اندر حکایاتِ یک گاو و دو گوساله‌ی زنده

پیش‌نوشت: اگر وقت اضافه ندارید و طاقت شنیدن بلند بلند حرف زدنِ سلولهای خاکستری یک ذهن را ندارید؛ لطفاً این مطلب را نخوانید؛ تا زمانی از شما هدر نرود؛ یکی از جاهایی که می‌شود با اطمینان نظر داد؛ اینجاست که می‌شود گفت؛ با نخواندن این مطلب و بسیاری از مطالب موجود در دنیای دیجیتال؛ چیزی را از دست نخواهید داد.

می‌گویند و شنیده‌ایم:
اگر یک گاو را از وسط نصف کنیم؛ دو گوساله‌ی زنده نخواهیم داشت. بلکه یک گاو مرده خواهیم داشت.
اگر بخواهم بی‌تعارف بگویم این یکی از ضرب‌المثلها و عبارتهایی است که انرژی زیادی از سلولهای خاکستری مستقر در سرم  را به خود اختصاص داده است.
هنوز به نتایج زیاد امیدوار کننده‌ای نرسیده‌ام. فکر کنم حقم است که با به اشتراک گذاری آن؛ بگذارم این مساله؛ زندگی‌اش را و انرژی لازم برای ادامه‌ی حیاتش را از جاهای دیگر هم تامین کند.
حالا شاید بگویید این حرف مصادیق زیادی دارد و ضرب‌المثلی است با عنوان و حدود مشخص و کاربری تعریف شده و راحت بشود چند مثال دم دستی برایش ارائه داد.
اما حال که وقتی برای اتلاف کردن دارید و از این بهتر نمی‌توانید آن را هدر بدهید؛ دغدغه‌های مرا هم بشنوید؛ بد نیست.
۱) اینکه گاو را چگونه نصف کنیم؟ پرسش نخستی است که دوست دارم قبل از خواندن ادامه‌ی متن به آن فکر کنید.



خوب تصور اولیه‌ی من این بود و هنوز هم هست که با یک اره از بخش میانی پشت گاو شروع و از زیر شکمش بیرون می‌زنیم. (یک طرف سر، دو دست و بخشی از شکم همراه با شاخ گاو ) و طرف دیگر (بخش پایانی شکم، دو پا و البته همراه با دم گاو)
ولی قبول کنید که این فقط یک نوع تکه تکه کردن  و جدا کردن گاو از هم است و نصف کردن نیست.
برای نصف کردن بایستی از وسط شاخهای گاو یک خط بکشیم و این خط طوری بگذرد که از پشت بگذرد و در ادامه دُم را هم به دو نیمه تقسیم کند. یعنی دو نیمه‌ی گاو در راستای طولی در مسیر ستون فقرات گاو و قرینه‌ی هم باشند. فکر کنم این‌طوری بشود یک گاو را از وسط نصف کرد.
البته باز بگویم که این نصف کردن دقیق نیست اما می‌تواند شرط کافی برای مساله و ضرب المثل را تامین کند.
پس لطف کنید هر گاه این ضرب‌المثل را عنوان کردید خط طولی و قرینه بودنش را هم به خودتان یادآور شوید.
اما باز چیزی از مساله تغییر نخواهد کرد و حداقل تا امروز ما دو گوساله‌ی زنده نخواهیم داشت و گاو مرده همچنان روی دستمان است و در عوض یک ضرب‌المثل زنده و قبراق؛ که از دور به ما لبخند می‌زند.
می‌شود عنوان کرد که چقدر از مساله پرتی؟ این ضرب‌المثل را برای زمان و مکان مشخصی ساخته‌اند. راستش من هم این را قبول دارم؛ اما از اول که گفتم این ضرب‌المثل انرژی زیادی را از من گرفته است و دارم همان زمان بر خویش رفته را فاش می‌سازم.
پس اگر اجازه بدهید به وجهی دیگر بپردازیم.
سوال دیگر این است که‌ آیا واقعاً اگر یک گاو را از وسط نصف کنیم؛ دو گوساله‌ی زنده نخواهیم داشت؟ جوابش هم فعلاً و تا این لحظه این است که با توجه به نسبی بودن علم (در این واحه از بیابان نادانی‌ها و نتوانستن‌‌ها): بله؛ دو گوساله نخواهیم داشت.

اما در ادامه می‌شود؛ پرسید آیا همیشه هم همین‌طور است؟

آیا می‌شود و شده است که در جهان واقع، موجود دیگری را نصف کرده باشند و همچنان زنده باشد؟

یا احساس کنیم که زنده است؟

یا به ما باورانده باشند که زنده است؟

و یا در حقیقت و در واقع زنده باشد؟
برای تنوع هم که شده است بیاییم به جای کلمه‌ی “گاو” کلمه‌های دیگری جایگزین کنیم. از چی شروع کنیم؟
از کتاب…
نه خیلی سخت است بگذاریم برای آخر.
از “صفحه کلید” شروع کنیم
آیا می‌شود یک “صفحه کلید” را از وسط نصف کرد و “دو صفحه کلید” داشته باشیم؟
آیا می‌شود یک تکه سنگ را از وسط نصف کنیم و دو تکه سنگ زنده باشیم؟
آیا می‌شود یک خیابان را از وسط نصف کنیم و دو خیابان زنده داشته باشیم؟
( امیدوارم زنده بودن خیابان را از دید خودروها و دوچرخه‌ها بنگرید نه از آدمها بپرسید.)
آیا می شود زمین را از وسط نصف کرد و دو کره‌ی زنده داشته باشیم؟
آیا می‌شود یک دانه را از وسط نصف کنیم و دو دانه‌ی زنده داشته باشیم؟

… لطفا ادامه بدهید

البته هم هستند؛ که گاوهای نیمه‌شده‌یِ مرده‌یِ در حال تجزیه‌ شدن را دو گوساله‌ی زنده می‌پندارند و می‌نمایانند.

فکر کنم این حکایت همچنان انرژی بگیرد؛ برای من که هنوز اتلاف منابع زیادی دارم؛ عادی است. اما به عادت جاری، بیاییم از دل ماجرا بگذریم و گوشه‌ای بنشینیم و پاسخی بیابیم برای تجدید قوا و لذّت بردن از زیبایی‌های یادگیری:

آیا می‌توان و می‌شود گفت که

اگر یک سلول را از وسط نصف کنید؛ دو سلول زنده خواهیم داشت؟  بله  و

بگذارید ویرایش کنیم و این گونه بنویسیم:

اگر یک سلول از وسط نصف شود؛ دو سلول زنده خواهیم داشت.

و همچنان جهانی در تکثیر و شدن خواهیم داشت. این نگرشی است که به شدت بدان نیازمندیم. بگذاریم شدنها خودشان اتفاق بیفتند و ما تسهیلگرانی باشیم برای این اتفاق خوشایند.
حالا بیایید دوباره مرور کـ(دقیقاً اینجا زلزله‌ای واقع شد و برای چند لحظه فرار را بر قرار ترجیح دادم)ـنیم.

یعنی اگر بگذاریم گاوها از راه خودشان تکثیر شوند؛ نه تنها دو گوساله، یک گاو زنده‌ی اضافی هم خواهیم داشت.
اینجا در این مکان که تارنمای یادگیری است؛ از یادگیری حرف بزنیم. بگذاریم ( بگذاریم یعنی مانع نشویم) یادگیری به طور طبیعی اتفاق بیفتد. و این نکته‌ای است که اگر ما عنوان آموزشکار و تربیت‌کننده (چه عنوان سختی است) به موقع و سر فرصت، هنگامی که سلولها در حال شدن هستند؛ تسهیلگر رشد، توسعه و یادگیری‌شان باشیم. بعدترها مجبور به جراحی‌های خطرناکی نخواهیم شد؛ که بیشترین خروجی آن، متاسفانه یا مردگانند و یا بیشتر به مردگان شبیه هستند؛ تا هر موجود زنده‌ی دیگری.

حالا می‌شود این را بگوییم؛ بله درست است؛ اگر یک گاو را از وسط نصف کنیم، دو گوساله‌ نخواهیم داشت؛ بلکه یک گاو مرده خواهیم داشت. اما (در زمان و مکان مناسب باشیم؛ نظاره‌گر خواهیم بود که) اگر یک سلول را از وسط نصف کنیم نه تنها دو سلول و هزاران و میلیونها سلول زنده خواهیم داشت. و این نویدبخش خوبی است برای همه‌ی ما. از جمله اینکه: راهی یافته‌ایم برای گام نهادن و رفتن.

پی نوشت یک: حالا فکر کنید بشود و آیا می‌شود یک کتاب را از وسط نصف کرد؟
فقط اینکه گفته باشم؛ کتاب یک استثنا است.
بگذاریم برای فکر کردن‌هایی دیگر. (فکور بودن اگر شغل بود؛ جزو مشاغل سخت بود.)
پی‌نوشت دو: اگر تا اینجا را کامل خوانده‌اید و آن را در نیمه‌ رها نکردید؛ تبریک می‌گویم؛ این نوشتار مثل یک تست خودشناسی هم می‌تواند؛ عمل کند. آن هم اینکه شما آدم صبوری هستید. تحمل این توهمات، بیش از هر چیز، صبوری می‌خواهد.
پی‌نوشت سه و تکمیلی: آن بالا نوشتم که زمین‌لرزه‌ای رخ داد و بنده هم برای یکی دو دقیقه فرار را بر قرار ترجیح دادم. اطلاعات تکمیلی که گرفتم. زمین‌لرزه از نوع القایی بوده، با محوریت یکی از سدهای تازه ساخته شده در نزدیکی شهر، می‌گویند به دلیل دست‌کاری انسان در محیط و سد سازی‌های بی رویه، تعداد این نوع زمین لرزه‌ها افزایش چشمگیری یافته است.

حـفاظت از یـادگیـری در گرمـای تابستـان

قبلاً ” اینفوگرافی: اُفت و از دست دادن یادگیری در تابستان ” را در تاریاد منتشر کردیم. با سررسیدن دوباره‌ی تابستان امسال (۱۳۹۶) آن را در کانال تلگرامی تاریاد بازنشر کردیم. یکی از همکاران پیام داده بودند که:
“با توجه به اینفوگرافی ک گذاشتین ب نظرتون چ طرحی انجام بدیم ک بچه ها تشویق بشن بیان مرور کنن دروسو
نظری دارین تو این زمینه ؟”

که برداشت بنده و با بازگرداندن آن به زبان رسمی نوشتاری این بود: ” پیشنهادات شما برای مرور و یادآوری مطالب توسط کودکان در ایام تعطیلات چیست؟ چه فعالیتهایی را طراحی و اجرایی کنیم تا در طول تابستان، کودکان با انگیزه به یادآوری آموخته‌هایشان بپردازند؟

که حالا دوست دارم عنوانش این مطلب را بگذارم:
حـفاظت از یـادگیـری در گـرمای تـابستـان

جالب است بدانیم که یادگیری کودکان به آبی می‌ماند که در مقابل گرمای تابستان، خیلی بیشتر از برآورد و انتظار ما، اُفت پیدا می‌کند؛ بخار می‌شود و به هوا خواهد رفت.
برای یادآوری کافی است بدانیم:

 

و:

 

و در نهایت:

 

حال چه خوب می‌شود که ما در طول تابستان می‌توانیم بر انجام دادن فعالیتهایی تمرکز کنیم که میزان افت و از دست دادن یادگیری را به حداقل برسانیم. چتری باز کنیم تا زیر سایه‌ی آن، خُنکای برکه‌ی یادگیری حفظ شود و از سرعت بخار شدنش بکاهیم. (قابل توجه کشورهایی که تابستان ندارند.)

 

من هم در جواب مواردی را که آن موقع به ذهنم رسید؛ نوشتم. با توجه به اینکه بنده هنوز تلگرام را درک نکرده‌ام و در مورد آینده‌ی آن ابهام دارم. (حداقل در کشور خودمان)؛ ترجیحم این است مطالب اولویت‌دار را به سایت منتقل کنم.

حداقل فایده‌اش این است که بهتر بایگانی و یازیابی می‌شود و چون فضا تعاملی‌تر است می‌توان به نظرات سایر همکاران و همراهان دست یافت و به بحث را ادامه داد و کاملتر کرد.
این هم جواب من:

چیزهایی که حالا به ذهنم می‌رسد که می نویسم.
از طرف مدرسه، اولیا و مراکز یادگیری هر کدام می‌شود؛ فعالیتهایی انجام داد. اما فکر کنم تاثیرگذارترین آنها تمرکز بر اولیا است چون هنگام تعطیلات، این پدران و مادران هستند که می‌توانند به صورت مستمر با بچه‌ها در ارتباط باشند. پس می‌توانیم:
۱) قبل از تعطیلی مدارس و مراکز؛ پدران و مادران را آموزش دهیم که با کودکان خویش در طول تعطیلات و تابستان فعالیت‌های آموزشی انجام دهند. یعنی آموزش اولیا و دادن نقش دستیاران آموزشی به آنان.
بیشترین این فعالیت‌ها بر زمینه‌ی درسی که کودک مشکل دارد؛ متمرکز باشد و بعد از آن بر روی مرور و یادآوری کل دروس.
بازآموزی و انجام تمرینات مکمل و در صورت توان و تمایل اولیا آموزش‌های مکمل عالی است.

۲) من خودم پایان سال یا جلسات آموزشی؛ یک یا چند نوع فعالیت پیشنهادی برای اولیا تعریف و طراحی می‌کنم و از قبل آنها را آموزش می‌دهم که با کودکان کار کنند:
یکی از انها املای آموزشی است. که هر دو روز یک بار و هفته‌ای سه بار از کودک خویش املای آموزشی بگیرند و بعد از دو هفته یک املای ارزشیابی به عمل بیاورند.

۳) خرید کتابهای کار و تابستانه و یادآوری و … با قید یک بند و در نظر گرفتن یک نکته‌ی ظریف مناسب است. آن هم  اینکه به اولیا می‌گویم بروید و کتابی را که گرفته‌اید بدهید صحافان تا آنها را برش دهند؛ بعد منگنه کنید یا در کاور بگذارید و به مرور و یکی یکی صفحات را در اختیار کودک قرار دهید تا انجام دهد. در این حالت بار روانی منفی روبرو شدن با یک کتاب بزرگ را ندارند و حمل و جابه‌جایی هم راحت‌تر است. (‌به صورت کاربرگ) یک برگ در مهمانی، در مسافرت و در خانه و بعد از اتمام آن هم می‌توانید؛ باهاش موشک کاغذی و قایق و … بسازید!

۴) خرید کتاب غیر درسی . ترجیحاً داستان؛ دارای خطوط درشت (سایز فونت بالای ۱۸ باشد.) و خوانا و با متن کم ( بخصوص برای کودکانی که مشکل خواندن دارند.)

۵) فیلم های آموزشی زیادی و نرم افزارهای آموزشی زیادی هست که می‌توانید در طول تابستان از آنها استفاده نمایید. ( نرم افزارهای ریاضی، بیشتر و بهترند؛ چون تکرار و تمرین زیادی دارند و همچنین بازهای زیادی در این زمینه به صورت نرم افزاری تولید شده‌اند.)

۶) در صورت توان معلم خصوصی یا نیمه خصوصی برای بچّه‌ها بگیریم. گروه های کوچک چهار نفره از بچه های محل، اقوام یا مدرسه.

۷) آگاهی بخشی اولیا در مورد فراموشی کودکان در تابستان توسط مراکز و مدارس از طریق نصب بنر، پخش بروشور و فایل صوتی و غیره در اواخر سال تحصیلی می‌تواند به اجرای بهتر ایده‌ها کمک کند. (همین اینفوگرافی را بنر کنید یا به صورت پوستر پخش کنید.)

۸) بعضی از مدارس خاص با گرفتن شهریه‌ای کم در طول تابستان هفته‌ای ۲ تا ۴ جلسه کودکان را به مدرسه فرا می‌خوانند و باهاشون یادآوری و بازآموزی و بازی و… کار می‌کنند.

۹) شرکت در کلاسهای تقویتی و یا سایر کلاسهای آموزشی مثل کلاس زبان و… هم تاثیرگذار است که بچّه‌ها از محیط یادگیری دور نشوند.

۱۰) فعالیت های تشویقی مثل برگزاری مسابقات در طول ایام تابستان توسط مدارس و مراکز هم مفید است. مثل مسابقه کتابخوانی، حفظ و قرائت قرآن و…

۱۱) برای بعضی از بچّه‌ها که خیلی مشکل دارند؛ حتی می‌شود که کتاب همان پایه مثلاً کتاب بنویسیم را تهیه نمایند و به مانند کتاب کار برش داده و برگ برگ در اختیار کودک بگذارند.

۱۴) کلاسهای ورزشی مثل شنا، ژیمناستیک، فوتبال یا کلاسهای هنری مثل سفالگری و…یا حتی تقویت ذهن مثل چرتکه، رباط سازی و…را فراموش نکنید. (علاوه بر پر کردن اوقات فراغت؛ به پرورش و تقویت ذهن و استعداد کودکان؛ تقویت و پرورش مهارتها و هماهنگی‌های حرکتی و روحیه اجتماعی در آنان خواهد شد. ( فهرست شماره ۱۴ با مشارکت خانم مژگان اعتمادزاده تنظیم گردیده است.)

در کل اگر  بشود فعالیت‌هایی طراحی و اجرا کرد که  در طول ایام تعطیلات و تابستان ( که تقریباً فصلی چهار ماهه است.)  کودکان ارتباط خویش را با یادگیری حفظ نمایند و به صورت طبیعی درگیر باشند و بیاموزند عالی می‌شود.
اما یکی از موانع این است؛ مدارس ما به دانش اندوزی نه یادگیری نظر دارند و برای این دانش‌اندوزی به آب و آتش می زنند و با انواع تهدید و تطمیع و رقابت ها راه را بر خلاقیت و یادگیری اکثر کودکان می‌بندند و کودکان هم در عوض آنقدر هم که فکر می‌کنیم خِنگ نیستند بعد پایان آخرین زنگ کلاس اگر جلو چشمان معلم کتابشان را تیکه پاره نکنند خیلی صبوری کرده‌اند  و بعد از آخرین زنگ کلاس، از هر چه اسمش درس و مدرسه است؛ گریزانند.

خوب فعلا اینها به نظرم رسید که البته بدون اولویت و همین‌طور که به نظرم رسیدند نوشتم.

پس نوشت: دوست دارم با مشارکت شما، این فهرست ادامه یابد. راه‌کارها و تجارب زیسته‌ی خویش را با ما به اشتراک بگذارید. بی‌شک تجارب زیسته؛ هر چند ساده و جزئی باشند به احترام داشتن پشتوانه ی تجربی، ارزش ثبت شدن دارند و می‌توانند اثربخشی خویش را در زمان و مکانی دیگر ثابت کنند.
همه‌ی ما می توانیم سهمی در برافراشتن چتری برای یادگیری داشته باشیم و از آن در مقابل گرمای فراموشی تابستان محافظت کنیم.
منتظر نظرات شما هستیم.

در دلِ این دیوار، کتابخانه‌ای پیداست.

بهار سال نود و یک بود که به خانه‌ی جدید نقل مکان کردیم. خانه‌ای قدیمی با دیوارهای عریض. حدوداً ۷۰ سانتی‌متر و شاید هم بیشتر. ( برسم یک بار دقیقاً‌ اندازه می‌گیرم.)
در اندرون دیوار خیلی چیزها پنهان شده بود. چه طاقچه‌های زیبایی!  از پوسته بگذاری؛ آن زیر خیلی چیزها پیداست. اینجا کتابخانه، آن گوشه میز کار و آن طرف هم یک کمد دیواری.
خوب؛ وقتی ایده‌هایت، اگر رسیده باشند؛ با دیوار هم به اشتراک بگذاری؛ (درست است که می‌گوییم دیوار؛ بالاخره وقتش برسد او هم حاضر است تغییر را بپذیرد و چند قدم این طرف‌تر یا آن طرف‌تر برود یا کمی جابجا می‌شود.) استقبال می‌کند. این دیوار هم که جای خود دارد با این همه پهنا؛ خوب چه اشکالی دارد، کمی جمع و جورتر بنشیند. که جا برای کسی دیگر هم باز شود.

مثلاً همین دیوار را ببینید؛ شما هم حق دارید حدس بزنید چه کتابخانه‌ی زیبایی در دلِ آن، پنهان که نه؛ پیداست. فقط کافی است قبلاً با خودتان ( یعنی شما و دیوار) به توافق رسیده باشید.

کتابخانه‌ی دیواری

همین‌که بخشهایی از دیوار را با احترام جابجا کنید؛ تا دیوار قهر نکند و بزند بریزد؛ کم کم جا بازتر می‌شود.
حتماً قبلش به دیوار بگویید که همنشین جدیدت کتاب است؛ شاید ظاهرش نشان ندهد و خوشحالیش را بروز ندهد؛ ولی تاثیر خودش را خواهد داشت. اینجا و در این مورد، روی سنگهای دیوار هم تاثیر داشت.
کم کم جعبه‌ی کتابها نمایان شدند؛ آن بالا هم از یک قطعه آهن دعوت کردیم؛ که بار سقف، بر دوش کتابخانه و کتابها سنگینی نکند. او هم با افتخار پذیرفت.
تکه‌هایی هم گچ‌بری ساختیم و روی هم سوار کردیم و جوش و بند زدیم و حاصلش شد این:

کتابخانه‌ی در دل دیوار
مکعب‌ها که به “اتاقِ کتاب” تغییر نام دادند؛ از یک بی رنگیِ کسالت‌آور شکایت داشتند. نه اینکه، یک‌رنگی یا بی‌رنگی بد باشد، فکر کنم جو اینجا خیلی تاثیر گذار است. حالا که رنگ از همه جا می‌بارد حتی از فامیلی من؛ خوب آنها هم که استثنا نیستند؛ گچی هستند و دلشان برای رنگارنگ شدن، لک زده است.
نمی‌دانم چه قدر؟ ولی خوشحالند از این همه رنگ:

و عاقبت امر؛ بفرمایید؛ کتاب؛
کتابها را به خانه‌ی جدیدشان دعوت کردیم:

بعضی از کتابها اینقدر ذوق کردند و هولکی جا خوش کردند؛ مدتی گذشت تا متوجه شدند که سر و ته نشسته‌اند.

حس خوبی که بعد از این تغییر در دیوار و کتاب و من به عنوان بیشتر ناظر و کمتر خواننده ایجاد شد؛ ارزشش را داشت.
همه راضی هستیم فعلاً.

با تبرک جستن از عبارت یکی از بزرگان و نقل به مفهوم که
” کسی گوش برایش عزیز باشد؛ گوشواره را هم عزیز می‌دارد.”
می‌شود در حق کتاب ادایش کرد: ” کسی که کتاب را دوست می‌دارد لاجرم کتابخانه هم برایش عزیز و دوست داشتنی است.”
فکر کنم عزیز داشتن هر آنچه به کتاب مربوط می‌شود؛ کمترین ادای دین و احترامی است که می‌توانیم به کتاب بگذاریم.

حالا برویم سراغ پی‌نوشت‌ها:

پی‌نوشت یک: این کتابخانه تا سال ۹۴ (حدود ۴ سال) دوام آورد. بعد زیر تیغِ تغییر و اصلاحات رفت. چیزی که همه از آن گریزانیم مثل مرگ و لاجرم به طرفش فرار می‌کنیم!
پی‌نوشت دو: از خوبی این جور کتابخانه‌ها این است که همواره شکل و هیئت اولیه‌ی کتابها حفظ می‌شود. یعنی گذر زمان و روی شانه افتادن شکل آنها از مستطیلی به متوازی الاضلاع تبدیل نمی‌کند. نوعی پیری دیررس کتابهاست.
پی نوشت سه: از معایت آنها هم این است که برای برداشتن کتابهای زیرین بایستی کمی انرژی مصرف کنی و مقدار ماده‌ی تشکیل دهنده‌ی کتابهای بالایی را نگه‌داری. ( که با بهینه‌سازی مصرف انرژی در تضاد است.)
پی نوشت چهار: مزیت آنکه ( لطفاً یک بار هم عبارت” مزیت آنکه” را  اینطور بخوانند: “عیب دیگر آنکه” ببینید با کدام یک راحت‌تر هستید!) کتاب را نمی‌شود به جای اولش بازگردند.

پیشنهاد ساخت: اگر خواستید این مدل کتابخانه‌ به کتابهایتان اهدا کنید؛ سعی کنید؛ اتاق کتابها، یعنی مربع‌ها را کمی کوچک‌تر بسازید تا کتاب‌ها زیادی روی هم فشار نیاورند و راحتتر بشود از هم جدایشان کرد.( همان بحث مصرف انرژی)
پی نوشت آخر: در این زمانه که کتاب مهجور و کتابخوانی نامالوف گردیده است. اگر سال به سال کتابها را دست نمی‌زنید؛ انگار که برق دارند؛ مگر با دستکش و برای گِردگیری. ساخت هر نوع مدل کتابخانه صرفاً جهت زینت بخشی به دکوراسیون خانه پیشنهاد می‌گردد و از قبل تضمین می‌گردد که تاثیری در رشد و توسعه‌ی دانش و مهارتهای شما نخواهد داشت.

اینکه آخر عمر هر کدام از ما حق داشته باشیم؛ در کنار کتابخانه بایستیم و چشم بسته دست ببریم و هر کتابی که آمد؛ از آن قولی نقل کنیم. روی کلمه‌ها و عبارت مهمش که از قبل خط کشیده‌ایم؛ دست بکشیم. از رشد و توسعه‌ی دانایی و مهارتهای خویش بر اثر مطالعه‌ی آن کتاب حرف بزنیم؛ و متوجه گذشت زمان نشویم؛ شهاعت می‌خواهد؛ مگر نه؟

مراحل رشد گفتار و زبان

مراحل رشد گفتار و زبان در کودکان

امروز می‌خواهیم پوستری را با شما به اشتراک بگذاریم که مراحل رشد گفتار و زبان کودکان را از تولد تا ۵ سالگی را به صورت مرحله به مرحله و ریز فهرست‌های کامل نشان می‌دهد. این جدول شامل چهار ستون گوش کردن و توجه کردن، درک کردن و فهمیدن، حرف زدن و تولید آواهای گفتاری و مهارتهای اجتماعی می‌باشد که هر کدام از آنها با توجه به سن از تولد تا ۵ سالگی به ۹ ردیف تقسیم بندی شده است.
این پوستر با از طرف همکار پرتلاش خانم اعتمادزاده از ادمین‌های گروه متخصصین مراکز مشکلات یادگیری کشور ترجمه و توسط خانم دکتر سمیه نظری ویراستاری و نظارت بر کار ترجمه انجام گرفت و در نهایت توسط تاریاد طراحی آن صورت گرفت.
این پوستر می‌تواند برای مراکز بهداشتی، مهد کودکها، مراکز ویژه‌ی مشکلات یادگیری، مدارس و مکانهای آموزش – پرورشی و…کاربردی و مفید باشد. بی‌شک یافتن اطلاعات ریز و درشتی این چنین در قالب یک جدول، با ذکر مصادیق، مثالها و نمونه‌های عینی که در محتوا ذکر گردیده است؛ جهت آگاهی بخشی از مراحل رشد گفتار و زبان در کودکان بسیار مفید خواهد بود.
این پوستر در قالب فایل عکس با کیفیت نیز در اختیارتان قرار می‌گیرد. که می‌توانید از آن جهت چاپ در سایز بزرگ بهره ببرید.
یادآوری می‌گردد سایز اصلی ۵۰ در ۷۰ سانتی‌متر می‌باشد؛ که البته با توجه به کیفیت بالای تصویر در سایزهای بزرگ‌تر نیز قابل پرینت و استفاده است.

پی‌نوشت: این پوستر جهت استفاده‌ی مراکز آموزشی و پرورشی  به صورت رایگان به اشتراک گذاشته شده است. طبیعی است حق انتشار در تیراژ بالا و استفاده‌‌‌ی تجاری از آن منوط به کسب اجازه می‌باشد.

 

 

دانلود فایل پوستر مراحل رشد گفتار و زبان در کودکان