من-یک-یادگیرنده-هستم

دوست‌داشتنی‌ترین نوع معرفی!

هرکسی دوست دارد؛ به گونه‌ای شناخته شود. بعضی‌ها به مال و منال، تعدادی به جایگاه و میز و مقام و برخی هم به مدرک. خلاصه این رشته سر درازی دارد. اما فکر کنم دوست داشتنی‌ترین نوع معرفی این است به چیزی شناخته شوی که سرما و گرما، گذر زمان و تغیی…

از نامناسب‌ها [ هنوز منتظر فرصت مناسب هستید؟ ]

پیش‌نوشت: در کانال تاریاد متن زیر را تحت عنوان "از نامناسب‌ها" منتشر ساختم. از "نا"مناسب‌ها اگر همواره منتظر فرصت مناسب بمانید. یعنی دارید این فرصتهای ناچیز، دم دستی و به اصلاح "نا"مناسب را از دست می‌دهید. چه بسا بسیاری از آنها همان فرصت م…

افشای یک راز: آیا من کتاب‌خوان هستم؟

وقتی کتابی را می‌خرید نخستین صفحه‌ی داخلی کتاب را امضا و تاریخ بزنید، بعد از خواندن کتاب صفحه آخر را هم تاریخ و امضا بزنید. حالا تاریخها را با هم مقایسه کنید. چون این فاصله رابطه‌ی مستقیمی با کتابخوان بودن یا نبودنتان دارد؛ همان رازی است که از آن …

به احترام یک شروع تازه

برای شروعی تازه از سال تحصیلی دو قطعه‌ی کوچک نوشتم. ( عمداً می‌گویم شروعی تازه و نمی‌گویم شروعی دوباره) چون هیچ شروعی دوباره نیست و هیچ‌گاه سال تحصیلی جدید، دوباره آغاز و دوباره مهر نیستند. بازشدن درب مدارس هم بازگشایی نیست، بلگه گشایشی است که هیچگاه نبو…

همه چیز از یک ایده آغاز شد.

ایده‌ای که فعلاً دوستش دارم ( همیشه حسم نسبت به ایده‌های جدید اینجوری است چند صباحی که بگذرد، ممکن است سایه‌ی هم را با تیر بزنیم) متن‌نوشتهایی که دوست دارم در آنها به جنبه‌ا‌ی نایپدا و پنهان از یک موقعیت و چالش بپردازم. چیزی که در گوشه ‌و کنار ما همواره اتفاق …
ویژگی های یک دفتر مشق خوب

هر چیزی که اسمش دفتر بود؛ الزاماً دفتر نیست.

از بعضی‌ دفترها خاطره‌ی خوشی نداریم مثل دفترِ مدرسه، وقتی که خطایی می‌کردیم و ما را به آنجا تبعید می‌کردند و گوشمالی می‌دادند. بعضی دفترها هم آنقدر بزرگ هستند که نمی‌شود آنها را، یا بهتر بگویم آنجا را خرید، ولی می‌شود داخلشان صف کشید و کارها ر…
من هم دانش‌آموز هستم

من هم دانش‌آموز هستم.

ورود به سال تحصیلی جدید با این اعلام: من هم دانش‌آموز هستم! پدران و مادران (راستش فکر کنم مادران بیشتر در این فکر هستند و آوردن کلمه‌ی پدران بیشتر نقش هم آوایی را بر عهده دارد.) مشغول جمع‌آوری اطلاعات درباره‌ی فهرست اقلام مورد نیاز برای کودک…

سقوط رو به بالا

قبلاً چندجایی به بودن فرصتی به نام محمدرضا شعبانعلی اشاره کرده‌ام و به سایتی که راه‌اندازی کرده است و می‌شود گفت سایت نیست بلکه دانشگاه است اشاره داشته‌ام. سایت دانشگاه آنلاین متمم را از اینجا ببینید. همراهان متممی از گردهمایی 26 مرداد 96 چند روز قب…

چطور می‌شود یک گاو را از وسط نصف کرد و دو گوساله‌ی زنده داشت؟

پیش‌نوشت: اگر وقت اضافه ندارید و طاقت شنیدن بلند بلند حرف زدنِ سلولهای خاکستری یک ذهن را ندارید؛ لطفاً این مطلب را نخوانید؛ تا زمانی از شما هدر نرود؛ یکی از جاهایی که می‌شود با اطمینان نظر داد؛ اینجاست که می‌شود گفت؛ با نخواندن این مطلب و ب…

حـفاظت از یـادگیـری در گرمـای تابستـان

قبلاً " اینفوگرافی: اُفت و از دست دادن یادگیری در تابستان " را در تاریاد منتشر کردیم. با سررسیدن دوباره‌ی تابستان امسال (1396) آن را در کانال تلگرامی تاریاد بازنشر کردیم. یکی از همکاران پیام داده بودند که: "با توجه به اینفوگرافی ک گذاشتین ب نظرتو…

در دلِ هر دیواری، کتابخانه‌ای پیداست.

بهار سال نود و یک بود که به خانه‌ی جدید نقل مکان کردیم. خانه‌ای قدیمی با دیوارهای عریض. حدوداً 70 سانتی‌متر و شاید هم بیشتر. ( برسم یک بار دقیقاً‌ اندازه می‌گیرم.) در اندرون دیوار خیلی چیزها پنهان شده بود. چه طاقچه‌های زیبایی!  از پوسته بگذاری؛…

از یادگیری تطبیقی تا اسحاق جهانگیری

پیش‌نوشت: قبلاً این مطلب را در کانال تاریاد منتشر کرده‌ام. خواستم اینجا باشد به دودلیل: یکی اینکه بایگانی گردد و دیگر آنکه بتوان زیر آن به بحث و تبادل نظر پرداخت. ما چیزی داریم به اسم یادگیری تطبیقی یعنی از سایر حوزه‌های علمی و اجتماعی و ر…