از یادگیری تطبیقی تا اسحاق جهانگیری

پیش‌نوشت: قبلاً این مطلب را در کانال تاریاد منتشر کرده‌ام. خواستم اینجا باشد به دودلیل: یکی اینکه بایگانی گردد و دیگر آنکه بتوان زیر آن به بحث و تبادل نظر پرداخت.
ما چیزی داریم به اسم یادگیری تطبیقی یعنی از سایر حوزه‌های علمی و اجتماعی و روندها و رویدادها  و… چیزی را برداریم و به حوزه‌ی تخصصی و مورد علاقه‌ی خویش وارد سازیم و به حوزه ی دلخواه خویش تطبیقش دهیم.
در طول ایام تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری چیزی که برایم جالب و آموزنده بود نوع گفتمان و به ویژه، نوع استارت و شروع  به صحبت کردن یکی از کاندیدها بود هنگامی که به پرسش‌های مناظره‌ها پاسخ می‌گفتند.
در آن ایام سعی کردم خویشتن‌داری کنم تا آب از آسیاب بیفتد و حالا زمانی است که فکر می‌کنم می‌شود بی‌طرفانه و بیشتر از آن یادگرفت.
آقای جهانگیری در طول مناظره‌ها و هنگام پاسخ‌گویی به سوالات (حدس می‌زنم بالای ۹۰ درصد )  با این عبارت شروع می‌کردند: ” فکر می‌کنم که…”یا ” من فکر می‌کنم …” و بعد ادامه می‌دادند.
همین عبارت کافی بود که مرا پای مناظره‌ها بنشاند و مرا به تطبیق این نوع مدل ذهنی و تفکر به حوزه‌ی آموزش – پرورش (تربیت) تشویق نماید.
زیبایی کاربست چنین عبارتی وقتی بیشتر و نمایان‌تر می‌شود که ما غالباً (حتی در طول مناظره‌ها هم همینطور بود ) هر گاه لب به سخن می‌گشاییم و قلم به نوشتن می‌اندازیم تا بخواهید در کلام و کتابتمان از واژه‌ی”باید” استفاده می‌کنیم.
حالا برگردیم به مقابله‌ی این دو :
ـ فکر می‌کنم که…
ـ باید که…
و این چنین می‌شود که دوست دارم چنین مهارت کلامی را به مجموعه‌ی مهارتهای خویش بیفزاییم و با توسعه‌ی مهارتهای فردی خویش گامی هر چند جزئی در مسیر توسعه و رشد و تعالی برداریم.
خوب! فکر می‌کنم این شروع مناسبی است برای حرکت  و تعمیم این عبارت به حوزه‌ی آموزش و یادگیری.
امید که ما آموزشکاران این عبارت را به تکیه کلاممان تبدیل کنیم.
متشکرم از آقای اسحاق جهانگیری بابت این هدیه.
پس نوشت: این نوشتار بعد از انتخابات منتشر گردید که فضای روز بر آن تاثیری نگذارد و فکر نکنم ربطی به انتخاب شدن یا نشدن نامزد مورد علاقه‌ی هیچ کدام از ما داشته باشد.
پس نوشت مهم: مفهوم یادگیری تطبیقی را از آقای محمدرضا شعبانعلی آموخته‌ام. از معلمان سرآمد و از معماران پیشرو آموزش الکترونیکی در ایران. (‌فقط توصیه نیست؛ درخواست می‌کنم سری به وبلاگ ایشان و سایت متمم که دانشگاهی الکترونیکی است؛ بزیند.)

چرا آموزش اولویت ما نیست؟

چرا آموزش اولویت ما نیست؟

قبل از نوشتن  این پست در ذهنم این عبارت بود که بنویسم: “آموزش اولویت ما نیست.” حالا که فکر کردم دیدم اگر اغراق نباشد همه‌ی ما می‌دانیم که آموزش و یادگیری اولویت ما ( در این لحظه یعنی بهار ۱۳۹۶ و در این مکان یعنی کشور ایران) نیست. و این بهانه‌ای شد که بیشتر بخواهم فکر کنم و از شما هم بخواهم فکر کنید تا اندیشه‌هایمان را روی هم بگذاریم و به دنبال پاسخ برای این سوال باشیم که: “چرا آموزش و یادگیری اولویت امروز ما نیست؟”

پاسخ‌های ما الزاماً جملات خبری نخواهند بود. شاید فراوانی جملات عاطفی و یا پرسشی بیشتر از همه‌ی پاسخ‌ها باشد. مهم این است که با اشتراک گذاری افکار و یا با تخلیه‌ی احساساتمان بهتر بتوانیم سرپا بایستیم و جرات پرداختن به یک این پرسش اساسی را داشته باشیم.

یعنی احساس می‌کنم جرات بازگشت و چندباره خوانی این پرسش بی‌پشتوانه‌ی ساعت‌ها تفکر نه تنها شهامت نیست؛ بلکه بزدلی است و همین امر مرا از بازنشر افکارم می‌ترساند.

چرا آموزش اولویت ما نیست؟
آیا بحرانی در پیش است یا طوفانی از سر گذرانده‌ایم و یا این‌که تمام روزهای آبی و ابری ما هم همین‌طور بوده است. در این لحظه فکر می‌کنم این وضعیت بحرانی نیست یعنی از گذشته و در شرایط کنونی ما تمامی شرایط کافی و لازم برای اینکه آموزش اولویت ما نبوده باشد و نباشد فراهم بوده و هست. پس دوست دارم چشم‌هایتان را ببندید و یا اگر مثل من ترسو هستید به جایی ترجیحاً دور خیره شوید و آرام تکرار کنید با شرایطی که ساخته‌ایم کاملاً طبیعی است که اگر آموزش اولویت ما نبوده است و نباشد. و در صورت طیِ طریق در این مسیر طبیعیِ هموار بدین منوال، باز اولویت ما نخواهد بود.

فکر کنم کمی تغییر مسیر بدهیم بهتر است و در حسرت و افسوس این بند و عبارت نمانیم کما این‌که به راحتی می‌توان روی کاغذ “نیست” را لاک گرفت و  به “است” تبدیلش کرد.
پا روی زمین بگذاریم که من باز همانند پرسش فوق از آن می‌ترسم ولی ناگزیرم؛ چرا که سالهاست دغدغه‌ی آموزش و یادگیری دارم؛ هر چند پای در خار رود؛ گریزی نیست.

و دوباره به آغاز برمی‌گردم و به تفکر و لاجرم به سکوت…
“چرا آموزش اولویت ما نیست؟”