پنجره شکسته در کلاس درس

دیدید کلاس‌هایی که دانش‌آموزان یک کلاس ثابت در دو زنگ مختلف و با تغییر معلم و دبیر چقدر تغییر می‌کنند؟ رفتارشان، درس خواندن و نخواندنشان و انگیزه‌ی یادگیریشان خیلی با هم فرق دارد. همه چیز آنقدر تغییر می‌کند که انگار این دانش آموزان اصلاً دانش آموزان قبلی ما نیستند. در این نوشتار می‌خواهیم راز این اختلاف را فاش کنیم.
اگر باز بخواهیم چند مثال دیگر بزنیم.
تجربه کردید اینکه یک کلاس با دانش‌آموزان ثابت، در طول دو سال تحصیلی پارسال و امسال، خیلی با هم فرق دارند؟
یا حتی دانش‌آموزان یک کلاس ابتدایی که غالباً فقط یک معلم هم دارند، با تغییر معلم در نیمه‌ی سال، انگار بچه‌ها هم عوض می‌شوند.
یا یک مدرسه بعد از رفتن یا آمدن یک مدیر، بسیار منظم‌تر و با کیفیت‌تر می‌شود و یا برعکس همه چیز آوار و خراب می‌شود.
یا دانش‌آموزان دو کلاس هم‌پایه و دیوار به دیوار یک مدرسه در کنار هم، زمین تا آسمان فرق دارند؟

چرا رفتار، وضعیت درسی، میزان یادگیری و رعایت نظم دانش‌آموزان و یا هر مورد دیگری که حالا ممکن است از خاطرمان بگذرد؛ در چنین موقعیت‌هایی این‌قدر تغییر می‌کند؟

بی‌شک می‌توان فهرستی طولانی به عنوان پاسخ ارائه داد. اما پاسخی که می‌خواهیم امروز بدان بپردازیم با پاسخهای فعلی ما متفاوت‌تر خواهد بود. به همین خاطر دوست دارم تا آخر این نوشتار همراهمان باشید.

خوب چرا؟

آیا واقعاً این بچّه‌های شلخته و درس نخوان، همان بچّه‌های منظم و درس‌خوان ساعت اول آموزگار و دبیر فلانی هستند؟

قابل قبول‌ترین دلیلی که فکر کنم به ذهن همه‌ی ما برسد این است که معلم‌های این دو کلاس با هم فرق دارند و این تفاوت فقط ناشی از متفاوت بودن عملکرد و نوع رفتار و شیوه‌ی آموزش این معلمان تاثیر می‌پذیرد.

آیا دانش‌آموزان کلاس الف، (قبل از تغییر) با دانش‌آموزان کلاس ب (بعد از تغییر)  از دو فرهنگ متفاوت هستند؟

اگر چه طرح این سوال بیشتر شبیه به یک شوخی است، اما اگر بنا را بر مشاهده و مقایسه رفتار دانش‌آموزان کلاس الف و ب بگذاریم، یا کلاس الف قبل و بعد از تغییر معلم یا مدیر، ممکن است چنین نتیجه‌ای را بپذیریم، اما مشاهده دقیق‌تر چیز دیگری می‌گوید.

اولاً دانش‌آموزان بعد از تغییر معلم, همان دانش آموزان قبل از تغییر معلم یا مدیر هستند. دوماً این دانش‌آموزان آموزان تا لحظه‌ای و مادامی که که در کلاس معلم جدید هستند منظم هستند، تکالیف را فراموش نمی‌کنند، کمتر وسایل خود را جا می‌گذارند و یادگیری بهتری دارند، اما به محض اینکه از کلاس “الف” وارد کلاس “ب” بشوند؛ تغییر رفتار می‌دهند و همه کارهایی  که مخل یادگیری هستند و در کلاس اول انجام نمی‌دهند، در کلاس ب انجام می‌دهند.

راز این تغییر رفتار در چیست و چگونه است که رفتار ما در شرایط ظاهرا یکسان، متفاوت است؟ و البته نکته مهم‌تر اینکه چگونه می‌توانیم با پاسخ دادن به این سوال، نگاهی متفاوت به روش تدریس و سبک آموزش و کلاس‌داری خویش داشته باشیم؟

فکر کنم تا اینجا را اگر خوانده باشید تمایل دارید که این راز را با شما در میان بگذارم

پنجره‌ی شکسته

ساختمانی خالی از سکنه‌، در کنار یک خیابان و محل پر رفت و آمد، در حالی که شیشه‌‌ی یکی از پنجره‌هایش شکسته است را تصور کنید.

مشاهده‌های علمی نشان می‌دهد که اگر شیشه‌ی شکسته ظرف مدت کوتاهی، تعمیر نشود، عابران این پیام را از ساختمان می‌گیرند که کسی نگران ساختمان نیست و نظارتی وجود ندارد. پس شیطنت شروع می‌شود و دیگر شیشه‌ها و در نهایت سایر پنجره‌های سالم ساختمان مورد هدف قرار می‌گیرند و ساختمان تغییر شکل می‌دهد و البته ادامه این روند می‌تواند منجر به ورود میهمانان ناخوانده به ساختمان بی‌صاحب شود و آثارش از سطح به عمق نفوذ کند. اتفاقی که در اشکال مختلف شاهد آن بوده‌ایم.

توصیف فوق، خلاصه‌ای است از یک نظریه جرم شناسی به نام «پنجره‌ی شکسته». نظریه‌ای که در دهه هشتاد و نود میلادی به کمک شهردار نیویورک آمد تا جرم‌خیزترین متروی جهان را (که شهر زیرزمینی خلافکاران و اشرار به حساب می‌آمد) سر و سامان بدهد. شهرداری نیویورک، در اولین اقدام خود به بازسازی واگن‌های مترو پرداخت و دستور داد تا واگن‌هایی که طی روز با اسپری رنگ، نوشتن یادگاری، آتش روشن کردن و … آسیب می‌بینند، شبانه از خط خارج شوند و تا صبح روز بعد، رنگ‌آمیزی و تعمیر‌شده به خط برگردند.

در واقع همه این کارها، یک پیغام داشت؛ حواسمان به همه چیز هست و هیچ خلافی را تحمل نمی‌کنیم و این چنین بود که متروی ناامن نیویورک تبدیل به یکی از امن‌ترین متروهای جهان شد.

حال با این تفکر و تطبیق این نظریه، به کیفیت کلاسداری و شیوه ی آموزش در کلاسهایمان نگاهی دوباره داشته باشیم. نظارت و ارزیابی مستمر، دقت نظر و مشاهدات دقیق، تعامل کافی و دادن بازخوردهای متناسب با رفتار دانش آموزان، قوانین کلاسی با ضمانت اجرایی بالا، پویایی در شیوه‌ی تدریس و ارائه‌ی بازخوردی متفاوت و متناسب با تفاوتهای فردی دانش‌آموزان و البته مشاهدات کنترل کننده و نظارت دقیق و دائمی معلم، همگی علاوه بر کارکرد اولیه‌شان، حاوی یک پیام هستند؛ «حواسمان به کلاس هست».

و البته حضور سر و صدا و بی‌نظمی درس و کلاس، دیر آمدن‌ها و زود رفتن‌ها، عدم بررسی تکالیف، نبود ارزیابی‌های مستمر، نداشتن نظارت کافی بر فعالیتهای کلاسی و مدرسه‌ای، کافی نبودن بازخورد مناسب و عدم به کارگیری روش تدریسی فعال و پویا، یک سویه بودن ارتباط و عدم تعامل لازم و… (همه آن چیزهایی که در کلاس دوم دیده نمی‌شوند) پیغام دیگری به دانش آموزان کلاس می‌دهد؛ «راحت باشید، حواسمان نیست».


پنجره شکسته در آموزش و تدریس

تئوری پنجره شکسته علاوه بر زندگی شخصی و تربیت کودک و خیلی از جاهای دیگر از جمله فرهنگ رانندگی و وجود یا عدم وجود پلیس و دوربین، در دنیای آموزش و تدریس نیز کارآیی دارد. نادیده گرفتن خیلی از فراموشی‌های مستمر (مثل فراموشی دفتر مشق و تکلیف، انجام ندادن آنها، نخواندن درس)  می‌تواند منجر به گسترش فرهنگی نادرست و توقعاتی نابجا در کل کلاس درس شود که کیفیت کار آموزش و تدریس و نحوه‌ی تعامل معلم با دانش‌آموزان کلاس را تحت تاثیر قرار دهد.

اگر بخواهم از تجربه‌ی خودم بگویم: اینکه دفترهای مشق یا تکلیف بچّه‌ها را مدتی بررسی نمی‌کردم و نمی‌رسیدم که بازخورد مناسبی به بچه‌ها بدهم. بعد از گذشت دو هفته، آنچه که دیده می‌شد دفتر مشق‌هایی بود که فقط چند سطری از اول و آخر درس را نوشته بودند و دفترهایی که دستخط والدین در آن خودنمایی می‌کرد و خیلی از کم‌کاریهای دیگر که کودکان از این اهمال کاری بنده درس می‌گرفتند:

لازم نیست تکلیفی که بود و نبودش فرقی ندارد به وجود بیاید و نوشته شود. ( البته به نوعی هم حق داشتند).

می‌دانم که حالا خیلی از تجارب شخصی و نمونه‌های بیشتر و واضح‌تری در ذهنتان دارید و از خاطرتان می‌گذرد. لطف کنید و در بخش نظرات تجارب خود بنویسید.

با مثالی دیگر بحث را می‌بندیم؛

مدرسه‌ای را تصور کنید که مدیر و کادر اجرایی، بر فعالیت های آموزش- پرورشی نظارت کافی ندارد و کم کاری و اهمال کاری مستمر برخی از معلمان را نمی‌بیند. از یک سو این پیغام را به دانش‌آموزان و حتی والدین می‌دهد که نظارت دقیقی روی جزییات و کیفیت مدرسه موجود نیست و معلوم نیست یا بهتر بگوییم مهم نیست در مدرسه چه می‌گذرد و از سوی دیگر معلمان دیگر و سایر کادرهای اجرایی هم این پیغام را می‌گیرند که خیلی هم لازم نیست تلاش کنند و بهترین باشند، پس آهسته آهسته، مدرسه و کیفیت آموزش تبدیل به همانی می‌شود که دانش آموزان و والدین تصورش را می‌کنند؛ فاجعه.

پنجره‌های آموزش، تدریس، کلاسداری و مدرسه‌داری خود را دریابید و شکسته‌ها را در کمترین زمان ممکن تعمیر کنید تا قبل از این‌که همه چیز از کنترل خارج شود. مطمئن باشید اوضاع بهتر خواهد شد.

 

 

جدیدترین نوشته‌ها در حوزه‌ی آموزش و یادگیری کودکان
اختلال یادگیری و راهکارهای درمانی و آموزشی

 

لابد یک بار برای خودش و یک بار هم تقدیم به آموزگار و یا اینکه واقعاً با دوبار نوشتن، املایمان خوبِ خوب خواهد شد و دیگر از این غلطها نخواهیم کرد.
خوب حتماً متوجه شده‌اید که می‌خواهیم راجع به چه چیزی حرف بزنیم. بازنویسی و از روی غلط نویسی یکی از شیوه‌های رایج رفع مشکلات املایی و ظاهراً آنقدر تاثیرگذار است که هنوز هم به عنوان حلال مشکلات باقی مانده است. اما بگذارید همین نخست بی‌تعارف بگویم که این روش تاثیر کمی در یادگیری صحیح نویسی کلمات دارد. آن‌قدر کم تاثیر که نمی‌شود بهش اعتراف نکرد. اما چرا ما معلمان باز داریم از این راهکار تکراریِ بی‌تاثیر استفاده می‌کنیم. بی تعارف‌تر برای آنکه نمی‌دانیم به جایش چه روش دیگری به کار ببریم یا بهتر هم می‌شود گفت آموزشی برای این‌گونه موارد ندیده‌ایم. و یا اینکه روشها و راهکارهای خوبی هم بلدیم؛ اما با توجیهات و دلایل خاصی که می‌آوریم از اجرایی کردنشان می‌گریزیم. و البته فرقی هم ندارد چه بلد نباشیم و چه بلد باشیم و به کار نبندیم؛ هر دو گروه مشترکاً “از روی غلط دوبار بنویس” انتخاب نهایی ماست.

میان نوشت: در جواب یکی از همکاران که سوال پرسیده بود؛ بعد از اشتباه نوشتن کلمات، معلمان می‌گویند: “از روی غلطت پنج مرتبه بنویس.” ما چگونه دانش‌آموز را درگیر کنیم و چطور خلاقانه برخورد کنیم که یادگیری به شکل متفاوت‌تری اتفاق بیفتد؟

در یک بارش فکری مواردی جایگزین پیشنهاد دادم که استعداد تبدیل شدن به یک پست را داشت به همین خاطر آنها با ویرایش و اضافاتی در اینجا می‌آورم:

ـ  از روی هر غلط 5 بار بنویس را با یکی از موارد زیر جایگزین کنیم:

1ـ غلط‌هایت را پاک کن و همانجا درستش را بنویس. ( که دیکته‌ات خوش ترکیب و بدون اشتباه هم بشود.)
2ـ با هر کلمه یک جمله بگو. (درباره‌ی کلمه حرف بزن. به چه معنی است؟ شکلش چه جوریه؟ کجا دیدیش؟ و…)
3ـ به هر کلمه حرفی یا کلمه‌ای اضافه کن و کلمه و ترکیب جدیدی بساز.
4ـ درست کلمه‌ها را از کتاب پیدا کن و چندبار صحیح بخوان.
5ـ غلطهات را نگاه کن باهاشون حرف بزن. ببین در چه حرفی اشتباه دارند. ازشون قول بگیر دفعه بعد غلط نکنند.?
6ـ‌ به نظرت چکار کنیم که این غلط‌‌ها کمتر و کمتر بشوند؟
7ـ دوست داری از روی غلطها بنویسی یا درس را دوباره بخوانی؟
8ـ دوست داری یک املای دیگر از همین درس ازت بگیرم؛ که دیگر این کلمه‌ها را غلط ننویسی؟
9ـ روی هر کارت یک کلمه بنویس و در خانه مرورشان کن.
10ـ بلدی با انگشت درست کلمه‌ها را روی میز برام بنویسی؟ ( یا برای دوستت یا مامانت در خانه.)
11ـ با کمک مامانت غلط‌ها را لاک بگیر و یا حتی از دفترت بکن و دور بریز که دیگه اونها را نبینیم.( به صورت موردی اجرا شود.)
و…

مهم نیست که شما ایده‌های زیادی دارید که تصور می‌کنید؛ به ذهن هیچ کسی نرسیده است. دیگران هم همین‌ طور فکر می‌کنند. مهم این است؛ سعی کنید هر بار ایده‌های بیشتری را عملی سازید تا شانس موفقیت و تاثیرگذاری روشهای خود را بالاتر ببرید. بی‌شک متناسب با تفاوتهای فردی و سبک یادگیری کودکان، هر کودکی با یکی از این پیشنهادات و راهکارها راحت‌تر ارتباط برقرار خواهد کرد که نتیجه‌ی آن، اتفاق افتادن یادگیری خواهد بود. چیزی که بیش از هر زمانی بدان نیازمندیم؛ اینکه یادبگیریم و یادگیرنده باقی بمانیم.

پی‌نوشت قبلاً هم اینجا به غلطها و این سبک بازخورد پرداختیم لینکش را می‌گذارم شاید دوست داشته باشید آن را هم بخوانید: از روی هر غلط دوبار بنویس.

شما هم روش‌های متفاوت خویش را با ما به اشتراک بگذارید. (البته فراموش نشود که و تجربه شده باشند.)

 

با توجه‌ به تجارب خودزیسته‌ در دنیای آموزش و یادگیری کودکان، موارد زیادی هستند که احساس می‌کنیم نیاز به تغییر دارند و با این تغییرات جزئی و ساده که در وهله ی اول هم به چشم نمی‌آیید می‌توانیم  نقشی در بهبود فرایند یادگیری خویش و کودکانمان ایفا کنیم.

چیزی که می‌خواهم درباره‌اش بنویسم. تقریبا واگیر دارد. فرقی نمی‌کند اینکه شما والد هستید یا مربی و یا آموزگار کودک؛ غالباً همه‌ی ما بزرگترها دچار این مشکل هستیم. و مشکل این است: ” ما یک کلاف باف کلی گوی هستیم.” بگذارید با یک مثال موضوع را باز کنم.
در نقش یک معلم؛ دانش‌آموزتان در یادگیری مشکل دارد و به روایتی درس خوان نیست و تکالیفش را انجام نمی‌دهد. شما والدین را به مدرسه احضار می‌نمایید. بعدا اگر حاضر باشید فیلم صحبت‌های خودتان را مشاهده نمایید سرشار از این جملات خواهد بود: کودکتان تکالیفش را انجام نمی‌دهد. درسهایش را نمی‌خواند. نیاز به تلاش بیشتری دارد. لطفاً باهاش کار کنید برایش وقت بگذارید. اگر اینجوری پیش برود موفق نخواهد شد و… خلاصه اینکه آخر سر با لبی خندان در دفتر ثبت فعالیت‌ها ثبت می‌کنیم که والدین با حضور در مدرسه به احضاریه‌ی ما جواب دادند و تمام.

یا اینکه پدر یا مادر هستید و فرزندتان در یادگیری مشکل دارد در خانه و روزانه و عادت شده این جملات را تکرار می‌کنیم. بگیر بشین درست را بخوان. چقدر بازی؟ اگر تکالیفت را انجام ندی خبری از بازی نیست. مهمانی بی مهمانی. درست را بخوان که معلمت از دستت ناراحت نشه. عاقبت ما را ببین که درس نخواندیم این شد؛ تو درست را بخوان. ( البته نسل جدید متاسفانه نمی‌توانند از این مثال استفاده کنند. یا مجبورند برعکسش را استفاده نمایند.)

حتی در سوال پرسیدن‌ها و کمک خواستن‌ها  همواره بخشی از وقت مشاوره و حرف زدنمان با اولیا به این می‌گذرد که آنها نوشته‌اند؛ پسرم/ دخترم خیلی ضعیف است. نمی‌تواند بخواند چه کارش کنم؟ املاش کلی اشتباه داره دارم دیوانه می‌شم؟ هر چی بهش می گم چیزی یاد نمی‌گیره از صبح تا به حال دوبار گریه کردم. کودک من ریاضی را بلد نیست و…
خلاصه اینکه من جمیع این نوع صحبت کردن و گفت‌وگو را عبارتی ساخته‌ام تحت عنوان ” کلاف باف کلی گوی” و خود افشایی و اعتراف می‌کنم که سالها بدین عنوان مفتخر بوده‌ام و چه سالها از این عبارات بهره جسته و بهره‌ای هم نگرفته‌ام.

حالا برای رهایی از دام بافتن کلاف‌بافی و کلی‌گویی چه کار کنیم؟

خیلی وقتها شنیده‌ایم که فهمیدن پرسش، نیمی از پاسخ است. البته وقتی که شما پرسش‌کننده هستید یا در مقام درخواست کننده قرار دارید، این درست پرسیدنِ شماست که می‌تواند طرف مقابل را در یافتن نیمی از پاسخ کمک کند. پس با ویرایش و تعمیم این عبارت می‌توان گفت: “درست پرسیدن، نیمی از جواب گرفتن است.”

فعلاً‌ موارد زیر را برای رهایی از دام این مشکل پیشنهاد می‌گردد:

یک ـ به جای کلی گویی و عبارات کلی و عمومی (که می‌تواند شامل پرسش‌ها و درخواستهای شما باشد.)  در زمینه‌ای خاص که بتوانید بر آن تمرکز کنید و از عهده‌ی بیان توصیفی آن برآیید؛ محدود کنید.
مثال: به جای “کودک من یاد نمی‌گیرد؛ چه کار کنم؟” که یک عنوان خیلی کلی است بپرسید: کودک من در درس املا دندانه و نقطه را جا می‌گذارد و دیکته‌های امروز فرزندم دارای 5 مورد از این نوع اشتباهات بود؛ چه راهکاری برای رفع این مشکل وجود دارد؟
دو ـ به جای دستوالعملهای کلی و مبهم به دستورالعملهای ریز شفاف بپردازید؛ دستوراتی که پتانسیل زیادی برای اجرایی شدنشان داشته باشند.
مثال: برو، بگیر، بشین، و درست را بخوان. ( برود بگیرد بنشیند) هم کلی و مبهم است و هم یک جمله‌ی منفی است و فقط برای خالی نبودن عریضه مناسب‌تر است تا برای جلوس کردن و علم آموزی فرزندتان.
به جای آن بگوییم: کتاب فارسی خوانداریت را بیاور تا با هم درس جدید امروز را مرور کنیم. یا “این پراراگراف را 5 بار بخوان بخوان بعد از 5 دقیقه‌ی دیگر من از همین متن، املا می‌گیرم. یک اسمی هم برایش انتخاب کنید. ( املای پاراگرافی )
سه ـ  تا می‌توانید با بیانی توصیفی، اشاره به جزئیات و به صورت تشریحی، با ذکر مثال و آوردن مصداق درخواست و مشکل خود را بیان کنید. ( ذکر نوع، محتوا، اندازه، وسعت، شدت، کیفیت و…)
مثال: به جای “فرزندم در املا یک عالمه اشتباه دارد. بگویید “املای امروز فرزندم دارای 13 مورد اشتباه بود که چهار کلمه نقطه نگذاشته است به جای ج حرف ح را نوشته است. فلان کلمه ایـ اول را ننوشته است و در کلمه‌ی … دندانه را فراموش کرده است.”
چهار ـ به جای یک سوال یا درخواست کلی آن را بشکنید و به چندین سوال ریز تبدیلش کنید. مثال: اینکه هر کاری می‌کنم کودکم یاد نمی‌گیرد. یک سوال کلی است می‌توانید آنرا تقسیم کنید به چند ریز پرسش: که کودکتان دقیقاً چه درس یا درسهایی را یاد نمی گیرد؟ در هر دس کدام موضوع یا محتوا را یاد نگرفته است؟ شما چه فعالیت‌هایی برای رفع این مشکل انجام داده‌اید؟ بپرسید: “کودکم در خواندن دروس فارسی مشکل دارد؟ کلمه‌های زیر را نمی‌تواند بخواند. من هر روز یک مرتبه می‌گویم که مشق بنویسد. به مرکز مشکلات ویژه‌ی یادگیری نیز مراجعه کرده‌ام و امروز هشتمین جلسه‌ی وی بود. کتاب املای سبز را نیز برایش تهیه کرده‌ام.”
پنج ـ در نقش یک مربی و معلم حدود و چهارچوب تکالیف و فعالیتهای کار در خانه را مشخص کنید. 5 دقیقه این پاراگراف را بخوان. از این 5 سطر املا بگیرید. هر روز یک صفحه از فعالیتهای این کتاب را انجام بدهید.
شش ـ درست است که مشکل یا پرسشی که شما با آن مواجه هستید؛ شما را به هم ریخته است و انرژی زیادی را از شما گرفته است. اما این دلیل نمی‌شود که با یک پرسش و درخواست کلی، بخواهید؛ آمپولی بیابید برای رفع مشکلات یادگیری و آموزشی فرزند یا دانش‌آموزتان. این مشکلات یک باره به وجود نیامده‌اند که یکباره هم رفع شوند. پس صبور باشید و اگر از کسی به عنوان مشاور کمک می‌گیرید و به وی اعتماد دارید لطفاً دستورالعمل‌ها و راهکارهای درمانی ارائه شده توسط وی را به کار بگیرید. تا موفق بشوید. نه اینکه به صرف بدیهی بودن یا آشنا بودن یک راه حل، آن را نادیده بگیرید.
هفت ـ ظرافت‌های کلامی را در نظر بگیرید. و دقت کنید برای توصیف یک مشکل از بهترین کلمه‌های موجود کمک بگیرید. مستند حرف بزنید و قبل از نوشتن یا حرف زدن به آنچه می‌خواهید بگویید یا بنویسید فکر کنید.

فعلاً همین مجموعه راه حلها را داشته باشید. در مقابل کلاف‌باف کلی گوی دوست دارم ادای احترام کنم به سرآشپز موفقی که همواره دقیقاً می‌داند چه محتواهایی را و چه اندازه و چگونه و با روشی با هم قاطی کند تا یک خوراک لذیذ فراهم آورد. امیدوارم همه‌ی ما از دست کلی‌گویی و کلاف پیچی خلاص شویم و به سوی سرآشپزی نمونه شدن گام برداریم.

فونت قدیمی کتاب درسی

دوستی دارم که دوستش دارم و برایم خیلی عزیز است. سالها کنار هم و همکار هم بوده‌ایم. چند ماه قبل تصویری از کتاب فارسی قدیم برایم فرستاد بود و گفت این فونت را می‌خواهم. من هم هر چه نگاهش کردم، دیدم به فونت نمی‌خورد؛ بهش گفتم که این فونت نیست در زمان چاپ آن کتابها هم تایپ و فونت به شکل امروزی وجود نداشته است. از من انکار و از وی اصرار که چرا فونت هست و قبلاً هم در مدرسه‌ داشته‌ایم و باهاش کار کرده‌ایم و حالا نیست شده است.
مدتی گشتم ولی چیزی عاید نگردید. یکی دو فونت شیک و مشابه پیشنهاد دادم که کار  به خرّمی برگزار گردد؛ قبول نکرد. بعد از گذشت این چند مدت؛ دو روز قبل باز توی تلگرام پیام داده بود که من این فونت را می‌خواهم. هر چه هم گفتم و به هم بافتم که چنین و چنان؛ مُصرتر شد. گفتم: خوب نشانی، اسمی،‌ عنوانی، چیزی…. تنها چیزی که برایم می‌گذاشت تصویری از کتاب  و نوشته‌ای بود: کریم کدو می‌کارد. و… که این را می‌خواهم. من هم دیشب چند ساعتی، غیرتی شدم و شگردهای جستجوگری خویش را به کار بستم.  و چون عنوانی نداشتم با هر عنوانی که سرچ می‌کردم به نتیجه نمی‌رسیدم: “فونت کتاب درسی قدیمی”، “فونت قدیمی کتاب ابتدایی”. فونت کتاب فارسی اول دبستان دهه‌ی شصت. فونت قدیمی تایپی. فونت ماشین تحریر مدرسه‌ای و… حالا هم فکر کنم شما با یکی از این عناوین جستجو، به اینجا رسیده‌اید. نگران نباشید بالاخره یافتمش. اگر عجله دارید دانلودش کنید؛ اگر هم نه، با خواندن ادامه‌ی متن، همراهمان باشید.

اینکه هر جستجویی می‌کردم یا به سایتهای تبلیغی برمی‌خوردم که چند صفحه از تصویر کتابهای قدیم دبستان را گذاشته بودند یا به سایت خودم یعنی تاریاد می‌رسیدم و به پست: فونت کتابهای درسی تاریاد. داشتم؛ مثل سایتهای تبلیغی از سایت خودم هم بدم می‌آمد. بعد هم کمی به فکر فرو رفتم اینکه چرا در این دنیای دیجیتال و آنلاین و آن همه محتوای تولیدی بایستی چنان باشد که سهمی ناچیز در تولید محتوا داشته باشیم به گونه‌ای که پست معرفی فونت کتابهای درسی تاریاد بعد از گذشت کمتر یک سال از انتشار، رتبه‌ی نخست و یا دوم و سوم فضای آنلاین برسد. می‌بینید چقدر فقر تولید محتوای خوب داریم. نمی‌گویم تولید محتوا؛ چون تا بخواهی محتوا هست ولی گشتن در میان یک کاهدان دنبال سوزن بدون اینکه نخی به آن آویزان باشد؛ واقعاً سخت است.

برگردیم سر ادامه‌ی ماجر؛ در انجمن گفتگوی یکی از سایتها خواندم اسم فونت قدیمی نصف است در جستجو به دنبال فونت نصف به این سایت رسیدم که فکر کنم کلکسیون خوبی از فونتها است ولی با چینشی بد.

البته برای من که عنوان را بلد نبودم؛ بدتر هم شد. 172 صفحه سایت و هر صفحه فکر کنم 10 عدد فونت را گذاشته بودند. از صفحه اول تا 7 و 8 رفتم چیزی نیافتم. گفتم از آخر شروع کنم؛ شاید زودتر برسم به جایی. از آخر شروع کردم به اول 172- 171 170 تا رسیدم به صفحه 30  همین صفحه که تصویرش را گذاشتم. 

مجموعه فونت قدیمی

چون خیلی برای پیدا کردنش جان کندم؛ گفتم جلو چشمم باشد؛ تازه آنجا هم پیش نمایش فونت پیدا نبود مگر چند حرف: ا.س.ل که البته قبلش مجبور شدم چند نوع فونت دیگر را تست کنم. خودش بود؛ اسمش w_Kelas avalL  بود. خوشحال از این کشف. نوعی کشف به حساب  می‌آمد دیگر. با آن چند سطری تایپ کردم  و آن را برای دوستم فرستادم. باهاش که حرف زدم گفت: بله همین است دستت درد نکند. گفتم:  این فونت را برای چه می‌خواهی؟ گفت: برای نوشتن  و آموزش بچّه‌های کلاس اول. فونت خوبی است. خیال کردم به نوعی نوستالوژی دچار شده است. اینجا این اصطلاح را به معنای دوری از وطن کودکی و ایام طفولیت به کار می‌ برم. بر من ببخشایید اگر کاربردم خطاست. گفتم: خوب این همه فونت؟ گفت: اگر من مسؤل تألیف کتب درسی بودم دستور می‌دادم که کتاب اول ابتدایی را با این فونت بنویسند. چون هم از لحاظ خوانداری توسط بچّه‌ها مشکلی ندارد. هم ابتدای و انتهای حروف و  اتصالات و تعداد دندانه کاملاً معلوم و مشخص است و کودکان با آن راحت‌تر یاد می‌گیرند. راستش وقتی به پیشینه‌ی 20 ساله‌ی تدریسش که غالباً هم اوّل ابتدایی بوده است؛ نگاه کردم؛ قبول کردم که پشت حرفش منطقی هست. حال هم که فکر می‌کنم و به مشکلات کودکان در خواندن و نوشتن و یادگیری الفبا می‌اندیشم؛ وی را مستحق‌تر از خویش می‌دانم که تا بر فونت کنونی و وضعیت موجود، مثل قبل دیگر اصرار نورزم.

موقعیت کنونی فونت کنونی فارسی و کتابهای ابتدایی و بخصوص اوّل ابتدایی از لحاظ زیبایی در موقعیت مناسبتر و جایگاه بهتری نسبت به گذشته قرار دارد و این چیزی نیست که  آن را نادیده بگیریم. اما فکر می‌کنم قابلیت خوانداری آن توسط کودکان در سطح مطلوبی قرار ندارد و پیچیدگی اتصالات و ترکیبات از اشکالات فونت کنونی است. چند سالی است با دانش ‌آموزان دارای اختلال یادگیری خاص در حوزه‌ی املا و خواندن روبرو هستم به خوبی بر این ایراد واقفم که کودکان از لحاظ درک اتصالات و تعداد دندانه‌ها دچار مشکل می‌شوند و این علت بر مشکلات خواندن آنها می‌افزاید. همچنین در املای کلماتی که دارای پیچیدگی در اتصالات حروف هستند؛ دارای مشکلات بیشتری هستند و فونت کنونی بر مشکلات یادگیری تاثیر گذار و می‌تواند از علل تشدید کننده‌ی آن باشد.
به هر حال امید که آنقدر رشد کنیم که لازم نباشد این‌قدر به عقب برگردیم.

آنچه گفته شد؛ نمونه‌ای تجربی و متکی بر تجارب فردی و به صورت موردی می‌باشد. و ادعای تعمیم آن را هم ندارم اما تامل بر آن را از اولویتهای کنونی ویرایش و اصلاح فونت کتابهای درسی ابتدایی می‌دانم. به امید آنکه آموزش و پرورش و شورای تدوین،تالیف و چاپ کتب درسی به فکر رفع نواقص و ارائه‌‌ی ورژنهای جدیدی از فونت کنونی باشند و نظر  و دیدگاه معلمان را هم در نظر داشته باشند که دارای مهمترین و مؤثرترین سهم در یادگیری کودکان و قویترین حس لامسه‌ی  آموزش پرورش هستند.تصویری از کتاب فارسی اول ابتدایی دهه شصتنمونه تایپ شده با فونت کلاس اول W_Kelas aval

خوب بعد از این روده‌درازی‌ها این هم فونت قدیمی کتاب فارسی اول ابتدایی دهه شصت:

 

 

نمونه سمت چپ با فونت معرفی شده تایپ شده است.

 

 

دانلود فونت کلاس اوّلفونت قدیمی تایپ کتاب فارسی اول ابتدایی دهه شصت و هفتاد

W_kelas aval

 

 

پی نوشت مربوط:
در پست فونت کتابهای درسی؛ فونت مشابه فعلی کتاب فارسی اول ابتدایی فونت تحریری را برای دانلود گذاشته‌ایم. به همراه مجموعه‌ای از فونتهای عالی. بعداً نگویید کلی مطلب خواندیم و چیزی دستگیرمان نشد.
پی نوشت کمی نامربوط:
حرفهای زیادی راجع به فونت کتابهای درسی می‌توان زد. فرصت کنم دوست دارم با تصویر و توضیح از اشکالات بصری و خوانداری و نوشتاری این فونتها بگویم و بنویسم.

 

دریافت فونت بی‌نقطه

معرفی پرزی prezi

پیش نوشت: قبلاً در اینجا  یک معرفی کوتاه از پرزی prezi   داشتیم. همچنین بنده یک مقاله‌ی کامل ( 10 صفحه‌ای) در مورد معرفی و آشنایی با پرزی نوشتم و به آقای حافظی نژاد تقدیم نمودم که در سایت پر محتوای خویش “روش تدریس” آن را منتشر ساختند. ( فکر کنم اواخر سال 1394 بود.) حالا دوست داشتم یک کپی از آن را هم تقدیم مخاطبان تاریاد نمایم.

 

 

پس نوشت: در آینده زمان و فرصت دست دهد؛ بیشتر از پرزی  و آموزش prezi خواهم نوشت. فقط به چند نکته‌ی تکمیلی همین جا اشاره کنم که بعداً بیشتر در موردش بحث و احتمالاً گفت و گو داشته باشیم:
یک: پرزی یک برنامه‌ی عالی برای ساخت ارائه‌های جذاب است و خلاقیت نقش پررنگی در آن بازی می‌کند.
دو: کسانی که از ساخت ارائه با  ‌powerpoint  خسته شده‌اند و دنبال جایگزین دیگری می‌گردند؛ فکر کنم پرزی بهترین جایگزین است.
سه: ساخت ارائه با prezi به آسانی ساخت ارائه با  powerpoint نیست؛ اگر دنبال دردسر نیستید و یا زمان کافی ندارید؛ فعلاً کوچ نکنید.

چهار: ساخت یک ارائه‌ی خوب می‌تواند بر تدریس و آموزش و ارائه‌ی شما تاثیر شگرفی داشته باشد؛ پس منطقی است بیشتر برای ساخت آنها وقت بگذارید.
پنج: لطفاً اگر بر موضوعی که می‌خواهید ارائه دهید؛ تسلط کافی ندارید؛ دنبال بهانه نگردید؛ نرم‌افزارهای ساخت ارائه گناهی ندارند؛ و البته در این صورت هم فرق چندانی نخواهند داشت. این را گفتم که مورد ششم را با آن تکمیل کنم.

شش: تحت هیچ شرایطی یک عالمه متن و نوشتار و عکس بر روی یک اسلاید نریزید و از روی آن شروع به خواندن کنید؛‌ این سم مهلک ارائه‌ی شماست. لطفاً با خود مهربان باشید و ارائه‌کُشی نکنید!
تا بعد…

 

طرح درس نویسی استاتیک یا داینامیک

پیش نوشت 1: بعد از انتشار طرح درس سناریویی جشنواره‌ی الگوهای برتر تدریس وعده دادیم که به مرور مطالبی را در رابطه با طرح درس نویسی باشیم. امروز می‌خواهیم با عمل به وعده‌ی خویش با مفهومی نو در حوزه‌ی طرح درس نویسی شروع کنیم که به علت تازگی مفهوم نگاه تحلیلگران آموزشی در این باره و تولید محتوا در این حوزه جدیت خاصی را می‌طلبد.

بگذارید با طرح یک سؤال  شروع کنیم: طرح درس؛ استاتیک یا داینامیک؟

و قبل از جواب کمی به دو اصطلاح استاتیک و داینامیک بپردازیم:

استاتیک یا  Static : اصطلاحی است که برای اولین بار در فیزیک و زیر مجموعه‌ی آن مکانیک به کار رفته است وکم کم به زمینه‌های دیگر هم کشیده شده است و در علوم کامپیوتر  و هنر و … حتی سیاست هم معانی خاصی با اشتراکات کلی در مفهوم به خود گرفته است. از معانی اصلی آن: شاخه‌ای از مکانیک و علوم مهندسی است که به بحث و مطالعه دربارهٔ یک سیستم یا سامانه فیزیکی در حال تعادل و ایستایی استاتیکی می‌پردازد.

داینامیم (دینامیک) یا Dynamics: از واژه لاتین به معنی حرکت‌شناسی گرفته شده است و شاخه‌ای از مکانیک و علوم مهندسی است که به بحث و مطالعه دلایل حرکت و به بیانی دقیق بررسی حرکت به کمک نیروها و قوانین مربوطه می‌پردازد.

البته فکر کنم بیشترین آشنایی ما با این عبارت‌ها به حوزه‌ی وب و طراحی سایت برگردد: سایت استاتیک و  سایت داینامیک اینها عبارت‌هایی است که به گوش اغلب ما آشناست.

پیش نوشت 2: یکی از روش‌های جذاب و در عین حال اثرگذار یادگیری، بهره‌گیری از یادگیری تطبیقی است که یکی از منظرهای دوست داشتنی برای یادگیری است و از آن منظر می‌توان به زیباییهای یادگیری نگریست.

“یادگیری تطبیقی گشتن دنبال شباهت هاست نه تفاوت‌ها”  پس فعلاً از خدمت ذهن تناقض یابم مرخص می‌شوم و  به شباهتی هر چند  جزئی چنگ می‌زنم. بر همین اساس اصلاح و عبارت‌های رایج در حوزه‌ای دیگر که آشنایی و شباهت خیلی کمی با طرح درس نویسی دارد را به عاریت می‌گیریم. همان شاه کلید دریافت شباهتها و جذب آنان  در دانسته‌های خویش و تولید ترکیبی جدید و مفهومی جدید؛ که از عهده‌ی یادگیری تطبیقی برمی‌آید. توصیه می‌کنم اگر دوست دارید بیشتر از یادگیری تطبیقی بدانید به سایت متمم بخش مهارت یادگیری مراجعه فرمایید و در این باره اطلاعات جامع و کاملی کسب نمایید.

حال می‌خواهم با توجه به فهمم از این عبارتها و با در نظر گرفتن توضیحات فوق و با بهره‌گیری از مهارت یادگیری تطبیقی به حوزه‌ی طرح درس نویسی ورود کنم. آن چه گفته می‌شود ایده‌ای برای پروراندن است و آن را از دیدگاه خودم که الزاماً هم صحیح نیست بیان می‌دارم و  خوشبختانه یا متاسفانه مستنداتی علمی در این‌باره به عنوان پشتوانه ندارم. تنها چیزی که برای من این کار را لذّت بخش و قابل ارائه گردانیده است؛ تجارب عملی در این حوزه است. پس از همین جا درخواست دارم صاحب نظران در این زمینه مواردی را که لازم می دانند در ذیل همین پست مرقوم فرمایند.

استاتیک و داینامیک دو واژه‌ای هستند که در مقابل هم هستند و در خوشبینانه‌ترین حالت تفاوت آنها بیشتر از شباهت‌هاست. استاتیک از ایستایی است و راکد بودن و منجمد بودن را به دوش می کشد و داینامیک از پویایی است و از  انعطاف و تغییر مدام در یک چرخه که امید است ختم به خیر شود؛ حرف می‌زند. حال در طرح درس نویسی ما می‌خواهیم به جبران این همه سال صدر نشینی

،استاتیک را قربانی داینامیک کنیم و  آن را پله‌ای سازیم برای رشد و پویایی داینامیک!

0101%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%87

%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c

اصل نوشت: اما طرح درس نویسی ما:

ـ آن چه تا کنون در حوزه‌ی آموزش و یادگیری ما از طرح درس نویسی دیده‌ایم یا شنیده‌ایم و غالباً به کار بسته‌ایم؛ می‌شود گفت کاملاً استاتیک بوده و هنوز هم هست. یک طرح درس با یک چهارچوب از پیش تعیین شده و کاملاً برنامه ریزی شده به گونه‌ای که حتی من در طرح درسم حساب 30 ثانیه از زمان را هم داشته‌ام! همین اول بگویم این کار خوب است؛ خیلی هم خوب است آن قدر خوب و ایده‌آل که از عهده‌ی به انجام رساندن آن برنمی‌آییم! ما چگونه می‌توانیم در یک ساختار و چهارچوب از پیش تعیین شده، تمام آینده‌ی تدریس را نه تنها پیش بینی، بلکه در گذشته اجرایش کنیم؟ (به زودی مطلبی راجع به تدریس و آینده خواهم نوشت) حال اگر هم سناریو نویسی ما خیلی عالی باشد. (اینجا به معنی پیس نویسی آنچه که قرار است در آینده اتفاق بیفتد)  در عمل چیزی که بیشتر رشته‌های ما را پنبه می‌کند این است که یک طرح درس کاملاً استاتیک در یک فضای پویا و داینامیک محکوم به مرگ است و این همان زمانی  است که ما برای برون رفت از آن عبارت داینامیک را با افتخار به روی صحنه می‌آوریم. (لطفاً دست بزنید!)

پس اجازه بدهید حتی اگر به صورت موقتی هم که باشد در حوزه‌ی آموزش و یادگیری و به صورت ویژه در رابطه با طرح درس نویسی واژه‌های استاتیک و داینامیک را به کار ببریم. طرح درس استاتیک یا داینامیک؛ مسأله این است!

حال با توجه به آنچه رفت؛ می‌شود گفت طرح درس داینامیک، طرح درسی است که با حفظ چهارچوب‌های کلی و مؤلفه‌های اصلی، در ذات خود، پویایی، انعطاف و امکان تغییر را  به همراه دارد. طرح درس داینامیک طرح درسی است که هنگام اجرا چنانچه یک عامل و یک مؤلفه‌ی خوشایند یا ناخوشایند، مراحم یا مزاحم از تدریس ما کم یا به آن اضافه شود. همواره  منویی جهت پشتیبانی و گزینه‌ای روی میز جهت ادامه‌ی تدریس داریم ارائه‌ی بهتر درس همراه با کارایی ( کارایی به معنای کاهش اتلاف منابع و سریعتر انجام شدن کار) و اثر بخشی (همسو بودن فعالیت ها با هدف مورد نظر)  مزیت داینامیک بودن طرح درس است حتی با تغییر وضعیت و مسیر فعالیتها ما همچنان خرگوشی در کلاه داریم و این پویایی بر کیفیت تدریس (بخوانید کارایی و اثر بخشی) اثر خواهد داشت.

با داینامیک بودن تدریس نگران کمبود یا اضافه آمدن زمان نیستیم. نگران پس و پیش افتادن آموزش مفاهیم نیستیم. نگران و ناراحت از تکرار مطالب نیستیم. شاید حتی خوشحال هم نباشیم (یعنی به آن هم فکر نکنیم ) از سؤالی که پرسیده می شود و جوابش را نمی دانیم هراسان نیستیم. از اشتباه کردن نمی‌هراسیم. دیدگاهی که در این گونه طرح درس نویسی حاکم است دیدگاهی کاملاً منعطف با یک هدف خوب و تازه است: “در صورت فراهم نمودن همه‌ی شرایط یادگیری، این انتخاب بهترین شرایط یادگیری است که به تدریس ما عمق و به یادگیرندگان فهم و به همه‌ی ما لذّت یادگیری می‌بخشد.”

پس در طرح درس داینامیک ما  چند فعالیت موازی پیش‌بینی می‌کنیم و یا حتی برای مواردی که پیش بینی نگرده‌ایم گزینه‌ای در نظر می‌گیریم که دوست دارم آن را فعالیت شناور بنامم. فعالیتی که همواره بالای سر ما در گردش است و هر گاه که موقعیت (زمان و مکان) اجرایش برسد کافی است آن را فرا بخوانیم تا فرود آید و بر بستر نشیند.

در مورد گنجاندن فعالیتهای شناور در طرح درس و خارج نمودن طرح درس از استاتیک بودن خیلی فکر کرده‌ام. فعلا این موارد در دفاع و حمایت از این طرح بیان می‌گردد:

ـ هدف یادگیری فراگیر است؛ هر لحظه و در هر مکان به نفع یادگیری روشی وارد و روشی دیگر موقتی کنار گذاشته می‌شود.

ـ در آزمایشگاهی که علاوه بر قواعد و روش آزمایش، آزمایش کننده و آزمایش شونده نیز به سرعت در تحول و تغییرند، بحث و تفکر وابستگی جزم به یک دیدگاه، رویکردی ایستا و نازاست.

ـ افراد با ابزار، روش‌ها و راهبردهای مختلف فرا می‌گیرند.

untitled-1

خوب؛ دوست دارم فعلاَ‌ این نوشتار را به عنوان پیش گفتار و مقدمه‌ای در مورد طرح درس‌نویسی به صورت داینامیک از بنده بپذیرید. و همچنان که قبلاً گفتم ایده‌ای است برای پروراندن. خیلی بیشتر از اینها می‌شود درباره‌اش نوشت. دوست دارم در فرصتهای آتی بیشتر درباره‌ی طرح درس داینامیک صحبت کنیم.

 

نقطه چین نویسی کلمه

پیش درآمد: قبلاً در زیر پست فونت کتاب‌های درسی در مورد تایپ و نوشتن کلمه‌ها به صورت توخالی و نقطه‌چین حرف زدیم. قول دادم در مورد تایپ کلمه‌ها به صورت نقطه‌چین و توخالی و همچنین نوشتن کلمه‌ی بدون نقطه یا چگونگی حذف نقطه در کلمه‌ها مطلبی بنویسم. حال فرصتی دست داد تا این پست را به عنوان مقدمه منتشر سازم. در آینده فرصتی دست دهد؛‌ کامل‌تر هم خواهد شد.

نکته 1: این پست آموزشی با رویکرد قابلیت استفاده توسط معلّمان آماده شده است. بنابرین سعی شده است؛ تکنیک‌ها و روش‌هایی ذکر شود که استفاده از آنها آسان و همه‌گیر باشد و زمانبر هم نباشد.

تایپ کلمه به صورت توخالی:

قبل از هر چیز: اگر می‌خواهید کلمه‌ای توخالی تایپ کنید؛‌ دقت کنید که برخی از فونت ها خودشان قابلیت پشتیبانی از این نوع نگارش یعنی تو خالی نویسی کلمه را دارند؛ یعنی یک فونت با چند ویژگی در مجموعه‌ی فونتهای شما موجود است. پسوند یکی از آنها کلمه‌ی  outline است. این یعنی با خود این فونت می‌شود توخالی نوشت.

مثلاً فونت ام.جی فراز:  Mj_faraz Outline

فونت توخالی ام جی فراز

قبل و بعد از هر چیز: برنامه‌ی Microsoft Office Word این قابلیت را دارد که توخالی نویسی و نقطه‌چین نویسی را به عنوان یک افکت بر روی تمامی فونتها اعمال نماید. در نسخه‌های قدیمی word  تا آنجا که یادم هست در کنار منوی فونت مثلث کوچکی بود که بر روی آن کلیک می کردی و در پنجره‌ی باز شده گزینه outline  را تیک می‌زدی. در نسخه های جدید این کار به صورت افکت در خود منو تعبیه شده است و می توانید از آن استفاده نمایید.
(نسخه مورد استفاده‌ی ما Microsoft Office Word 2016 است.)

مطابق تصویر در  منوی Home روی A کلیک کنید. (Text Effects):

تایپوگرافی در ورد

 

و بعد به سلیقه‌ی خودتان رنگ و نوع افکت انتخاب کنید:
توخالی نویسی در ورد word

همان‌طور که می‌بینید متن ما به صورت توخالی و رنگ نمای بیرونی آبی درآمد. سایر نمونه‌ها را هم تست کنید اما اگر برای کودکان می‌نویسید و یا می‌خواهید کلمه‌ها را رنگ آمیزی نمایند از انتخاب نمونه‌های سایه دار و انعکاسی پرهیز کنید چون در چاپ چیزی آن نخواهد شد؛ که مد نظر شماست. همچنین حواس بچه ها را هم پرت خواهند کرد.

در ادامه ما سایز خط بیرونی (ضخامت) را تغییر خواهیم داد و به نقطه چین‌نویسی کلمه از طریق همین منو خواهیم پرداخت. در واقع با کمی تمرین با همین منو و مشاهده‌ی تغییرات به صورت آنی به راحتی به چیزی که می‌خواهید دست خواهید یافت. (البته همین جا گله نکنید که من از نسخه‌های قدیمی استفاده می‌کنم و کار با این نسخه‌ی جدید را بلد نیستم. راحت باشید از تغییر نترسید. نسخه‌ی شما هر چقدر قدیمی باشد بی‌شک Word 98 نیست. این یعنی شما کار با نسخه‌های جدید را هم بلد هستید.)

مطابق تصویر می‌توانید خط کناری و نمای بیرونی کلمه را ضخیم یا نازک نمایید. از خط های خیلی ضخیم یا نازک پرهیز کنید. خیلی نازک به احتمال زیاد در چاپ دیده نخواهند شد و خط‌های خیلی ضخیم تمام کلمه و کادرتان را خواهند گرفت.

کادر نویسی کلمه هادوست داشتید رنگ کادر را به دلخواه تغییر دهید.

پر رنگ نمودن کلمه

ـ نوشتن کلمه به صورت نقطه چین:

از زبانه‌ی dashes  می‌توانید خط کناری کلمه را به صورت نقطه‌چین دربیاروید و یک کلمه‌ی نقطه‌چینی داشته باشید. سایر خطوط را هم آزمایش کنید تا به آن طرحی که می‌خواهید برسید.

نقطه چین نویسی کلمه

ـ استفاده از انواع نورها هم می‌تواند به متنتان زیبایی ببخشد.

 

لایه نور در کنار کلمه ها

ـ نقطه‌چین نویسی کلمه با به کاربردن فونت نقطه‌چینی: روشی ساده‌تر و البته محدودتر برای نقطه‌چین نویسی کلمه‌ها استفاده از فونت‌های نقطه‌چین است.

فونت: MJ_Badr Point یک فونت نقطه‌چین است.

فونت نقطه چین

ـ حذف نقطه در کلمه‌ها:

البته می‌دانید که غالب کلمه‌ها بدون نقطه قادر به زندگی نیستند و قبلاً‌ مفصلاً در نقطه بازی بدان پرداختیم. هدف از حذف نقطه در کلمه‌ها به منظور کاربرد تمرینی و آموزشی برای کودکان معمول است. گذاشتن نقطه برای کلمه و یا حدس زدن محل و تعداد نقطه‌ها در پرورش دقت و توجه و تقویت تمیز دیداری کودکان مؤثر است.

نخست: حذف نقطه در برنامه‌ی word:

 

ـ مطابق تصویر از زبانه‌ی Insert گزینه‌ی Shapes را انتخاب کنید. یکی از شکلها را انتخاب نمایید. (پیشنهاد سرآشپز دایره است که مانند نقطه است.)

 

حذف نقطه از کلمه

 

ـ حالا دایره را سفید رنگ و خطوط کناری آن را حذف نمایید. (No Outline )

 

حذف نقطه در کلمه 2

ـ بعد سایز دایره سفید را کوچک نموده و آنرا بر روی نقطه‌ای که می‌خواهید آن را بپوشانید، قرار دهید. حالا از آن کپی بگیرید و سایر نقطه را به همین طریق بپوشانید.

حذف نقطه در کلمه 3

دوم: حذف نقطه با استفاده از برنامه Paint:

ـ متن خود را در Paint  تایپ کنید بعد بر روی قسمتی سفید رنگ بر روی بوم کلیک کنید تا امکان ویرایش متن از بین برود و متن به صورت عکس درآید. سپس با پاکن موجود در ابزارهای برنامه (صورتی رنگ در تصویر) نقطه‌ها را پاک کنید.

حذف نقطه کلمه در برنامه Paint

امیدوارم این آموزش مورد استفاده قرار بگیرد. در آینده سعی خواهد شد روشهای دیگری به موارد فوق اضافه شود.
اگر شما هم روش یا تجربه‌ی بهتری دارید آن را با ما به اشتراک بگذارید.

پیشنهاد ویژه: اگر دنبال فونت بی‌نقطه مشابه‌ فونت کتاب درسی می‌گردی؛ منتظرت نمی‌گذارم. دو فونت عالی که به آسانی می‌توانی هر متنی را بدون نقطه تایپ کنی.


دریافت فونت بی نقطه

اینفوگرافی آمار افت واز دست دادن یادگیری در تابستان

سال تحصیلی که تمام می‌شود و چهار ماه تعطیلات تابستانی که فرا می‌رسد! (یک ماه از بهار را هم به حساب تعطیلات تابستانی بگذارید.) کودکان هم از علم آموزی و دانش‌اندوزی سیستم رسمی فارغ می‌شوند.

اینگونه است که همین تعطیلات و دوری از محیط یادگیری و یادآوری علاوه بر خوشی‌های بی‌شماری که دارد؛ تلخی‌هایی را نیز به همراه خواهد داشت. آنگاه که بعد از تعطیلات و با شروع سال تحصیلی جدید به کلاس درس می‌رویم و می‌بینیم که دانش‌آموزان کلاس، در حد انتظار ما نیستند. به خود نهیب می‌زنیم که، امسال سال سختی برای آموزش خواهد بود.

با این اوصاف، این بار به سراغ اطلاعاتی رفتیم که از اُفت و از دست دادن یادگیری دانش‌آموزان در تابستان سخن می‌گوید. شنیدن و خواندن این آمار از زبان اینفوگرافی دیدنی است. اما قبل از آن دوست دارم نکته‌ای را یادآوری نمایم؛ دانش‌آموزان در ایام تعطیلات حجم زیادی از یادگیری‌هایشان را از دست می‌دهند؛ چیزی که تا قبل از این برای ما باور کردنی نبود و یا شاید تاکنون به آن توجه نکرده‌ بودیم.

حال با آگاهی از این امر می‌توانیم؛ سال تحصیلی جدید را بهتر و با آمادگی بیشتری شروع نماییم:

 

اینفوگرافی: اُفت و از دست دادن یادگیری در تابستان

اینفوگرافی: افت و از دست دادن یادگیری در تابستان

پی نوشت1: خوب اگر تا پایان این اینفوگرافی را خوانده باشید؛ تبریک می‌گویم؛ جایزه دارید! می‌توانید این اینفوگرافی را در مقیاس بزرگتر و کیفیت بهتر جهت چاپ در اختیار داشته باشید. pdf آن را از طریق لینک زیر دریافت نمایید.

اینفوگرافی: آمار و اُفت از دست دادن یادگیری در تابستان

پی‌نوشت 2: ترجمه و باز طراحی این اینفوگرافی حاصل کار مشترک تاریاد و نویسا است.

توهم مفید بودن

 

مردی هر روز رأس ساعتی معين، به گوشه‌ی ميدان شهر می‌رفت و لحظاتی كلاهش را از سرش بر می‌داشت و به شدت تكان می‌دداد. روزی پليس علت اين كار را از وی جويا شد.
گفت: با اين كار زرافه‌ها را دور می‌كنم.
پلیس پرسید: من در اين جا زرافه‌ای نمی‌بينم؟
پاسخ شنید: اين نشان می‌دهد كه من كارم را درست انجام می‌دهم.

به این پدیده می‌گویند: توهم مفید بودن!
ما همواره در زندگی شخصی و کاری با توهم مفید بودن سروکار داریم:
بسیاری از فرآیندهای سازمانی به ارث رسیده از گذشته با این فرض انجام می‌شوند که مفید هستند و ظاهراً هم نتایج نشان می‌دهد که چنین هستند. به عنوان مثال در همین آموزش و پرورش خودمان ارزیابی وضعیت تحصیلی دانش‌آموزان به صورت مستمر و سالانه انجام می‌شود و گاهی نیز که نتایج قبولی بالا می‌رود ما خوشحال می شویم که حتی آمار نیز نشان می دهد که خوب عمل کرده‌ایم.

داستان بالا نقل قولی است از کتاب هنرشفاف اندیشیدن، نویسنده رالف دوبلی و البته متن فوق برداشتی آزاد از کانال استراتژیست آقای مجتبی لشکر بلوکی است.

با همین مقدمه و داستان و به بهانه‌ی آغاز سال تحصیلی جدیدی که در راه است. کمی به آنچه تا کنون انجام داده‌ایم بیندیشیم به روشهای آموزشی عادت شده که البته و شاید هم بشود گفت اتفاقاً از آن هم نتیجه گرفته‌ایم فکر کنیم. آیا تاکنون از خویش در مورد چیزی که ما آن را عادتاً انجام می‌دهیم و عنوانش را هم  تجربه نامیده‌ایم؛ چیزی پرسیده‌ایم؟

آیا واقعاً میان فعالیت‌های ما و نتایجی که می‌بینیم رابطه‌ای وجود دارد؟ آیا این رابطه‌ همان حد مطلوبی است که می‌خواستیم؟mofid

آیا واقعاً میان عملکرد منِ نوعی در کلاس درس و مدرسه، به صورت موردی در زمینه‌ی آموزش و یادگیری کودکان (نتیجه‌ را به یک فعالیت خاص مثل کلاه تکان دادن نسبت بدهیم) و نتایجی که گرفته می‌شود رابطه‌ای وجود دارد؟

آیا همان قدر که موفقیت و یادگیری کودکان را نتیجه‌ی عملکرد خویش می‌دانیم و بدان می‌بالیم شکست و عدم موفقیت سایر دانش‌آموزان را نیز به عنوان نتیجه‌ی کار و عملکرد خویش قبول داریم؟

آیا کاری که من این همه سال انجام داده‌ام همان نسخه‌ی شفا بخش است یا مسموم کننده‌ی فضای یادگیری کودکان است؟
و بسیاری از سؤالهای دیگر که می‌شود از خویش بپرسیم و راه را برای زاویه‌ی دید دیگری بازگشاییم. اگر که به وضع مطلوب نرسیم حداقل اینکه حرکت کرده‌ایم از مسیری هموار به راهی نو که تعادل ما را به هم ریخته است رفته‌ایم و این عدم تعادل لازمه‌ی گذر است و قطبنمای حرکت به سوی کامیابی ماست که همان یادگیری است..

پی‌نوشت یک: فهرستی دارم تحت عنوان: “کتابهایی برای خریدن” چون باور دارم برخی از کتابها را می‌شود هرگز نخرید؛ یعنی نبایستی خرید و اتفاقاً آن قدر کتاب برای نخریدن و به دنبال آن نخواندش زیاد است که انتخاب خریدن و خواندن واقعاً زمانبر و در نتیجه مشکل است. کتاب “هنر شفاف اندیشیدن” با همین نقل قول کافی است تا به فهرست “کتابهایی برای خریدن” راه یابد.

پی نوشت دو و نامربوط: یاد خاطره‌ای افتادم که هر ساله در در روستاها  به سیاق و روال مألوف در اول سال تحصیلی تقسیم پایه میان آموزگاران انجام می‌گرفت و شاید هم هنوز می‌گیرد. معلمی از گرفتن یکی از کلاسها ابا و حذر داشتی که این پایه و این کودکان چنین و چنانند و ضعیفند و درس نخوان و یادنگرفته‌اند و ضعفشان از سال قبل و پایه‌ی قبلی است. بعد کاشف که به عمل آمد خود آن آموزگار سال قبل معلم همان کودکان بوده است!

پی نوشت سه و نامربوطتر: یکی از مترجمان کتاب هنر شفاف اندیشیدن آقای عادل فردوسی‌پور است. حسن است که در حیطه‌ای و زمینه‌ای مشهور و نامدار باشی؛ با تالیف و ترجمه‌ای در زمینه‌ای دیگر بتوانی خدمتی برسانی و از مشهوریت خویش هزینه کنی و مردم را به شوق آوری که کتاب بخرند حتی اگر نخوانند. بی‌شک خریدن و خواندن کتاب فوق رابطه‌ی مستقیمی با نام آقای فردوسی‌پور دارد و یا به عبارت رالف دوبلی کارش را درست انجام داده‌ است. چون اینجا ما قبلاً کتابخوانی نمی‌دیدیم!

 

پیش نوشت یک: خمیر و دستمایه‌ی این نوشتار از یکی از جمله‌های زیبای آقای محمدرضا شعبانعلی بود که در یک مجموعه فایل به نام “دیرآموخته‌ها” منتشر کرده بودند: خطرناک‌ترین دام در یادگیری، ترجیح آموزش‌های جالب با آموزش‌های اثر بخش است.” هر چند احساس می‌کنم منظورشان این است: “خطرناکترین دام در یادگیری، ترجیح آموزش‌های جالب بر آموزش‌های اثر بخش است.” ( این را البته از آقای شعبانعلی می‌پرسم.)

پیش نوشت دو: گفتار ایشان حوزه‌ی آموزش و سطوحPages from دیرآموخته ها شعبانعلی مختلف یادگیری صدق دارد؛ امّا دوست دارم بگویم این عبارت ویژه و اختصاصی حوزه‌ی آموزش و یادگیری کودکان است و بعد از فراغت از این حوزه می‌تواند سری به سایر حوزه‌ها و حوزه‌ی بزرگسالان بزند!

پیش نوشت سه: آنچه که نوشته می‌شود، حاصل تأملات شخصی و بر مبنای آگاهی و تحلیل‌های کنونی بنده از این عبارت است و اصراری بر صحیح بودن آنها ندارم و نخواهم داشت. همچنان که می‌توان از زاویه‌ای دیگر بدین مساله پرداخت؛ من هم بر این اساس بدان خواهم پرداخت که البته در پس آن، تجربه‌ی چندین سال کلاس و درس و مدرسه، پنهان است.

 

مقدمه: ما همواره در آموزش کودکان و انواع فعالیتهای مختلف جهت اتفاق افتادن چیزی به نام یادگیری در آنها ( حال بایستی پرسید؛ بعد از این همه تقلا و دست و پا زدن، آیا یادگیری اتفاق است؟) دست به طرح‌ریزی ذهنی و  کاغذی می‌زنیم و همواره آنچه غالب اوقات، بیشترین سهم را از این میان می‌برد جالب نمودن فعالیت و شیوه‌ی آموزش است. (جالب به معنی جلب کننده و چیزی یا کسی را به طرف خود کشیدن). این جالب نمودن، چون نمای ظاهری و ویترین کار ما را نشان می‌دهد خوشبختانه یا متاسفانه بسیار مورد توجه، دقت، تاکید و وسواس است. البته این کار به نسبت موقعیت و شرایط می‌تواند بسیار خوب، خوب و حتی بد و ویرانگر باشد. بسته به هدفی که پیش رو داریم؛ اگر فقط جنبه‌ی سرگرمی و پر کردن اوقات کودکان باشد چه بسا فعالیتهای جالب، همواره سرگرم کننده‌اند و تا چشم بر هم زدنی وقتهای بسیاری از ما و کلاس را به کام خود می‌کشند؛ بی آنکه متوجه از دست دادن چیزی شده باشیم. اما آنچه تلخ است و دردآور این که برخی از ما هدف اصلی خویش که  یادگیری و اثربخشی فعالیتهای ما در راستای یادگیری کودکان است را زیر دست و پای جالب بودن له می‌کنیم و در آخر چند قطعه‌ی به جا مانده از یادگیری، ارمغانی است که هیچ کس را یارای نگاه کردن آن نیست.

اجازه بدهید با چند مثال از کلاس‌های درس خودمان موضوع را ملموس‌تر پی‌گیریم:

کلاس اول: وقتی وارد کلاس می‌شوی دور تا دور کلاس را انواع دست نوشته و دست‌سازه‌ی بچّه‌ها را گرفته است. جایی برای نفس کشیدن دیوار هم باقی نمانده است. از سقف هم چندین تابلو گل و شکلک آویزان است. دور تا دور تابلوی کلاس از جدول‌ها و نمودارها و ستاره‌ها و برترین‌های کلاس و نقشه‌ها و نقاشی کودکان و… پر شده است.

کلاس دوم: زنگ فارسی تدریس درس خرس کوچولو دوم ابتدایی روش نمایشی… یکی خرس …یکی بچه فیل… و یکی گنجشک و …یکی مادر خرس و … هر کدام یک عروسک در بغل یا صورتک بر صورت. هیاهو، جیغ و داد و فریاد در کلاس موج می‌زند!

قبلش حالا چه جوری جمعش کنم و توضیحش بدهم که اینها چقدر خوبند و تا کجا خوبند! و  مگر می‌شود بد باشند؟

کلاس سوم:

به مثالهای جزئی تر می‌خواهم بپردازم: یک کاربرگ املاء دور تا دور گل و بلبل و مرد عنکبوتی و پاندای کنگ فوکار و تفنگدار و نقابدار و بتمن و باربی و.. ( تصاویر کارتونی شخصیت های برجسته امروز کودکان مثل پسر شجاع و فوتبالیستها و هاج زنبور عسل زمان خودمان!)  پوشیده شده است. مثلاً می‌خواهیم به وی مهارت صحیح نویسی کلمه‌ها را بیاموزیم.

یا کاربرگ‌های فعالیت آخر هفته، که خودمان با ذوق و شوق سلیقه‌ی ناب خویش آنها را طراحی می‌کنیم. تصور کنید چه قدر از تصاویر و شکلک ها و فونتهای عجیب و غریب استفاده می‌کنیم که کار برای بچه‌ها جذاب باشد و آنها را به طرف خود بکشاند البته نگران نباشید این امر در رسانه‌های مکتوب کودکان، حتی کتاب داستانهای کودکان که دوست دارم اغلبشان را کتاب تصاویر و نقاشی بنامم تا داستان؛ مشهود است.

اصل نوشت: همه‌ی آنچه شرح آن گذشت؛ یک وجه مشترک دارند ما برای جالب جلوه دادن محتوا و به خورد دادن آن به کودکان و کشاندن کودکان به طرف محتوای ساختار یافته‌ی خویش، به عبارت خودمانی: به خورد دادنشان، به شدت آب را گل آلود نموده‌ایم و در این میان متاسفانه چیزی به نام “اثربخشی” را فدا کرده‌ایم.
حال می‌شود پرسید: “اثر بخشی چیست؟” از اثر بخشی به عنوان ” همسو بودن فعالیت فعلی با اهداف من” نام برده می‌شود و بر اساس آن سنجیده می‌شود.
سؤال دیگری که باید از خویش بپرسیم این است: چه اندازه از این هجوم و کثرت محرکهای دیداری و شنیداری و اشباع نمودن زمینه می‌تواند یا توانسته است؛ اهداف تعریفی بنده را برآورده سازد؟

اینکه چه قدر توانسته‌ایم موازنه‌ای برقرار کنیم که همواره کفه‌ی تاثیرگذاری و اثربخشی چیزی برایش مانده باشد و همواره به سقف نزند و تَق نکند. ( ترازوهای قدیمی طرفی بالا میرفت و طرفی پایین می‌افتاد و به اصلاح به سقف یا کف می‌زد و تَق -صدا – می‌کرد).

آیا این همه بالا پریدن‌ها و شعر خواندن‌ها و کف زدنها و عالی گفتن‌ها و به‌به و چه‌چه کردن‌ها واقعاً لازم است؟ یا چه اندازه از آن کافی است؟ و تا کجا بایستی پیش برویم که علاوه بر حفظ نمودن مشتری و جالب نشان دادن ویترین، از جنبه‌ی تاثیرگذاری آن نزنیم؟
ـ در دنیای آموزش کودکان با توجه به اطلاعات و آگاهی‌های موجود و با یادآوری این نکته و با در نظر گرفتن نقش هفتاد درصدی یادگیری دیداری، و سیزده درصد شنیداری، هرنوع محرک دیداری و شنیداری در محیط یادگیری؛ نمادی تصویری و مفهومی کلیدی را در ذهن دانش‌آموز ایجاد می­‌نماید. آیا ما با اشباع نمودن محیط آموزشی،(با محرکهای دیداری و شنیداری) به یادگیری کودکان کمک رسانده‌ایم یا ضرر؟

ـ در شروع فرآیند رمز گردانی، حافظه باید به اطلاعات ( ویژگی­های حسی یا عینی محرّک) توجّه کند. ( توجّه شامل تمرکز و کانون­‌یابی ذخایر ذهنی می­‌شود) با علم به محدود بودن ذخایر ذهنی، یکی از ویژگی­های شاخص و ذاتی توجّه گزینشی بودن آن است؛ از طرف دیگر دانش­‌آموزان خردسال با این مشکل مواجه هستند که بیش از حد بر جنبه­‌های جذّاب و برجسته­‌ی یک موقعیت بیش از آن­چه دارای اهمّیّت و مطرح است توجّه می­‌کنند؛ با تاکید بر موارد فوق، هیچ تضمینی نیست که آموزگار کلاس، با طراحی یک فعالیّت مکتوب یا هنگام بهره‌­گیری از رسانه­‌های دیداری و شنیداری، ناخواسته باعث توجّه دانش­‌آموز بر جنبه­‌های تازه و جذاب موقعیت جدید می­‌گردد و در همین اثنا آن­چه را که بایستی دارای اهمیت باشد (یادگیری و اثر بخشی آموزش) در حاشیه و خارج از کانون توجّه قرا می­گیرد.

ـ با اطلاع از مراحل پردازش اطلاعات در حافظه و با توجّه به سطوح پردازش، دانش­‌آموزان پایه­‌ی اوّل ابتدایی در مرحله­‌ی سطحی پردازش قرار دارند و به ویژگی­‌های حسی یا عینی محرک ( رنگ، طرح،شکل، اندازه و … ) توجّه می­‌کنند و بعدها در سطوح بالاتر به سایر ویژگی­های واژه می­‌پردازند.( یعنی معانی، کاربردها و …). و ما آموزشکاران ناخواسته با تشدید موقعیت‌های جذاب و متنوع، با افزایش بیش از حد توجه کودکان به ویژگی‌های عینی، شانس دریافت و  پرداختن به سایر ویژگی‌ها و اثربخشی را کمتر نموده‌ایم

هم­چنین است که کودکان خردسال هنگام تماشای فیلمی که در آن یک دلقک برای حل یک مشکل راهنمایی­‌هایی ارائه می­‌دهد؛ اغلب به ظاهر قابل توجّه دلقک، بیش از توصیه‌­های ارائه شده­‌ی او توجّه می­‌کنند! (جان دبلیو سانتراک- روانشناسی تربیتی – رسا- چاپ اول 1387)
sun


پس نوشت1: آنچه آمد بی‌شک حاصل تأملات فعلی نگارنده است و چه بسا با گذر زمان و کسب تجارب جدید و آگاهی، به اقتضای موقعیت ویرایش خواهد شد و حتی چه بسا منظور آقای شعبانعلی چیز دیگری بوده باشد!

پس نوشت 2: تصویر فوق: “لکه های خورشیدی موجود در سطح خورشید” می‌باشد. ( تلنگری برای تفکر شاید).

 

 

پیش نوشت: ما معلمان و آموزگاران و به طور کلی آموزشکاران و حتی ناشران و تایپیست‌ها همواره علاقمند به استفاده و بهره‌گیری از فونت کتاب‌های درسی می‌باشیم. چیزی که از سه سال پیش هم مرا برای جستجوی فونت کتابهای درسی ترغیب کرد و هر چند نتوانستم فونت‌ها را بیابم اما اطلاعات خوبی راجع به فونت‌ها کسب کردم که دوست دارم آن را با مخاطبان همیشگی تاریاد به اشتراک بگذارم.

 

نخست اینکه فونت کتاب های درسی انحصاراً در اختیار آموزش و پرورش قرار دارد و تا لحظه‌ی نگارش این مقاله (شهریورماه 1394) آن را به صورت عمومی منتشر نساخته‌اند. و قطعاً  دلایلی برای این کار دارند  که البته خیلی دوست داشتم دلایل آنان را بشنوم  و ببینم آیا قانع کننده است یا خیر. امّا پیگیری بنده به صورت شفاهی و  مکتوب از دوسال قبل  ( گفتگوی تلفنی و ارسال نامه به سازمان برنامه ریزی و تالیف کتب درسی ) تا کنون بی نتیجه مانده است و  البته فکر نکنم دیگر جوابی بگیرم!

در آینده دلایل و مستندات خویش را تحت عنوان: “ درخواست انحلال انحصار قلم (فونت) کتابهای درسی” منتشر خواهم ساخت. در این مجال  با دادن اطلاعاتی در مورد فونت کتاب های درسی، عنوان و طراح فونت‌ها به معرفی فونت‌های جاگزین خواهم پرداخت. نزدیک ترین فونت مشابه  یا هم خانواده  با فونت  کتاب‌های درسی، معرفی خواهند شد.

درباره‌ی طراح: طراح فونت کتاب‌های درسی آقای کامران انصاری است. جالب است بدانید ایشان فارغ التحصیل رشته ی فیزیک از دانشگاه تهران هستند و  فونت کامران هم اولین فونت ایشان و در واقع دست خط ایشان است.

ایشان فونت کتاب های درسی را از روی دست خط  هادی حاج آقاجانی خوشنویس معاصر طراحی نموده‌اند. که کتابهای هنر و خوشنویسی مدارس هم از آثار اوست.

عنوان فونت به کار رفته در اول و دوم ابتدایی: فونت تحریری  و  فونت تحریری آموزان هم مخصوص پایه‌های سوم و چهارم و پنجم ابتدایی است.

حال با توجه به اینکه ما دوست داریم محتواهای مکتوب خویش در حوزه‌ی آموزش و ارزشیابی کودکان را با فونت های کتاب های درسی طراحی کنیم و از آن طرف هم فونت های مذکور را در اختیار نداریم. ناچاریم از فونت های مشابه استفاده نماییم. که البته نگران نباشید چون از این نظر خوش شانس هستیم و می‌شود گفت در واقع چیز زیادی را از دست نداده‌ایم. چون فونت ام .جی. فراز  Mj_faraz  فونتی است تقریباً مشابه فونت تحریری Tahriri ابتدایی.

مقایسه-فونت-ام-جی-فراز-و-تحریری

البته ما معلمان همچنان از آموزش و پرورش خواستاریم که نه تنها انحصار فونت ها را بشکند. بلکه تبلیغی هم داشته باشد تا کسانی که لازم است یا دوست دارند از این فونت ها بهره بگیرند و در واقع به گونه‌ای نباشد که دانش‌آموزان فقط در کتاب‌های درسی آن فونت ها را ببینند و در سایر رسانه‌های مکتوب نقش و اثری از آن نیابند.

و چنین نگرشی در آنان پدید بیاید که این نوع خط و دست نوشته اختصاصی کتابهای درسی است و فقط برای  کلاس و مدرسه کاربرد دارد.

حال با توجه به آنچه گذشت در شرایط کنونی: جهت تایپ متن و محتوای تحریری می‌توانیم از فونت  MJ_faraz به جای فونت Tahriri  استفاده نماییم.

هم چنین جهت تایپ عنوان و تیتر  (بدنه‌ی سؤالات و توضیحات کاربرگ ها) از فونت  IRKoodak  یا  B Koodak می‌توانیم بهره ببریم؛ که این فونت هم شبیه فونت عناوین و تیتر کتابهای درسی است.

همچنین با توجه به تجربه‌ی چندساله و تایپ محتواهای آموزشی بهره‌گیری از فونت های زیر هنگام طراحی  محتوای آموزشی و تایپ سؤالات و تهیه‌ی کاربرگ های آموزشی توصیه می‌گردد:

پس نوشت: فونتها  یک دوره ی تحول و تغییر را همواره پشت سر می‌گذارند. طرحان فونت همواره با اصلاح فونت ها ویرایش های جدیدی از قلم ها ارائه می‌دهند. ما هم بهتر است  حداقل در زمینه‌ی بهره‌گیری از فونتها از قافله عقب نمانیم. سری قدیمی فونت ها پیشوند B , 2  داشتند حال جدیدترین ورژن اصلاح شده‌ی فونت ها سری IR هستند: تحت عنوان: Standard IR Fonts هستند که ما در انتهای همین پست فونت های سری استاندارد آی. آر را جهت دانلود قرار داده‌ایم.

خوب است بدانیم  سری فونت Standard IR Fonts توسط دبیرخانه شورای عالی اطلاع رسانی حمایت و تولید شده است. همچنین این دبیرخانه حمایت و تولید یک سری محصولات و فونتهای دیگر را بر عهده گرفته و آن را منتشر ساخته است که جهت دیدن آنها به اینجا سر بزنید.

ـ حالا یک کوچولو هم آموزش نصب فونت:
اگر از ویندوز 7 به بالا (8 و 10 ) استفاده میکنید کافی است که روی فونت و یا فونت ها کلیک راست کنید و روی گزینه install کلیک کنید به همین سادگی فونتها نصب می‌شوند. در ویندوزهای ماقبل هفت( Xp  ) فونتها را کپی نمایید و از طریق Control Panel آنها را در پوشه‌‌ی Fonts  جای‌گذاری (پست) نمایید.

ـ دانلود فونت مشابه کتاب های درسی:

دانلود فونت: MJ_faraz   مشابه فونت تحریری ابتدایی:

Mj_Faraz-fontMj_Faraz-font1

فونت تحریری ام جی فراز

 

 

دانلود فونت IR koodak  (جهت نوشتن عنوان و تیتر):

IR-koodak-font

فونت آی.آر کودک

 

 

 

سری فونت انتخاب سرآشپز جهت تایپ و انتشار محتوای آموزشی:

مجموعه-فونت-انتخاب-سرآشپز

دانلود بسته‌ی کامل و پکیج کامل فونت آی. آر. استاندارد فونت (Standard IR Fonts)

بسته‌ی کامل فونت سری ام. جی (MJ)

دو بسته‌ی فوق به صورت فشرده بارگزاری گردیده است. جهت استخراج فایل‌ها از برنامه‌های فشرده ساز نظیر Win Zip  و Win Rar   استفاده نمایید.

اگر شما هم تجربه یا راهکار دیگری از کاربرد فونت ها به ذهنتان می‌رسد آن را با مخاطبان تاریاد به اشتراک بگذارید.

امیدوارم حرفه‌ای تایپ کنید!

 

پی‌نوشت: در اینجا هم فونت تایپ کتاب قدیمی فارسی اول ابتدایی را برای دانلود گذاشته‌ایم؛‌ گفتم شاید دوست داشته باشید؛ آنرا هم داشته باشید.

پیشنهاد ویژه: اگر دنبال فونت بی‌نقطه مشابه‌ فونت کتاب درسی می‌گردی؛ منتظرت نمی‌گذارم. دو فونت عالی که به آسانی می‌توانی هر متنی را بدون نقطه تایپ کنی.


دریافت فونت بی نقطه

 

 

 

یک جایی آقای محمدرضا شعبانعلی جمله‌ی خوبی دارد و می‌گوید: “ساده گفتن، مهم‌ترین نشانه‌ی عمیق فهمیدن است.”این جمله را  اینجا گفته است.

این جمله‌ی خوب می‌تواند خیلی از جاها به ما کمک کند و در واقع به دادمان برسد و به ندرت می‌توان فضایی یافت که ساده گفتن بد باشد و اگر هم چنین جایی موجود باشد مطمئن باشید آنجا کلاس درس نیست! ما معلمان و آموزشکاران در سطح وسیع متاسفانه به علت‌هایی قادر به ساده گویی نیستیم. مهم‌ترینش شاید این باشد که خودمان هم لذت عمیق فهمیدن را نچشیده‌ایم و  مفاهیم را به زبان خویش نمی‌فهمیم. شاید هم احساس کنیم مخاطب ما و دانش‌آموزان و دانشجویان با شنیدن سخنان ساده و علم و دانش ملموس ما به دانایی ما شک خواهند کرد و نادانمان خواهند پنداشت! گاهی وقت‌ها هم برای کلاس گذاشتن و پوشاندن توهم دانایی خویش از ساده گویی می‌ترسیم. فکر کنم حالا شما هم دلایل بیشتری می‌توانید بیاورید برای این مشکل.

خوب این مقدمه‌ای بود برای اصل بحث و نتیجه این‌که: ما معلمان و آموزش‌دهندگان به احترام یادگیری و به خاطر یادگرفتن ضروری است در این مسیر گام برداریم و شهامت روبرو شدن با عوارض ساده‌گویی را داشته باشیم. فکر کنم یادگیری آن قدر ارزش دارد که این بار خاطرش را بگیریم! (به خاطرش این کار را انجام بدهیم.)

بعد چند جایی که سرک کشیدم چیزهای جالبی در این باره خواندنم که دوست دارم آن را با شما به اشتراک بگذارم. البته این از مزایای یادگیری تطبیقی است که این روزها گه گاهی بهم سر می‌زند و باعث می‌شود از حوزه‌های غیر مرتبط  و شاید هم به ظاهر غیر مرتبط و در اصل مرتبط، اگر چیزی می‌بینم یا می‌خوانم چند سؤال از خودم بپرسم که:

آیا این مفهوم در حوزه‌ی آموزش و یادگیری می‌تواند مصداقی داشته باشد؟

به کدام موضوع می‌تواند مرتبط باشد؟

فواید به کارگیری این دانش در حوزه‌ی تخصصی من چیست؟

یک از یافته‌های جالب مرتبط در این زمینه  این است که  آقای جان مائدا  که طراح گرافیک، نویسنده و استاد دانشگاه است؛ در کتابی به نام Law of Simplicity ده قانون را برای ایجاد سادگی شرح داده است:

قانون ساده‌سازی به روایت جان مائدا:

  • کاهش : ساده‌ترین راه سادگی کاهش اجزا است.
  • دسته‌بندی : دسته‌بندی باعث می‌شود که سیستم از اجزای کمتری به نظر برسد.
  • زمان : هر چه زمان دستیابی کمتر شود سیستم ساده‌تر می‌شود.
  • آموزش : یادگرفتن هر سیستم پیچیده‌ای استفاده از آن را آسان می‌کند.
  • تفاوت : سادگی در مقابل پیچیدگی معنا پیدا می‌کند.
  • زمینه: محتوای موجود در حاشیه سادگی قطعا در راستای متن سادگی به ارائه محتوا کمک می‌کند.
  • احساسات : ایجاد احساسات به وسیله رنگ‌ها، تصاویر موثرتر از متن‌های ساده است.
  • اعتماد : کاربردپذیری عامل سادگی و ارمغان آور اعتماد است.
  • شکست : تلاش برای ساده‌سازی همیشه موفقیت آمیز نیست ولی کشف جدیدی است برای ساده‌سازی‌های آینده.
  • تنها یکی: حذف اطلاعات بدیهی و قابل پیشبینی و اضافه کردن اطلاعات معنادار.

یک توضیح تکمیلی: این قوانین تا آنجا که من می‌فهمم؛ تنها مرتبط به حوزه‌ی گرافیک و طراحی نرم افزار نمی‌باشد. و می‌شود به حوزه‌های دیگر هم سرایتش داد. از جمله تطبیق این قوانین با حوزه‌ی آموزش و یادگیری و بخصوص آموزش کودکان، در آموزش یک مفهوم یا محتوا در کلاس درس.  این چیزی است که می‌تواند بر فرایند یادگیری اثر بخشی داشته باشد و لذت یادگیری را به کودکان بچشاند.

 

در سایت گزاره‌ها هم این قانون با تقسیم بندی به سه گروه  انتشار یافته است که به خاطر جذاب بودن و دست اول بودن محتوا در این زمینه اینجا بازنشر می‌گردد:

در این‌که پیچیدگی یکی از مشکلات پیش روی بشر در همه‌ی ساحت‌های زندگی است؛ شکی وجود ندارد. تا به امروز راه‌کارهای مختلفی برای مقابله با پیچیدگی و کاهش آن ارائه شده است. شاید یکی از جالب‌ترین آن‌ها، قوانین ساده‌سازی جان مائدا باشند. او یک طراح گرافیک، استاد دانشگاه، مهندس نرم‌افزار و نویسنده است که در زمینه‌ی گرافیک رایانه‌ای و البته قوانین نوآوری و خلاقیت تحقیق و فعالیت می‌کند.  مائدا در سال ۲۰۰۶ کتابی با عنوان “قوانین ساده‌سازی” منتشر کرد. (سایت کتاب)

در این کتاب وی براساس یک پروژه‌ی تحقیقاتی ۱۰ قانون ساده‌سازی زندگی را در عصری که پیچیدگی روزافزون، به یکی از اصول ثابت زندگی بشر تبدیل شده است بیان کرده است. آقای مائدا ۱۰ اصل خود را در سه دسته تقسیم‌بندی‌ نموده است:

  • گروه اول: ساده کن! شامل سه اصل:
  • کم کن: کاهش هوشمندانه.
  • سازماندهی کن: ترکیب چیزهای زیاد در قالب یک چیز.
  • تنها یکی: روی چیزهای معنادار تمرکز کن.

سه اصل این گروه در کنار هم یعنی: تعداد عناصر مسئله را کم کن و آن‌ها را با هم ترکیب کن تا بر یک ایده‌ی معنادار متمرکز شوی!

  • گروه دوم: یاد بگیر! شامل چهار اصل:
  • تفاوت‌ها: پیچیدگی را بپذیر!
  • یاد بگیر: دانش باعث ساده‌سازی می‌شود.
  • شکست: براساس چیزهای خیلی ساده، پیچیدگی را ساده کن!
  • زمینه: تصویر بزرگ‌تر را درک کن!

چهار اصل این گروه در کنار هم یعنی: پیچیدگی واقعیتی است که وجود دارد. پس ضروری است که به‌صورت دائمی یاد بگیریم تا بتوانیم با در ذهن داشتن تصویر بزرگ از موضوع ساده‌سازی را انجام دهیم!

  • گروه سوم: ارتباط برقرار کن! شامل سه اصل:
  • زمان: کاهش زمان، ارزش‌مند است.
  • اعتماد: ساده‌سازی اعتماد ایجاد می‌کند.
  • احساسات: ساده‌سازی ارتباط ایجاد می‌کند.

سه اصل این گروه در کنار هم یعنی: با استفاده از ساده‌سازی در طراحی، ایجاد ارتباط با مشتری از طریق ارائه‌ی منافعی چون: صرفه‌جویی در زمان، ایجاد اعتماد و ارتباط احساسی ممکن می‌شود.

می‌توانید کتاب استاد را از این‌جا در قالب فایل PDF دانلود کنید.

 

ـ  امیدوارم بتوانیم از قانون ساده سازی جان مائدا در آموزش و یادگیری کودکان بهره ببریم. لطفاً اگر اطلاعات تکمیلی در این زمینه داشتید آن را با ما در میان بگذارید تا آن را با هم به اشتراک بگذاریم. و اگر هم یکی از این قوانین را در تدریس خویش به کار گرفتید خوشحال می‌شویم از نتایج عملکرد و   تجارب شما آگاه شویم.