توجّه پیش‌نیاز اساسی هر نوع یادگیری است. کودکی که نتواند توجّه کند؛ یادگیری هم ندارد. نقص در توجه از جمله مشکلاتی است که بسیاری از کودکان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند.
برای تقویت دقت و تمرکز در کودکان انواع تکنیک‌ها و روش‌های مختلفی پیشنهاد شده است. یکی از تکنیک‌های موثر و جذاب در این زمینه یافتن تفاوت‌ها است. یا آنچه که به صورت عمومی رایج است یعنی اختلاف تصاویر.

البته خوب است بدانیم، با توجه به ظرافت‌های کلامی در زمینه‌ی مورد بحث، کلمه‌‌‌‌‌‌‌‌ی “تفاوت” جایگزین بهتری برای کلمه‌ی” اختلاف” می‌باشد. تفاوت داشتن می‌تواند به معنای فرق‌های جزئی و موردی بین تصاویر باشد. اما کلمه‌ی “اختلاف” نشانگر تفاوت‌‌های کلی و با فاصله‌ی زیاد است؛ یعنی ممکن است کمترین مشابهتی در میان مشاهده نشود. پیشنهاد می‌گردد به جای “اختلاف تصاویر” از عبارت “تفاوت تصاویر” استفاده گردد.

This image has an empty alt attribute; its file name is اختلاف-تصاویر-پرورش-دقت-و-توجه.jpg


برویم سراغ “مجموعه‌ی تفاوت‌یاب” که پرورش دقّت و توجّه دیداری کودکان را نشانه رفته است. انجام دادن این فعالیت و پیدا کردن تفاوت‌های موجود در تصاویر موجب پرورش مهارت مشاهده‌گری دقیق و تقویت توجه دیداری در کودکان می گردد؛ آنگاه که با تمرکز و توجّه بر جزئیات می‌توانند تفاوت‌های موجود در دو شکل مشابه را پیدا نمایند.

کودکانی که در بازشناسی حروف مثل هم از نظر شکل ظاهری مشکل دارند؛ مثل انواع: “ح ج چ خ” و “ب پ ت ث” یا “نـ تـ یـ پـ ثـ بـ” در تمیز و تشخیص تفاوت‌های جزئی این حروف مشکل دارند. این مجموعه می‌تواند به رفع چنین مشکلاتی کمک کند. و در نهایت بر رشد مهارت خواندن و دیکته‌ آنهابیانجامد.

این مجموعه به صورت ترتیبی از تفاوت 1 موردی تا 10 تایی تنظیم شده است. برای هر مورد تفاوت‌یابی نیز 5 کاربرگ طراحی و تنظیم شده است. شما می‌توانید از ساده‌ترین سطح شروع کنید و یا متناسب با سن و توانایی کودک از سطوح بالاتر، مثلاً سه تایی یا پنج‌تایی شروع کنید.

This image has an empty alt attribute; its file name is تقویت-دقت-و-تمرکز-اختلالف-تصاویر.jpg


نکته‌ی تکمیلی اینکه سعی نمایید؛ مهارت تفاوت‌یابی را به سایر موارد تعمیم دهید. مثلا تفاوت‌‌های دو حرف یا کلمه را بررسی کنید. در مورد معانی و مفاهیم و اشیای واقعی آن را به کار ببرید مثلاً دو مداد مشابه را در اختیار کودک بگذارید تا بتواند تفاوت‌های آن‌ها را پیدا کند یا بیان نماید. و حتی می‌شود این تفاوت‌یابی را از سطح تصویر به سطح آوایی گسترش داد. مثلاً دو کلمه بگویید که هم آوا هستند اما د رحرف خاصی تفاوت دارد مثلا: کیف ـ کیپ؛ سیر – سیب، نیز – میز و از بچه‌ها بخواهید تفاوت‌های آوایی را پیدا کنند. در چه حرفی مثل هم نیستند. برای تمیز بهتر و بالابردن دقت شنیداری کودکان عمداً مواردی را نیز بیان کنید که هیچ تفاوتی ندارند: به طور مثال: شام – شام. ببینید کودکان متوجه می‌شوند که دقیقاً یکی هستند یا خیر.

 

 

 

از اینجا مجموعه‌ی تفاوت‌یاب را به صورت کامل (68 صفحه) دانلود کنید.

 

 

دنیای یادگیری میدان جنگ است؛ جنگی بدون گلوله. دوست دارم مستقیماً به دل هدف بزنم و خیلی صریح بگویم یادگیری چیزی نیست که در مدارس ما اتفاق می‌افتد. یادگیری در خوشبینانه‌ترین حالت می‌تواند کمی شبیه به فعالیت‌ها و رویدادهای کنونی در مدارس ما باشد.

مطمئن هستم هیچ از کدام از ما نمی‌توانیم یک مدرسه را نام ببریم که درسی تحت عنوان ” رؤیا پردازی” یا “تلاش برای تحقق رؤیاها” داشته باشند. کلاس و درسی نداریم برای پیگیری رؤیاها و ایده‌هایی که داریم. مهم نیست چه ایده‌هایی هستند؛ ساده یا احمقانه. هر چه باشد؛ جایی نیاز هست؛ زمین حاصلخیزی لازم داریم که این دانه‌ها را در آن بکاریم بی‌شک از صد ایده‌ی کاشته شده، یکی سبز خواهد شد.

فکر نکنم اجازه داشته باشیم به خاطر 99 ایده‌ی مفت و بی‌ثمر چمن بازی را لوله کنیم و زیر بغل بزنیم. چرا چون به نظر ما 99 درصد ایده‌ها مفت هستند.

معادل آن شاید بشود گفت غالب آدم‌ها را زندانی کنیم؛ چون زندگی کردن بلد نیستند.
از سیستم کنونی آموزش و پرورش که بگذریم. راه همچنان بسته نیست و ما در قالب فعالیت‌های فردی و گروه‌های کوچ می‌توانیم برای تحقق رؤیاهایمان تلاش کنیم و بجنگیم.

بهترین مبارزه یاد گرفتن است نه مقطعی و با مدرک و نشان فارغ‌التحصیلی. بله یادگیرنده‌ی همیشگی بودن و خود را نیازمند همیشه یاد گرفتن از پیش نیازهای اصلی پوشاندن جامعه‌ی واقعیت به تن رؤیاها هستند.
این نگرش که من همواره دانش آموز و دانشجو هستم؛ مجوز ورود به سرزمین تلاش‌های مستمر و پیگیری هوشمندانه را صادر می‌کند. وقتی قبول داشته باشم که مدام نیازمند یادگیری هستم؛ یعنی تلاش همیشگی در مسیر یادگیری را نیز انتخاب کرده‌ام.

ما انتخاب‌های زیادی برای موفق نشدن داریم اما برای موفق شدن انتخاب‌هایمان خیلی محدود هستند.

همه‌ی مسیرهای موفقیت از دالان کوشش مستمر می‌گذرند. همه‌ی راه‌ به تابلوهای ادامه بده، ادامه بده، توقف نکن برمی‌خوریم.

در نهایت فکر نکنم چیزی ترسناک‌تر از ایستادن و دست از تلاش برداشتن بتواند؛ ما را بترساند.

پس رؤیایی را انتخاب کن و به خاطرش بجنگ. جنگ ما یادگیری است.

هفت راهکار سریع برای رفع مشکلات املایی کودکان

فرزندتان مشکل املایی دارد. بچه‌‌های کلاستان کلی اشتباه املایی دارند. واقعاً نمی‌دانید چه کار کنید و از کجا شروع کنید. پس پیشنهاد می‌کنم این هفت راهکار را برای رفع مشکلات املایی بچه‌ها به کار ببرید.

یک: برای برداشت، نخست محصولی بکارید. شاید تعجب کنید اما املا گرفتن بدون آموزش دادن مثل این است هیچ محصولی نکارید و داس به دست، سرِ زمین بخواهید گندم را درو کنید. پس لطف کنید سه جلسه آموزش بدهید بعد از آن جلسه‌ی چهارمی بروید سراغ امتحان و برداشت.

ما در تاریاد خیلی راجع به آموزش املا حرف زدیم کافی است از دسته آموزش املا آنها را مرور کنید.

دو: تجربه‌ی موفقیت را برای کودکان فراهم سازید. مدام املا و دیکته می‌گیرید و مدام کلی اشتباه املایی و غلط نویسی و بازخوردهای منفی و تجربه‌ی شکست کافی است.

یک بار هم که شده متن املایی کوتاهی را انتخاب کنید؛ مثلاً یک پاراگراف. چند بار آن را با هم بخوانید بعد از همان متن املا بگیرید. و حتی یک جاهایی که نیاز بود کمک داشته باشید و اشارات و تاکیدات لازم را داشته باشید؛ تا در پایان یک متن املایی بی اشتباه یا کم اشتباه داشته باشید. اینگونه فرزندتان و دانش‌آموزتان از چرخه‌ی شکست نجات می‌یابد و به مسیر طبیعی یادگیری و رشد برمی‌گردد.

در جنگی که از قبل منتظر شکست خوردن در آن باشیم؛ شکست می‌خوریم.

بچّه‌هایی که مشکلات املایی زیادی دارند؛ به محض اینکه گفتیم؛ املا داریم؛ می‌گویند ای وای باز قرار است شکست بخوریم. خودشان را برای داشتن کلی غلط و اشتباه املایی آماده می‌سازند. پس شما چه کاره هستید؟ غافلگیرشان کنید و دستشان را بگیرید و بالا بکشید؛ تا این بار پیروز میدان باشید.

سه: هر بار ایده‌ی جدیدی را اجرایی کنید. گرفتن یک سبک املا و یک نوع املا گرفتن مثل تماشا کردن چندباره‌ی یک فیلم تکراری است. یک بار کاربرگی رنگی تهیه کنید و بگذارید فرزندتان از دیدن آن به وجد بیاید. یک بار پای تابلو و با صدای بلند املا بگیرید. جلسه‌ی بعد هم اجازه بدهید تا سه اشتباه را پیدا کند و پاک کند و شما چشمانتان را ببنیدید. یک بار هم چند امتیاز بهش قرض بدهید که کلمه‌های اشتباهش را با آن بخرد و آن را از نو درست بنویسد. و حتی می‌شود یک بار کتاب‌باز املا گرفت.

مهم این نیست که دقیقاً چه تکنیکی را استفاده می‌کنید. مهم این است که تکنیکی را اجرایی کنید. از شعف و شوقی که میان شما و املا و فرزندتان ایجاد می‌شود؛ لذت ببرید. لای همین گونه فعالیت‌ها یک کلمه‌ی درست متولد می‌شود مطمئن باشید!

چهار: دنبال بهترین روش رفع اختلال دیکته نباشید. دنبال اثربخش‌ترین، کامل‌ترین، درست‌ترین، عالی‌ترین‌ها نباشید. یا بهتر بگویم دنبال راز رفع اختلال دیکته نباشید.

دنبال یک کد 23 رقمی 21545455847875454546456 نباشید؛ که با یاد گرفتن یا نوشتن آن، فرزندتان کل کتاب درسی را بدون یک اشتباه بنویسد.

(نشمارید همین‌جوری نوشتم ممکن است کمتر یا بیشتر باشد.) دیدید کنجکاو شدید؛ برگشتید و شمردید؟ این یعنی جلب توجه. به همین سادگی! پس شما هم توجّه کودکان را جلب کنید و یادگیری را در آغوش بکشید. به جای راز و رمز دنبال جلب توجه کودکان باشید و به دنبال آن، یک راهکار و تکنیک مفید و اثربخش را اجرایی کنید.

برای یادگیری یک مهارت، اقدام کردن کافی است.

کودکان به مداخلات ما پاسخ می‌دهند ما هر بار از روش و تکنیکی استفاد می‌کنیم؛ بعداً از نتایجی که می‌گیریم می‌فهمیم آیا اثربخش بوده و برای رفع مشکل کنونی ما مفید بوده است یا خیر. در صورت اثربخشی آن را بسط می‌دهیم و در دفعات بیشتری آن را استفاده می‌کنیم. اگر هم بازخورد منفی گرفتیم و اثر لازم را نداشت. از آن دست می‌کشیم و به سراغ اجرایی کردن یک تکنیک دیگر می‌رویم.

پنج: پست قبل به اجرای انواع تکنیک‌ها اشاره داشتیم. ما در تاریاد تاکید داریم که همواه یک جعبه ابزار پر از تکنیک و راهکار داشته باشید.

دیدید شعبده‌بازهایی که ده خرگوش از کلاه می‌گیرند و هنوز احساس می‌کنیم آن تو پر از خرگوش است. هنر معلمی اینجاست که از یک بستر و ابزار، ده نوع استفاده و کاربرد را استخراج کند و هنوز گزینه‌های زیادی روی میز و زیر میز داشته باشد. تا اصلاً به فکر دعوا و فریاد زدن و چرا بلد نیستی و این چه وضعشه نیفتید.

از کشیده خوانی استفاده کنید. هوانویسی کنید. فلش کارت طراحی کنید. فایل صوتی ضبط کنید و این آیتم‌ها را تک تک بچینید و هر بار گلی از این باغ بچینید و به سر فرزندتان و بچه‌های کلاستان بزنید.

شش: دیکته را با همه‌ی دروس و فعالیت‌ها ترکیب و تلفیق کنید؛ دیکته فقط مخصوص زنگ دیکته و ساعت دیکته و مشق شب نیست. دیکته به همه‌ی دروس ربط دارد و همه‌ی مواقع می‌شود دیکته را آموزش داد و یاد گرفت و درست نوشت.

در درس علوم به شیوه‌ی نوشتن کلمه‌ها دقت کنید. در زنگ هنر حروف و کلمه‌ها را توخالی طراحی کنید تا کودکان رنگ بزنند. جمله‌ی ناتمام و داستان نیمه تمام را کامل کنند. در زنگ ریاضی اسم شکل‌ها و تصاویر را یک گوشه از کتاب بنویسید. هنگام خواندن کتاب کلمه‌های مهم املایی را انتخاب کنید و روی کارت بنویسد. کلمه های مهم را پوستر کنید و به در ودیوار بزنید. هنگام گردش و بیرون رفتن و در بازار یکی دو تابلوی فروشگاه و مغازه‌ها را با هم بخوانید. هدف این است دیکته و زندگی و سایر دروس سه بخش مجزا نباشند درس خواندن بخشی از زندگی و دیکته و نوشتن هم بخشی از آن است. آوردن یادگیری به زندگی طبیعی و همراهی آن در فرایند زندگی یک یادگیری طبیعی است که معنادارتر و بادوام‌تر هم خواهد بود.

هفت: تکرار و تمرین کنید یادگیری و املانویسی یک مهارت است و تمام مهارت‌های روی زمین با تکرار و تمرین بهبود می‌یابند.

به جای انتظار اضافی از کودکان، صبر و حوصله‌ی بیشتری داشته باشید، بعضی از مشکلات املایی با گذشت زمان بهبود می‌یابند؛ چگونه؟ بعد از گذشت دو سه ماه با بالا رفتن سن کودکان به ویژه در پایه‌ی اول ابتدایی بعضی از مهارت‌ها و یادگیری‌ها کامل‌تر خواهند شد و به دنبال آن مشکلات یادگیری و املایی کمتر و کمتر خواهند شد. مثلاً بچه‌های اول ابتدایی، اوایل سال ممکن است وارونه نویسی و برعکس‌نویسی داشته باشند. بعد از گذشت چند هفته می‌بینید؛ بهبود می‌یابند. یا برخی از کودکان بعد از آموزش چند حرف سر درگم هستند با تکرار و تمرین بیشتر کم کم به ادارک لازم از یادگیری الفبا می‌رسند و می‌بینید در عرض یک هفته جبران می‌کنند و بسیار رشد می‌کنند.

چون نوشتیم هفت مورد، این مورد را هم در ادامه‌ی بخش هفتم می‌نویسیم. ” تفاوت‌های فردی” را مد نظر داشته باشید. خیلی ساده‌اش این می‌شود؛ هم‌چنان‌که کودکان در ظاهر با هم فرق دارند در باطن و یادگیری‌ها، پردازش اطلاعات در مغز و مهارت‌ها هم متفاوت عمل می‌کنند. کودکی ممکن است در یک یا چند بخش از مهارت‌ها، توانمندی کمتری از خود نشان بدهد. لطفاً به جای انتخاب بی‌تفاوتی این تفاوت‌ها را دریابید. و متناسب با آنها تکلیف و فعالیت طراحی کنید.

همه‌ی بچّه‌های مشکل‌دار را یک گونه تکلیف دادن؛ معادل همه‌ی مریض‌های یک بیمارستان را یک نوع دارو دادن است.

خوشحال خواهم شد نظر شما راجع به اجرایی کردن این تجارب یا موارد مشابه پای این نوشتار درج شود.

فایل ششم رادیو کودکان هوشمند

عنوان فایل: تکنیک املای کلمه‌نویسی

توسط: کمال بهرنگ

حجم فایل: 4  mb

زمان: تقریباً 4:40 دقیقه

 

 

 

 

 

می‌توانید روی پخش کننده کلیک کنید و به آن گوش دهید و یا با راست کلیک بر روی دکمه دانلود فایل و انتخاب گزینه  … Save Link as  می‌توانید فایل را روی کامپیوتر خویش ذخیره نمایید.

در این فایل به بحث املاهایی می‌پردازیم که کلمه‌کلمه گرفته می‌شوند.
مزیت این املاها این است که در زمان کمی می‌توانیم مهم ترین کلمه‌های مهم املایی را تمرین کنیم و آنها را بنویسیم. در ین فایل کوتاه بیشتر به این موضوع پرداختیم.

همچنین مجموعه کاربرگهایی که در فایل از آن صحبت شده است را می توانید اینجا بیابید.

مجموعه کاربرگهای املا

بگذارید داستان را از اینجا تعریف کنم.
یک جور بازگشت به سال‌های قبل. می‌شود گفت حالا دیگر خاطره شده است. برای جلب توجه بچه‌ها و اینکه تنوعی به املاهای کلاسی بدهم می‌خواستم نقطه‌ی حروف و کلمه‌ها را حذف کنم. خوب انتخاب‌های زیادی نداشتم. راه حل این بود که متن را تایپ کنم، چاپ کنم و بعد متن چاپی را می‌آوردم و نقطه‌ها را یکی یکی لاک می‌گرفتم. و بعد متن ویرایش شده‌ی بی‌نقطه را دوباره به تعداد بچه‌ها کپی می‌گرفتم. البته راه حل‌های بهتری هم بود ولی بیشتر برای وقتهایی بود که زمان داشتم.
مثلاً می‌نشستم و دونه دونه روی نقطه‌ها تو برنامه word گردی کوچک سفیدی می‌گذاشتم تا دیده نشوند. خوشبختانه چاپگرها هم نمی‌توانند رنگ سفید را چاپ کنند و اینجوری می‌شد که نقطه‌‌ها حذف می‌شدند. روزگاری پر خاطره داشتم از اجرای ایده‌های خوب و ساده‌ی آموزشی. چیزهایی که به سادگی خوشحالت می‌کردند و لبخند به جانت می‌نشاندند.
در طول این سال‌ها خیلی راجع به فونت و فونت کتاب درسی نوشتم. اینجاها را دوست داشتید؛ ببینید:

 فونت کتابهای درسی 
کلمه‌های کتاب فارسی با فونت تحریری 
چطور کلمه‌ها را به صورت نقطه‌چین، توخالی و بی نقطه بنویسیم؟

برسیم به امروز
ما دو فونت ام‌جی فراز و آی.آر کودک را داریم که مشابه فونت تحریری کتاب درسی و فونت تیتر کتاب‌های ابتدایی هستند. قبلاً اینجا این فونتها را معرفی و پکیج کامل و فونت‌های انتخابی را هم برای دانلود گذاشته‌ام.

امروز نوبت معرفی دو فونت بی‌نقطه هست:
فونت بی‌ نقطه فراز  و فونت بی نقطه‌ کودک

فیلم کوتاهی از کاربست این دو فونت را با هم ببینیم:

از جمله فواید نوشتن با فونت بی‌نقطه و نوشتن حروف و کلمات بدون نقطه:

خیلی وقت‌ها برای تنوع بخشی به املاها و آموزش‌هایمان دوست داریم کلمه‌ها را بدون نقطه بنویسیم.
برای پرورش دقت و توجه کودکان، نقطه‌ی کلمات را برمی‌داریم تا بچه‌ها نقطه‌ها را بگذارند و کلمه‌ها را کامل کنند.
املای بی‌نقطه داریم و گاهاً برای پرورش مهارت خواندن در بچه‌ها از متن‌های بی‌نقطه استفاده می‌کنیم.

شما چه استفاده‌های دیگری از فونت بی نقطه کرده‌اید؟

امیدوارم مثل من از نوشتن با فونت بی‌نقطه لذت ببرید.

برای دانلود فونت بدون نقطه کلیک کنید.
دانلود فونت بی‌نقطه

راستش پرونده سازی و تنظیم پوشه کار اصلاً خوشمزه نیست و حتی کاری خسته کننده و ملال آور است. اما ما اینجا با ارائه‌ی چند تکنیک و راهکار ساده می‌خواهیم این کار خسته کننده را تبدیل به یک فعالیت جالب و اثر بخش سازیم.

در مراکز اختلال یادگیری ما نیازمند تنظیم یک پوشه و پرونده برای مراجعان مرکز هستیم. در این پوشه‌ها فرمهای مورد نیاز از نتایج آزمونها و تست‌ها و همچنین کاربرگ‌های تمرینی و بازپروی را نگه‌داری کنیم. سبک تنظیم محتوای این پرونده‌ها و خود محتوا یعنی نوع و تعداد فرم‌های مورد نیاز از دغدغه‌های تکراری مراکز یادگیری است.

ما قبلاً در این پست انواع فرم پرونده‌‌ی مراجعان مراکز اختلال یادگیری  به این مجموعه فرم پرداختیم و اینجا نیازی به تکرار توضیحات قبلی نیست. پیشنهاد می‌کنم آن را ببینید و بعد این پست را دنبال کنید.

اینجا می‌خواهیم در قالب یک فایل تصویری فرایند تنظیم فرم‌ها و پوشه سازی را توضیح دهیم. هم‌چنین به انواع فرمهای مورد نیاز و نوع چینش هر پرونده اشاره خواهیم داشت و در پایان هم مجموعه فرم پرونده مراکز اختلال یادگیری (15 فرم ویرایش جدید 97 بدون آرم و نام مرکز خاصی) را برای دانلود خواهیم داشت.

فیلم را ببنید تا با فرایند تنظیم پرونده و تکنیک‌های ریزی در این زمینه به خوبی آشنا شوید.

پیشنهاد پایانی هم این است از اینجا مجموعه فرم اشتراکی پرونده مراکز اختلال یادگیری را با فرمت pdf دانلود کنید.

اگر هم پرسش یا پیشنهادی دارید و یا می‌خواهید فرمی به این مجموعه اضافه گردد. در بخش نظرات منتظر پیشنهادات و نظرات خوبتان هستیم.

بگذارید این پست را با یک داستان شروع کنم.

مردی بالای درختی رفته بود و تحت هیچ شرایطی حاضر نبود؛ پایین بیاید. مردم زیادی دور درخت جمع شده بودند و هر کس سخنی می‌گفت و  راه چاره‌ای می‌اندیشید ولی فایده نداشت. که ناگهان یک نجات‌دهنده از راه رسید و گفت رخصت بدهید؛ این کار من و تخصص من است. گفتند چگونه وی را نجات می‌دهید؟ گفت: دخالت نکنید و طنابی درخواست کرد. طناب بیاوردند؛ گفت طناب را به کمر مرد ببندید.

گفتند چرا؟

گفتا: بگفتم که به من بسپاریدش و گرنه شما را با این مرد و درخت تنها خواهم گذاشت.

جرات نکردند و دم برنیاوردند طناب بر کمر مرد ببستند آن سر دیگر طناب بر زمین در دستان مرد بود. به ناگاه طناب را بکشید و مرد را در یک آن، از بالا به پایین کشید.

غریو برخواست. دست و پا و سر و گردن مرد در دم بشکست. مردمان را آواز برآمد: این چه کاری بود و چه نوع نجات دادنی بود؛ مرد بینوا را کشتی؟

پاسخ بداد: این از بد اقبالی (بخوانید بد شانسی) این مرد بود و گرنه من با این شگرد تا به حال چندین نفر را از چاه نجات داده‌ام.

حکایت این روزهای بخشی از آموزش و پرورش ما هم همین‌ است. معلمانی که خیلی سفت به یک روش و راهکار چسبیده‌اند و هر ساله با همان سبک و سیاق قدیمی در کلاس‌هایشان حاضر می‌شوند و نمایش تکراری عادت شده‌ی سالهای قبل را مو به مو اجرا می‌کنند.

معنایی هم برایشان ندارد این دانش‌آموز با دیگری تفاوت دارد یا ندارد؟ (ته چاه است یا بالای درخت). از بی‌تفاوتی خویش، تفاوتهای فردی را فراموش کرده‌اند.

این‌گونه معلمان از پیش تعیین کرده‌اند مسیری را که بایستی بروند و بی توجه به تمامی متغیرها، با پیش‌فرضی ثابت، یک فرمان پیش می‌روند. بی شک در این بین در قبال یادگیریِ ناقص و اشتباه دانش‌آموز، سر و دست و پای بسیاری از اعتماد به نفس‌ها و عزت نفس‌ها خواهد شکست. انگیزه‌ها و دوست داشتن‌ها قربانی خواهند شد.
و از یادگیری کالبدی بی‌مایه خواهد ماند.

این از بد شانسی بچه‌هاست و گرنه این معلمی که ما می‌شناسیم؛ سال‌ها بدین منوال بچه‌های زیادی را آموزش داده و یادگیرانده است.

بعضی‌ها دقیقاً یادگیرندگی را یک امر موقت و فعل مقطعی فرض می‌کنند هر وقت کرکره‌ی مدرسه‌ها بالا بود؛ قرار است یادگیری اتفاق بیفتد و هر وقت تعطیلات آغاز شد و آخ جون‌ها شدت گرفت فتیله را پایین می‌کشیم و چراغ خاموش حرکت می‌کنیم و یادگیری را به آن سوی کرکره‌ها (خاطره‌ها) می‌سپاریم.

این چیزی است که همه‌ی ما کم و بیش با آن سر و کار داریم.
اما قرار نیست زندگی را تعطیل کنیم تا یاد بگیریم، یا یادگیرندگی را (مثل ما در تابستانها) تعطیل کنیم تا زندگی کنیم، این یک توهم است. واقعیت این است در فرایند زندگی یادگیری اتفاق می‌افتد و با همین یادگیرندگی‌هاست که در یک پیوستار، می‌توانیم کیفیت زندگی‌مان را مرتباً بهتر کنیم.

زندگی جدای از یادگیرندگی نیست و یادگیرندگی هم خارج از زندگی نیست؛ حتی اگر یادگیرندگی را بخشی از زندگی بپنداریم؛ بخشی برای همه‌ی فصول زندگی است.

افرادی هستند که درِ یادگیری را بر روی خویش بسته‌اند مثل کسانی که احساس می‌کنند “فارغ‌التحصیل” شده‌اند و مدرک تحصیلی‌شان را همواره به عنوان نقطه‌ی پایان این ماراتن به یاد دارند و با افتخار از حضور و از آویزان کردن کفشهایشان می‌گویند و برای همیشه یادگیرندگی را تعطیل فرض می‌کنند.

افرادی هم هستند که خود در گَود حضور دارند و به عنوان یک آموزشکار و معلم مشغول به کار هستند این افراد با شروع تعطیلات به یادگیرندگی بودنشان پایان می‌دهند سعی می‌کنند با هیچ کتابی چشم در چشم نشوند؛ مادامی که به پایان تعطیلات نرسند؛ به این قانون نانوشته متعهد هستند.

 

جالب است بدانیم همه‌ی ما، همواره در معرض یادگیری قرار داریم و با کاربست تکنیکها و ایجاد موانعی خودمان را از یادگیری محروم می‌کنیم.

 

و گروه اندکِ سوم، که در نظر نمی‌آیند و قاعدتاً هم به علت کمیت کمتر، دیده نمی‌شوند. کسانی هستند که یادگیرندگی را مانند هوا می‌دانند و جزو پیش نیازهای رشد و نیازهای اساسی یک انسان حساب می‌کنند و همواره یادگیرنده خواهند ماند و یادگیرنده خواهند رفت. این افراد گونه‌ای “نادر” از آدمیان هستند.

هر چقدر توانستیم فردی را از گروه اول به گروه دوم وارد کنیم و کسی را از گروه دوم به جمع “نادری‌ها” بیفزاییم. همین مقدار چوب‌خط به ستون موفقیت و رضایت خویش اضافه کنیم. نگران تعداد زیاد چوب خطها نباشید؛ اینقدر سخت است که حالا حالاها تعدادشان از تعداد انگشتان دست بیشتر نخواهد شد. چون قبلش به یک اعترافِ شفاف نیازمندیم:

خودمان به کدام گروه تعلق داریم؟ 

 

خودتان را آماده‌ی یادگیری کنید.

راه میان‌بری وجود ندارد. هر چه هست ساده و شفاف و البته سخت و زمانبر است.

 

 

اختلال دیکته

قبلاً در چندین پست به مشکلات املایی کودکان و طبقه‌بندی اشتباهات املایی پرداختیم. از بخش آموزش املا می‌توانید به همه‌ی آنها دسترسی داشته باشید. در این پست با یک فایل ویدیویی دیگر در خدمت شما هستیم: آشنایی مقدماتی با اختلال دیکته و مشکلات املایی کودکان.
دقت داشته باشید؛ اشتباهات املایی فقط در اینکه اشتباه هستند و توسط کودکان روی می‌دهند شبیه به هم هستند و گر نه هر اشتباه املایی، به علت خاصی مربوط می‌شود و به خاطر نقص در یک یا چند فرایند و یا مهارت خاصی روی می‌دهند.
داشتن این دیدگاه کمک زیادی به تشخیص نوع مشکل خواهد کرد و همین تشخیص دقیق می‌تواند مقدمه‌ی درمان و بازآموزی اثربخش باشد. خوشحال خواهم شد این فایل ویدیویی بتواند با آشنا سازی شما با اختلال دیکته به تثبیت این نگرش کمک کند.
بدان امید با کسب دانش تخصصی و گام برداشتن در مسیر حرفه‌ای معلمی، بتوانیم بهترین‌ یادگیری‌ها را برای کودکان به ارمغان بیاوریم.

 

لینکی که در فیلم به آن اشاره شده است. لینک زیر است. همین حالا تکنیک املای آموزشی را به صورت رایگان دانلود کنید:

“از روی هر غلط دوبار بنویس.”

به عنوان یک معلم ارزشش را دارد یک ماه کامل وقت بگذاری؛ تا از دست این عبارتِ عادت‌شده‌یِ بی‌تاثیرِ تکراریِ… چی و چی شده برهی.
در این ویدیو 12 راهکار فوق‌العاده و مجموعه تکنیکهای اثربخشی را باهات در میان می‌گذارم که می‌تواند تو را از دست این عادتِ بد یا این عبارت زشت برهاند.
خوب شاید بگویی: “شکر خدا من این عادت را ندارم و از این عبارت‌ها پای دیکته‌ی بچه‌ها نمی‌نویسم.” بسیار عالی بهت تبریک می‌گویم!
اما 12 راهکار اثربخش و متنوعی را در این ویدئو آموزش دادم که مطمئنم دوست داری آن‌ها را ببینی.

خوشحال خواهم شد این زیر نظر تو را هم داشته باشم. شاید ویدیوی بعدی به پرسش یا پیشنهاد تو پرداختم.

 

چطور-از-طریق-اجرای-ایده-های-آموزشی-درآمد-کسب-کنیم

این پست را برای معلمان و آموزشکاران توانمندی نوشته‌ام که دوست دارند از معلمی لذت ببرند و از طریق اجرای ایده‌های آموزشی درآمدی معادل و حتی بیشتر از شغلشان کسب کنند و غم نان آنان را از دیدن زیبایی‌ها و لذت‌های معلمی غافل نکند.
واقعیت این است که میزان درآمد معلمان چیزی نیست که بتواند آنان را با فراغ بال به مرحله‌ی عشق و هنر معلمی برساند؛ حداقل برای بسیاری همین است.
پس اجازه بدهید بر روی بخش شغلی و حرفه‌ای معلم (بخش زمینی یک معلم) تمرکز کنیم و با همین رویکرد پیش برویم.

چطور در دنیای آموزش و یادگیری بمانیم و درآمدی خوب هم از طریق آن کسب کنیم؟

پاسخ‌های کلیشه‌ای و از پیش تعریف شده‌ی زیادی برای این پرسش هست.
اگر هم دنبال پاسخ های جدی‌تری بگردید کافی است در اینترنت جستجو کنید: “کسب درآمد از طریق…”
در این پست از پاسخ‌های کلیشه‌ای خبری نیست؛ به صورت اختصاصی و با توجه به فضای فعلی و بومی آموزش و پرورش و محیط کنونی کسب و کار آماده شده است.

یک شوک

همین اول با یک شوک شروع می‌کنیم. اگر از آن دسته از معلمان و آموزشکارانی هستید که یک ایده‌ی عالی و ناب دارید که هنوز به فکر هیچ کسی نرسیده است و خیلی هم ترس دارید که کسی بفهمد ایده‌تان چیست؛ بیشترین انرژیتان هم برای پنهان کردنش تحلیل رفته است؛ بگذارید، آب پاکی بر روی دستتان بریزم. آن هم اینکه ایده‌ی شما به احتمال 99 درصد ارزش تولید و سرمایه‌گذاری ندارد!

چرا؟
تعجب می‌کنید؟ حق هم دارید
اوایل من هم همین حالت شما را داشتم بعداً که چند ایده‌ی ناب را اجرایی کردم و هیچ نتیجه‌ای نگرفتم و در این زمینه کتاب‌ها خواندم و سواد خودم را ارتقا دادم؛ دلایلش را فهمیدم.

ببین؛ ایده‌ای که تابه حال به ذهن یکی از این چند میلیارد نفر آدم نرسیده است یا به فکر 80 میلیون ایرانی نرسیده، یعنی قابلیت موفقیت خیلی کمی دارد و یا بهتر بگویم ارزش پیگیری ندارد.
پس لطفاً دنیال یک ایده‌ی خیلی خاص و تازه نباش؛ در عوض دنبال چیزی باش که دوستش داری یا به قولی عاشقش هستی.

ببینید؛ نمی‌گویم که ایده‌های ناب و تازه وجود ندارند یا همه بی‌فایده هستند؛ اما درصد خیلی کمی از آنها (حدود یک درصد)  شانس موفقیت‌ را دراند که آن هم متعلق به کارآفرینان افسانه‌ای هستند. تو برای شروع کار و کسب درآمد از طریق اجرای ایده‌های آموزشی فعلاً و در وهله‌ی اول نمی‌توانی بر روی کسب درآمد از آنها حساب باز کنی.

ایده همه جا ریخته است.

دلیل دیگر اینکه حتی اگر ایده‌ی خیلی خاصی داشتی؛ به معنی موفقیت و کسب درآمد نیست. به قولی ایده همه جا ریخته است و حتی می‌شود گفت کمتر معلمی هست هنگام تدریس، سر کلاس و هنگام آزمون گرفتن، چند ایده‌ی تازه در مورد روش تدریس، ابزار و رسانه‌های آموزشی به ذهنش نرسد. پس داشتن ایده به تنهایی کارساز نیست. چیزی که مهم است اجرایی کردن ایده‌ها است و نتیجه گرفتن از آنهاست. که برای محصولات آموزشی یعنی اینکه مخاطبان شما حاضر باشند در ازای داشتن خدمات یا محصول شما پولی از دست بدهند.( قبول دارید که از دست دادن پول سخت است.)

خوب حالا فرض کنیم؛ یک ایده‌ی خوب داری و با توجه به مشاهدات و تجربیات و تحقیقاتی که داشتی؛ به این جمع‌بندی رسیدی که خیلی عالی است. حالا نوبت اجرایی کردن ایده است. در این مرحله دقت داشته باشید؛ ایده‌ها را به صورت آزمایشی و در موقعیت‌های قابل کنترل و کوچکتر اجرایی کنید.

فرض کنید در ذهنتان هست و می‌خواهید کتاب کار خاصی برای دانش آموزان پایه اول ابتدایی ایران بنویسید؛ خیلی هم عالی!

مسیر اشتباه: مدتی خودتان را زندانی می‌کنید محتوای لازم را تولید می‌کنید و به دست یک ناشر می‌سپارید. ناشر هم پول تمام کتاب را تا ریال آخر از شما می‌گیرد. و بعد از چاپ، شما را با 1000 جلد کتاب و احتمالاً بدهی تنها خواهد گذاشت.
مسیر درست:  لازم نیست به تیراژ بالا و یک مرتبه کتابی چاپ کنید که روی دستتان باد کند. با چاپ جزوات کوچک شروع کنید از مدسه و منطقه‌ی آموزشی شروع کنید؛ اگر نتیجه مطلوب را گرفتید چه خوب؛ اگر نه از بازخوردها استفاده کنید. کارتان را ویرایش کنید و بعد دوباره و چندباره بروید سراغ اجرا. خلاصه اینکه اجرا کردن یک ایده در سطح کوچک، خیلی کم دردسرتر و کم هزینه‌تر خواهد بود و اشکالات آن را می‌توانی بگیری و بهتر و کاملتر دوباره تولیدش کنی. تا در نهایت در سطح وسیع و تیراژ بالا کتابت را چاپ کنی.

شما به ایده‌ای که می‌خواهد زمینتان بزند؛ هیچ تعهدی ندارید.

هنگام اجرا عیبها و نقص‌های یک ایده مشخص می‌شود؛ مدام بخش‌هایی حذف و قسمتهایی به آن اضافه خواهد شد و در نهایت پختگی لازم را به دست می‌آورد. از این نترسید که چرا ایده را تغییر دادید. رُک بگویم شما هیچ تعهدی به ایده‌ای ندارید که بخواهد زمینتان بزند و شما را شکست بدهد. شما با ایده‌ای دوست خواهید ماند که به ماندنتان و موفقیت شما کمک کند.

اینه! این آخرشه؛ وای چه عالی!

بگذارید باز برگردم به بحث جالب بودن و عجیب و غریب بودن ایده که خیلی ها از این طریق شکست می‌خورند و دیگر هم به فکر دوباره بلند شدن نیستند. جالب بودن ایده، ناب بودن ایده یا هر مورد دیگری که شما را شگفت‌زده کرده است و خواب از چشمانتان ربوده است و پیش خودتان هیجان‌زده خواهید گفت: “اینه! این آخرشه؛ وای چه عالی!” (همان چیزی که شما را کور می‌کند و نمی‌توانید نقص‌های ایده‌هایتان را ببینید. درگیری همیشگی و قدیمی بین منطق و احساس)رفع-نیاز-مخاطبان-شما
ولی بگذارید راحت بگویم اصلاً برای مردمان آن بیرون، چنین چیزی نه مهم هست و نه هیجان‌انگیز . و حتی ممکن است به چشم هم نیاید. تنها چیزی که برای مخاطبان هدف و مردم مهم هست برآورده شدن نیاز یا رفع شدن مشکل‌شان است. حال این شما هستید که بایستی خودتان را تطابق بدهید و امکان این شانس را فراهم کنید تا رفع این مشکل توسط محصول و خدمات شما باشد.

پس لطفاً نگویید ایده‌ام عالی بود؛ حیف کسی قدر مرا ندانست یا نمی‌داند. فکر نکنم بازاری برای قدردانی از تولید کنندگان ایجاد شده باشد. هر چه هست میزان ارزشی است که شما می‌توانید برای مخاطبان و خریداران داشته باشید؛ آن هم از طریق رفع نیازها و رفع مشکلاتشان هست و بس.
این نکته‌‌ی خیلی مهم را خیلی‌ها رعایت نمی‌کنند. اگر همین یک مورد را رعایت کنی؛ احتمال موفقیت و فروش خدمات و محصولاتت خیلی خیلی زیاد خواهد بود.

پس بهتر است واقعیت را قبول داشته باشیم و دنبال اجرایی کردن ایده‌ای باشیم که قبلا مردم مساله‌اش را یا نیازش را پذیرفته‌اند و شما هم انرژی‌تان را بر جایی متمرکز کنید که مشتریان شما در آن ارزشی می‌بینند.

دوست دارم سوالات و نظرات خوب خودتان را زیر این پست بنویسید. تجربیات خوب و بدی که در این زمینه داشتید را به اشتراک بگذارید. شاید از طریق آن بتوانید به یک نفر هم که شده کمک کنید.

 

…به زودی بخش دوم این نوشتار تقدیم شما خواهد شد.

 

ترموستات هستید یا دماسنج

با دماسنج شروع کنیم:

دماسنج ابزاری است که دمای محیط را نشان می‌دهد و خیلی ساده به آنچه که در اطرافش اتفاق می‌افتد واکنش نشان می‌دهد. اگر هوا گرم باشد درجه‌ی دماسنج بالا می‌رود و اعلام گرمی می‌کند و اگر هوا سرد باشد اعلام می‌کند هوا سرد است. دماسنج یک واقعیت نشان است؛ ابزاری که فقط برای یک هدف خاص طراحی شده و آن را نمایش می‌دهد و در نهایت اینکه دماسنج وسیله‌ای چند منظوره و هوشمند نیست. ( فکر نکنم از هیچ دماسنجی شنیده باشید: لطفاً مواظب خودتان باشید، سرما نخورید.)دماسنج

 

حالا برویم سراغ ترموستات:

ترموستات یک تنظیم کننده هست؛ دمای مورد نظر ما را تنظیم می‌کند و فعالانه برای حفظ دما در محدوده‌ی مشخصی کار می‌کند. اگر دما از سطح مورد نظر بالاتر رود با تغییر نقش، اتاق را خنک می‌کند و اگر دما زیر درجه‌ی هدف قرار گیرد، باز بخاری یا سیستم گرمایشی را فعال می‌کند تا به سطح دمای تعیین شده برسد.
ترموستات ابزاری هوشمند است و همیشه حواسش به محیط هست و اگر دمای هوا سرد یا گرم باشد تصمیم می‌گیرد که وضعیت را اصلاح کند. (در واقع نمی‌گذارد که سرما بخوریم)

بایستی قبول داشته باشیم در حالی که دماسنج ابزار مفیدی ست، اما ترموستات وسیله‌ای قدرتمند و بسیار تاثیرگذار هست. البته قصد نداریم دماسنج را جلو چشم ترموستات خورد و خمیر کنیم.

 

عنوان این پست  را از کتاب “بهبود رابطه‌ی والد و کودک از طریق بازی نویسنده: سو سی.براتون و دیگران” گرفته‌ام. عبارت زیر هم از همین کتاب هست. آن‌ را با هم بخوانیم:

“یاد بگیرید به جای آن‌که نسبت به کودک واکنش سریع نشان بدهید، احساسات کودک را انعکاس دهید. احساسات کودک، احساسات شما نیست و نیازی نیست که با برانگیخته شدن احساسات کودک، احساسات شما نیز برانگیخته شود.

زمانی که رفتارها و احساسات کودک‌تان را شناختید؛ می‌توانید یاد بگیرید به جای “واکنش” نشان دادن به آن، با روشی مفید به آن‌ها “پاسخ” دهید؛ نه آن‌که اجازه دهید احساسات شما نیز هم‌زمان با احساسات کودک برانگیخته شوند.

به یاد داشته باشید؛ والدین دارای کنترل، مثل “ترموستات” عمل می‌کنند و والدین خارج از کنترل هم چون “دماسنج” هستند.”ترموستات

خوب دقیقاً این واکنش چیزی است؛ که سالها در امر آموزش و یادگیری بچّه‌ها تجربه‌اش کرده‌ام و با آن زیسته‌ام و فشار کاری زیادی را برایم به همراه داشته است. اعتراف می‌کنم کمی دیر به آن رسیدم. با هر داد و فریادی، فریاد می‌زدم. با بلند شدن صدایی، دوبرابر صدای من بلندتر می‌شد. بعدترها فهمیدم که نیازی نیست این‌گونه دماسنج‌وار بالا و پایین بپرم. شاید هم چاره‌ای جز فهمیدنش نداشتم. ( البته گاهی وقتها دیگه دیر شده بود و یادگیری در این بین قربانی شده بود.)

خوب، دوست داشتم این بخش از کتاب و  این تجربه‌ی شخصی را با شما به اشتراک بگذارم.

چه در زندگی شخصی در برخورد با کودکانمان و چه در محیط شغلی مرتبط با بچّه‌ها، کاربست همین یک تکنیک می‌تواند؛ تنظیم کننده‌ی خوبی باشد و به عنوان یک عامل پیشگیرانه عمل کند.

یک جایی خواندم اگر نمی‌توانید کارهای بزرگ و عجیب و غریبی انجام بدهید؛ یا امکانش را ندارید، کارهای ریز و کوچکی انجام دهید؛ البته به شرطی که این ریزکارها را خوب و با کیفیت انجام بدهید. پیشنهاد می‌کنم مدتی این تکنیک را در زمینه‌ی خاص و محدودی به کار بگیرید؛ تا از دیدن نتایج راضی کننده و اثربخش آن شگفت زده بشوید. بعد با خیال راحت از دنیای دماسنج‌ها خداحافظی کنید.

به دنیای ترموستاتی ها خوش آمدید!