صاحب شود و آثارش از سطح به عمق نفوذ کند. اتفاقی که در اشکال مختلف شاهد آن بوده‌ایم.

توصیف فوق، خلاصه‌ای است از یک نظریه جرم شناسی به نام «پنجره‌ی شکسته». نظریه‌ای که در دهه هشتاد و نود میلادی به کمک شهردار نیویورک آمد تا جرم‌خیزترین متروی جهان را (که شهر زیرزمینی خلافکاران و اشرار به حساب می‌آمد) سر و سامان بدهد. شهرداری نیویورک، در اولین اقدام خود به بازسازی واگن‌های مترو پرداخت و دستور داد تا واگن‌هایی که طی روز با اسپری رنگ، نوشتن یادگاری، آتش روشن کردن و … آسیب می‌بینند، شبانه از خط خارج شوند و تا صبح روز بعد، رنگ‌آمیزی و تعمیر‌شده به خط برگردند.

در واقع همه این کارها، یک پیغام داشت؛ حواسمان به همه چیز هست و هیچ خلافی را تحمل نمی‌کنیم و این چنین بود که متروی ناامن نیویورک تبدیل به یکی از امن‌ترین متروهای جهان شد.

حال با این تفکر و تطبیق این نظریه، به کیفیت کلاسداری و شیوه ی آموزش در کلاسهایمان نگاهی دوباره داشته باشیم. نظارت و ارزیابی مستمر، دقت نظر و مشاهدات دقیق، تعامل کافی و دادن بازخوردهای متناسب با رفتار دانش آموزان، قوانین کلاسی با ضمانت اجرایی بالا، پویایی در شیوه‌ی تدریس و ارائه‌ی بازخوردی متفاوت و متناسب با تفاوتهای فردی دانش‌آموزان و البته مشاهدات کنترل کننده و نظارت دقیق و دائمی معلم، همگی علاوه بر کارکرد اولیه‌شان، حاوی یک پیام هستند؛ «حواسمان به کلاس هست».

و البته حضور سر و صدا و بی‌نظمی درس و کلاس، دیر آمدن‌ها و زود رفتن‌ها، عدم بررسی تکالیف، نبود ارزیابی‌های مستمر، نداشتن نظارت کافی بر فعالیتهای کلاسی و مدرسه‌ای، کافی نبودن بازخورد مناسب و عدم به کارگیری روش تدریسی فعال و پویا، یک سویه بودن ارتباط و عدم تعامل لازم و… (همه آن چیزهایی که در کلاس دوم دیده نمی‌شوند) پیغام دیگری به دانش آموزان کلاس می‌دهد؛ «راحت باشید، حواسمان نیست».


پنجره شکسته در آموزش و تدریس

تئوری پنجره شکسته علاوه بر زندگی شخصی و تربیت کودک و خیلی از جاهای دیگر از جمله فرهنگ رانندگی و وجود یا عدم وجود پلیس و دوربین، در دنیای آموزش و تدریس نیز کارآیی دارد. نادیده گرفتن خیلی از فراموشی‌های مستمر (مثل فراموشی دفتر مشق و تکلیف، انجام ندادن آنها، نخواندن درس)  می‌تواند منجر به گسترش فرهنگی نادرست و توقعاتی نابجا در کل کلاس درس شود که کیفیت کار آموزش و تدریس و نحوه‌ی تعامل معلم با دانش‌آموزان کلاس را تحت تاثیر قرار دهد.

اگر بخواهم از تجربه‌ی خودم بگویم: اینکه دفترهای مشق یا تکلیف بچّه‌ها را مدتی بررسی نمی‌کردم و نمی‌رسیدم که بازخورد مناسبی به بچه‌ها بدهم. بعد از گذشت دو هفته، آنچه که دیده می‌شد دفتر مشق‌هایی بود که فقط چند سطری از اول و آخر درس را نوشته بودند و دفترهایی که دستخط والدین در آن خودنمایی می‌کرد و خیلی از کم‌کاریهای دیگر که کودکان از این اهمال کاری بنده درس می‌گرفتند:

لازم نیست تکلیفی که بود و نبودش فرقی ندارد به وجود بیاید و نوشته شود. ( البته به نوعی هم حق داشتند).

می‌دانم که حالا خیلی از تجارب شخصی و نمونه‌های بیشتر و واضح‌تری در ذهنتان دارید و از خاطرتان می‌گذرد. لطف کنید و در بخش نظرات تجارب خود بنویسید.

با مثالی دیگر بحث را می‌بندیم؛

مدرسه‌ای را تصور کنید که مدیر و کادر اجرایی، بر فعالیت های آموزش- پرورشی نظارت کافی ندارد و کم کاری و اهمال کاری مستمر برخی از معلمان را نمی‌بیند. از یک سو این پیغام را به دانش‌آموزان و حتی والدین می‌دهد که نظارت دقیقی روی جزییات و کیفیت مدرسه موجود نیست و معلوم نیست یا بهتر بگوییم مهم نیست در مدرسه چه می‌گذرد و از سوی دیگر معلمان دیگر و سایر کادرهای اجرایی هم این پیغام را می‌گیرند که خیلی هم لازم نیست تلاش کنند و بهترین باشند، پس آهسته آهسته، مدرسه و کیفیت آموزش تبدیل به همانی می‌شود که دانش آموزان و والدین تصورش را می‌کنند؛ فاجعه.

پنجره‌های آموزش، تدریس، کلاسداری و مدرسه‌داری خود را دریابید و شکسته‌ها را در کمترین زمان ممکن تعمیر کنید تا قبل از این‌که همه چیز از کنترل خارج شود. مطمئن باشید اوضاع بهتر خواهد شد.

 

 

جدیدترین نوشته‌ها در حوزه‌ی آموزش و یادگیری کودکان
اختلال یادگیری و راهکارهای درمانی و آموزشی

 

یادگیرندگی-مادام‌العمر

همه‌ی ما با بچه‌هایی از این دست سر و کار داریم. کسانی که به سختی یاد می‌گیرند. دل یادگیری ندارند، آنقدر سخت و بی‌میل، که به نظر می‌آید چیزی یاد نمی‌گیرند. خوب امروز می‌خواهم راجع به این افراد صحبت کنم و بگویم چطور می‌شود آنها را از “ناگیرایی” به “گیرایی” و “یادگیرندگی” برسانیم.

بگذارید با مثالی پیش برویم.
یادگیری فرایند است یک نوع گذر از این طرف رودخانه به آن طرف رودخانه است. تصور کنید رودخانه طغیان کرده است و کودکان هم از آب می‌ترسند و شنا هم بلد نیستند. باران تندی باریدن گرفته است و سیلاب بزرگی در راه است و هر لحظه بر خروش و جوشش افزوده می‌شود.

ما می‌خواهیم کودکان را از پل کوچکی عبور دهیم و به آن طرف رودخانه برسانیم جایی که مزارع سرسبز و سایه‌ی درختان تنومند و گلهای رنگارنگ و خوشبو، آواز گنجشکان گوش نواز در انتظار ماست.  این طرف هم اگر بمانیم و حرکتی نکنیم؛ زنده خواهیم ماند اما از دیدنی‌ها و  آنچه آن سوی رودخانه است محروم خواهیم ماند.
مزارع-سر-سبز
خوب این حکایت این روزهای ماست. ما معلمان، هدایت کننده هستیم. بی شک گذر از روی پل کوچک و رفتن به آن سوی رودخانه ارزشش را دارد که بر ترسمان غلبه کنیم و به آن سوی برویم.

و این داستان همه‌ی کودکانی است که امروزه در برابر سیلاب اطلاعات و محفوظات و انواع محتوا و دانش متنوع و مختلف قرار دارند و ما معلمان نقش دستگیر و راهنمای مسیری را داریم که آن سوی رودخانه با تمام لذت‌های پیدا و پنهانش جایزه‌ی رسیدن آنها به آنجاست.

شما باشید چه کار می‌کنید؟
اینکه بتوانیم شوق یادگیرندگی و زیبایی‌های دنیای “گیرایی” و “یادگیرندگی” را به آنها بچشانیم تا کمی از آن‌ را مزمزه کنند؛ بی‌شک حاضر خواهند شد با اشتیاق بر ترسشان غلبه کنند و همگام با ما از روی پل بگذرند.
حال به شما بستگی دارد آیا حاضر هستید آنقدر شوق دانستن و لذت یادگیرندگی را در آنان شعله‌ور سازید و  آنها را از ترس تغییر و رفتن برهانید؟ یا شما هم نمی‌خواهید بر ترستان غلبه کنید و اینجا برای همیشه خواهید ماند. در این سوی رودخانه، راکد و ساکت.
چشاندن لذت یادگیری، ایجاد تجربه‌ی حظ بردن از یادگرفتن‌ها، معنادار سازی آنها و دادن رنگ، طعم و بویی تازه به آموزش‌هایمان می‌تواند؛ کودکانی شجاع به بار بیاورد. افرادی که حاضرند بر ترسشان غلبه کنند و ساکن آن سوی رودخانه شوند.

ساکنان شهر یادگیرندگان مادام‌العمر.

 

لابد یک بار برای خودش و یک بار هم تقدیم به آموزگار و یا اینکه واقعاً با دوبار نوشتن، املایمان خوبِ خوب خواهد شد و دیگر از این غلطها نخواهیم کرد.
خوب حتماً متوجه شده‌اید که می‌خواهیم راجع به چه چیزی حرف بزنیم. بازنویسی و از روی غلط نویسی یکی از شیوه‌های رایج رفع مشکلات املایی و ظاهراً آنقدر تاثیرگذار است که هنوز هم به عنوان حلال مشکلات باقی مانده است. اما بگذارید همین نخست بی‌تعارف بگویم که این روش تاثیر کمی در یادگیری صحیح نویسی کلمات دارد. آن‌قدر کم تاثیر که نمی‌شود بهش اعتراف نکرد. اما چرا ما معلمان باز داریم از این راهکار تکراریِ بی‌تاثیر استفاده می‌کنیم. بی تعارف‌تر برای آنکه نمی‌دانیم به جایش چه روش دیگری به کار ببریم یا بهتر هم می‌شود گفت آموزشی برای این‌گونه موارد ندیده‌ایم. و یا اینکه روشها و راهکارهای خوبی هم بلدیم؛ اما با توجیهات و دلایل خاصی که می‌آوریم از اجرایی کردنشان می‌گریزیم. و البته فرقی هم ندارد چه بلد نباشیم و چه بلد باشیم و به کار نبندیم؛ هر دو گروه مشترکاً “از روی غلط دوبار بنویس” انتخاب نهایی ماست.

میان نوشت: در جواب یکی از همکاران که سوال پرسیده بود؛ بعد از اشتباه نوشتن کلمات، معلمان می‌گویند: “از روی غلطت پنج مرتبه بنویس.” ما چگونه دانش‌آموز را درگیر کنیم و چطور خلاقانه برخورد کنیم که یادگیری به شکل متفاوت‌تری اتفاق بیفتد؟

در یک بارش فکری مواردی جایگزین پیشنهاد دادم که استعداد تبدیل شدن به یک پست را داشت به همین خاطر آنها با ویرایش و اضافاتی در اینجا می‌آورم:

ـ  از روی هر غلط 5 بار بنویس را با یکی از موارد زیر جایگزین کنیم:

1ـ غلط‌هایت را پاک کن و همانجا درستش را بنویس. ( که دیکته‌ات خوش ترکیب و بدون اشتباه هم بشود.)
2ـ با هر کلمه یک جمله بگو. (درباره‌ی کلمه حرف بزن. به چه معنی است؟ شکلش چه جوریه؟ کجا دیدیش؟ و…)
3ـ به هر کلمه حرفی یا کلمه‌ای اضافه کن و کلمه و ترکیب جدیدی بساز.
4ـ درست کلمه‌ها را از کتاب پیدا کن و چندبار صحیح بخوان.
5ـ غلطهات را نگاه کن باهاشون حرف بزن. ببین در چه حرفی اشتباه دارند. ازشون قول بگیر دفعه بعد غلط نکنند.?
6ـ‌ به نظرت چکار کنیم که این غلط‌‌ها کمتر و کمتر بشوند؟
7ـ دوست داری از روی غلطها بنویسی یا درس را دوباره بخوانی؟
8ـ دوست داری یک املای دیگر از همین درس ازت بگیرم؛ که دیگر این کلمه‌ها را غلط ننویسی؟
9ـ روی هر کارت یک کلمه بنویس و در خانه مرورشان کن.
10ـ بلدی با انگشت درست کلمه‌ها را روی میز برام بنویسی؟ ( یا برای دوستت یا مامانت در خانه.)
11ـ با کمک مامانت غلط‌ها را لاک بگیر و یا حتی از دفترت بکن و دور بریز که دیگه اونها را نبینیم.( به صورت موردی اجرا شود.)
و…

مهم نیست که شما ایده‌های زیادی دارید که تصور می‌کنید؛ به ذهن هیچ کسی نرسیده است. دیگران هم همین‌ طور فکر می‌کنند. مهم این است؛ سعی کنید هر بار ایده‌های بیشتری را عملی سازید تا شانس موفقیت و تاثیرگذاری روشهای خود را بالاتر ببرید. بی‌شک متناسب با تفاوتهای فردی و سبک یادگیری کودکان، هر کودکی با یکی از این پیشنهادات و راهکارها راحت‌تر ارتباط برقرار خواهد کرد که نتیجه‌ی آن، اتفاق افتادن یادگیری خواهد بود. چیزی که بیش از هر زمانی بدان نیازمندیم؛ اینکه یادبگیریم و یادگیرنده باقی بمانیم.

پی‌نوشت قبلاً هم اینجا به غلطها و این سبک بازخورد پرداختیم لینکش را می‌گذارم شاید دوست داشته باشید آن را هم بخوانید: از روی هر غلط دوبار بنویس.

شما هم روش‌های متفاوت خویش را با ما به اشتراک بگذارید. (البته فراموش نشود که و تجربه شده باشند.)

 

با توجه‌ به تجارب خودزیسته‌ در دنیای آموزش و یادگیری کودکان، موارد زیادی هستند که احساس می‌کنیم نیاز به تغییر دارند و با این تغییرات جزئی و ساده که در وهله ی اول هم به چشم نمی‌آیید می‌توانیم  نقشی در بهبود فرایند یادگیری خویش و کودکانمان ایفا کنیم.

چیزی که می‌خواهم درباره‌اش بنویسم. تقریبا واگیر دارد. فرقی نمی‌کند اینکه شما والد هستید یا مربی و یا آموزگار کودک؛ غالباً همه‌ی ما بزرگترها دچار این مشکل هستیم. و مشکل این است: ” ما یک کلاف باف کلی گوی هستیم.” بگذارید با یک مثال موضوع را باز کنم.
در نقش یک معلم؛ دانش‌آموزتان در یادگیری مشکل دارد و به روایتی درس خوان نیست و تکالیفش را انجام نمی‌دهد. شما والدین را به مدرسه احضار می‌نمایید. بعدا اگر حاضر باشید فیلم صحبت‌های خودتان را مشاهده نمایید سرشار از این جملات خواهد بود: کودکتان تکالیفش را انجام نمی‌دهد. درسهایش را نمی‌خواند. نیاز به تلاش بیشتری دارد. لطفاً باهاش کار کنید برایش وقت بگذارید. اگر اینجوری پیش برود موفق نخواهد شد و… خلاصه اینکه آخر سر با لبی خندان در دفتر ثبت فعالیت‌ها ثبت می‌کنیم که والدین با حضور در مدرسه به احضاریه‌ی ما جواب دادند و تمام.

یا اینکه پدر یا مادر هستید و فرزندتان در یادگیری مشکل دارد در خانه و روزانه و عادت شده این جملات را تکرار می‌کنیم. بگیر بشین درست را بخوان. چقدر بازی؟ اگر تکالیفت را انجام ندی خبری از بازی نیست. مهمانی بی مهمانی. درست را بخوان که معلمت از دستت ناراحت نشه. عاقبت ما را ببین که درس نخواندیم این شد؛ تو درست را بخوان. ( البته نسل جدید متاسفانه نمی‌توانند از این مثال استفاده کنند. یا مجبورند برعکسش را استفاده نمایند.)

حتی در سوال پرسیدن‌ها و کمک خواستن‌ها  همواره بخشی از وقت مشاوره و حرف زدنمان با اولیا به این می‌گذرد که آنها نوشته‌اند؛ پسرم/ دخترم خیلی ضعیف است. نمی‌تواند بخواند چه کارش کنم؟ املاش کلی اشتباه داره دارم دیوانه می‌شم؟ هر چی بهش می گم چیزی یاد نمی‌گیره از صبح تا به حال دوبار گریه کردم. کودک من ریاضی را بلد نیست و…
خلاصه اینکه من جمیع این نوع صحبت کردن و گفت‌وگو را عبارتی ساخته‌ام تحت عنوان ” کلاف باف کلی گوی” و خود افشایی و اعتراف می‌کنم که سالها بدین عنوان مفتخر بوده‌ام و چه سالها از این عبارات بهره جسته و بهره‌ای هم نگرفته‌ام.

حالا برای رهایی از دام بافتن کلاف‌بافی و کلی‌گویی چه کار کنیم؟

خیلی وقتها شنیده‌ایم که فهمیدن پرسش، نیمی از پاسخ است. البته وقتی که شما پرسش‌کننده هستید یا در مقام درخواست کننده قرار دارید، این درست پرسیدنِ شماست که می‌تواند طرف مقابل را در یافتن نیمی از پاسخ کمک کند. پس با ویرایش و تعمیم این عبارت می‌توان گفت: “درست پرسیدن، نیمی از جواب گرفتن است.”

فعلاً‌ موارد زیر را برای رهایی از دام این مشکل پیشنهاد می‌گردد:

یک ـ به جای کلی گویی و عبارات کلی و عمومی (که می‌تواند شامل پرسش‌ها و درخواستهای شما باشد.)  در زمینه‌ای خاص که بتوانید بر آن تمرکز کنید و از عهده‌ی بیان توصیفی آن برآیید؛ محدود کنید.
مثال: به جای “کودک من یاد نمی‌گیرد؛ چه کار کنم؟” که یک عنوان خیلی کلی است بپرسید: کودک من در درس املا دندانه و نقطه را جا می‌گذارد و دیکته‌های امروز فرزندم دارای 5 مورد از این نوع اشتباهات بود؛ چه راهکاری برای رفع این مشکل وجود دارد؟
دو ـ به جای دستوالعملهای کلی و مبهم به دستورالعملهای ریز شفاف بپردازید؛ دستوراتی که پتانسیل زیادی برای اجرایی شدنشان داشته باشند.
مثال: برو، بگیر، بشین، و درست را بخوان. ( برود بگیرد بنشیند) هم کلی و مبهم است و هم یک جمله‌ی منفی است و فقط برای خالی نبودن عریضه مناسب‌تر است تا برای جلوس کردن و علم آموزی فرزندتان.
به جای آن بگوییم: کتاب فارسی خوانداریت را بیاور تا با هم درس جدید امروز را مرور کنیم. یا “این پراراگراف را 5 بار بخوان بخوان بعد از 5 دقیقه‌ی دیگر من از همین متن، املا می‌گیرم. یک اسمی هم برایش انتخاب کنید. ( املای پاراگرافی )
سه ـ  تا می‌توانید با بیانی توصیفی، اشاره به جزئیات و به صورت تشریحی، با ذکر مثال و آوردن مصداق درخواست و مشکل خود را بیان کنید. ( ذکر نوع، محتوا، اندازه، وسعت، شدت، کیفیت و…)
مثال: به جای “فرزندم در املا یک عالمه اشتباه دارد. بگویید “املای امروز فرزندم دارای 13 مورد اشتباه بود که چهار کلمه نقطه نگذاشته است به جای ج حرف ح را نوشته است. فلان کلمه ایـ اول را ننوشته است و در کلمه‌ی … دندانه را فراموش کرده است.”
چهار ـ به جای یک سوال یا درخواست کلی آن را بشکنید و به چندین سوال ریز تبدیلش کنید. مثال: اینکه هر کاری می‌کنم کودکم یاد نمی‌گیرد. یک سوال کلی است می‌توانید آنرا تقسیم کنید به چند ریز پرسش: که کودکتان دقیقاً چه درس یا درسهایی را یاد نمی گیرد؟ در هر دس کدام موضوع یا محتوا را یاد نگرفته است؟ شما چه فعالیت‌هایی برای رفع این مشکل انجام داده‌اید؟ بپرسید: “کودکم در خواندن دروس فارسی مشکل دارد؟ کلمه‌های زیر را نمی‌تواند بخواند. من هر روز یک مرتبه می‌گویم که مشق بنویسد. به مرکز مشکلات ویژه‌ی یادگیری نیز مراجعه کرده‌ام و امروز هشتمین جلسه‌ی وی بود. کتاب املای سبز را نیز برایش تهیه کرده‌ام.”
پنج ـ در نقش یک مربی و معلم حدود و چهارچوب تکالیف و فعالیتهای کار در خانه را مشخص کنید. 5 دقیقه این پاراگراف را بخوان. از این 5 سطر املا بگیرید. هر روز یک صفحه از فعالیتهای این کتاب را انجام بدهید.
شش ـ درست است که مشکل یا پرسشی که شما با آن مواجه هستید؛ شما را به هم ریخته است و انرژی زیادی را از شما گرفته است. اما این دلیل نمی‌شود که با یک پرسش و درخواست کلی، بخواهید؛ آمپولی بیابید برای رفع مشکلات یادگیری و آموزشی فرزند یا دانش‌آموزتان. این مشکلات یک باره به وجود نیامده‌اند که یکباره هم رفع شوند. پس صبور باشید و اگر از کسی به عنوان مشاور کمک می‌گیرید و به وی اعتماد دارید لطفاً دستورالعمل‌ها و راهکارهای درمانی ارائه شده توسط وی را به کار بگیرید. تا موفق بشوید. نه اینکه به صرف بدیهی بودن یا آشنا بودن یک راه حل، آن را نادیده بگیرید.
هفت ـ ظرافت‌های کلامی را در نظر بگیرید. و دقت کنید برای توصیف یک مشکل از بهترین کلمه‌های موجود کمک بگیرید. مستند حرف بزنید و قبل از نوشتن یا حرف زدن به آنچه می‌خواهید بگویید یا بنویسید فکر کنید.

فعلاً همین مجموعه راه حلها را داشته باشید. در مقابل کلاف‌باف کلی گوی دوست دارم ادای احترام کنم به سرآشپز موفقی که همواره دقیقاً می‌داند چه محتواهایی را و چه اندازه و چگونه و با روشی با هم قاطی کند تا یک خوراک لذیذ فراهم آورد. امیدوارم همه‌ی ما از دست کلی‌گویی و کلاف پیچی خلاص شویم و به سوی سرآشپزی نمونه شدن گام برداریم.