بهار سال نود و یک بود که به خانه‌ی جدید نقل مکان کردیم. خانه‌ای قدیمی با دیوارهای عریض. حدوداً 70 سانتی‌متر و شاید هم بیشتر. ( برسم یک بار دقیقاً‌ اندازه می‌گیرم.)
در اندرون دیوار خیلی چیزها پنهان شده بود. چه طاقچه‌های زیبایی!  از پوسته بگذاری؛ آن زیر خیلی چیزها پیداست. اینجا کتابخانه، آن گوشه میز کار و آن طرف هم یک کمد دیواری.
خوب؛ وقتی ایده‌هایت، اگر رسیده باشند؛ با دیوار هم به اشتراک بگذاری؛ (درست است که می‌گوییم دیوار؛ بالاخره وقتش برسد او هم حاضر است تغییر را بپذیرد و چند قدم این طرف‌تر یا آن طرف‌تر برود یا کمی جابجا می‌شود.) استقبال می‌کند. این دیوار هم که جای خود دارد با این همه پهنا؛ خوب چه اشکالی دارد، کمی جمع و جورتر بنشیند. که جا برای کسی دیگر هم باز شود.

مثلاً همین دیوار را ببینید؛ شما هم حق دارید حدس بزنید چه کتابخانه‌ی زیبایی در دلِ آن، پنهان که نه؛ پیداست. فقط کافی است قبلاً با خودتان ( یعنی شما و دیوار) به توافق رسیده باشید.

کتابخانه‌ی دیواری

همین‌که بخشهایی از دیوار را با احترام جابجا کنید؛ تا دیوار قهر نکند و بزند بریزد؛ کم کم جا بازتر می‌شود.
حتماً قبلش به دیوار بگویید که همنشین جدیدت کتاب است؛ شاید ظاهرش نشان ندهد و خوشحالیش را بروز ندهد؛ ولی تاثیر خودش را خواهد داشت. اینجا و در این مورد، روی سنگهای دیوار هم تاثیر داشت.
کم کم جعبه‌ی کتابها نمایان شدند؛ آن بالا هم از یک قطعه آهن دعوت کردیم؛ که بار سقف، بر دوش کتابخانه و کتابها سنگینی نکند. او هم با افتخار پذیرفت.
تکه‌هایی هم گچ‌بری ساختیم و روی هم سوار کردیم و جوش و بند زدیم و حاصلش شد این:

کتابخانه‌ی در دل دیوار
مکعب‌ها که به “اتاقِ کتاب” تغییر نام دادند؛ از یک بی رنگیِ کسالت‌آور شکایت داشتند. نه اینکه، یک‌رنگی یا بی‌رنگی بد باشد، فکر کنم جو اینجا خیلی تاثیر گذار است. حالا که رنگ از همه جا می‌بارد حتی از فامیلی من؛ خوب آنها هم که استثنا نیستند؛ گچی هستند و دلشان برای رنگارنگ شدن، لک زده است.
نمی‌دانم چه قدر؟ ولی خوشحالند از این همه رنگ:

و عاقبت امر؛ بفرمایید؛ کتاب؛
کتابها را به خانه‌ی جدیدشان دعوت کردیم:

بعضی از کتابها اینقدر ذوق کردند و هولکی جا خوش کردند؛ مدتی گذشت تا متوجه شدند که سر و ته نشسته‌اند.

حس خوبی که بعد از این تغییر در دیوار و کتاب و من به عنوان بیشتر ناظر و کمتر خواننده ایجاد شد؛ ارزشش را داشت.
همه راضی هستیم فعلاً.

با تبرک جستن از عبارت یکی از بزرگان و نقل به مفهوم که
” کسی گوش برایش عزیز باشد؛ گوشواره را هم عزیز می‌دارد.”
می‌شود در حق کتاب ادایش کرد: ” کسی که کتاب را دوست می‌دارد لاجرم کتابخانه هم برایش عزیز و دوست داشتنی است.”
فکر کنم عزیز داشتن هر آنچه به کتاب مربوط می‌شود؛ کمترین ادای دین و احترامی است که می‌توانیم به کتاب بگذاریم.

حالا برویم سراغ پی‌نوشت‌ها:

پی‌نوشت یک: این کتابخانه تا سال 94 (حدود 4 سال) دوام آورد. بعد زیر تیغِ تغییر و اصلاحات رفت. چیزی که همه از آن گریزانیم مثل مرگ و لاجرم به طرفش فرار می‌کنیم!
پی‌نوشت دو: از خوبی این جور کتابخانه‌ها این است که همواره شکل و هیئت اولیه‌ی کتابها حفظ می‌شود. یعنی گذر زمان و روی شانه افتادن شکل آنها از مستطیلی به متوازی الاضلاع تبدیل نمی‌کند. نوعی پیری دیررس کتابهاست.
پی نوشت سه: از معایت آنها هم این است که برای برداشتن کتابهای زیرین بایستی کمی انرژی مصرف کنی و مقدار ماده‌ی تشکیل دهنده‌ی کتابهای بالایی را نگه‌داری. ( که با بهینه‌سازی مصرف انرژی در تضاد است.)
پی نوشت چهار: مزیت آنکه ( لطفاً یک بار هم عبارت” مزیت آنکه” را  اینطور بخوانند: “عیب دیگر آنکه” ببینید با کدام یک راحت‌تر هستید!) کتاب را نمی‌شود به جای اولش بازگردند.

پیشنهاد ساخت: اگر خواستید این مدل کتابخانه‌ به کتابهایتان اهدا کنید؛ سعی کنید؛ اتاق کتابها، یعنی مربع‌ها را کمی کوچک‌تر بسازید تا کتاب‌ها زیادی روی هم فشار نیاورند و راحتتر بشود از هم جدایشان کرد.( همان بحث مصرف انرژی)
پی نوشت آخر: در این زمانه که کتاب مهجور و کتابخوانی نامالوف گردیده است. اگر سال به سال کتابها را دست نمی‌زنید؛ انگار که برق دارند؛ مگر با دستکش و برای گِردگیری. ساخت هر نوع مدل کتابخانه صرفاً جهت زینت بخشی به دکوراسیون خانه پیشنهاد می‌گردد و از قبل تضمین می‌گردد که تاثیری در رشد و توسعه‌ی دانش و مهارتهای شما نخواهد داشت.

اینکه آخر عمر هر کدام از ما حق داشته باشیم؛ در کنار کتابخانه بایستیم و چشم بسته دست ببریم و هر کتابی که آمد؛ از آن قولی نقل کنیم. روی کلمه‌ها و عبارت مهمش که از قبل خط کشیده‌ایم؛ دست بکشیم. از رشد و توسعه‌ی دانایی و مهارتهای خویش بر اثر مطالعه‌ی آن کتاب حرف بزنیم؛ و متوجه گذشت زمان نشویم؛ شهاعت می‌خواهد؛ مگر نه؟

3 پاسخ
  1. فهیمه عباسی شاهکوه
    فهیمه عباسی شاهکوه گفته:

    سلام و درود بر شما.
    ماجرای کتابخانه ای در دل دیوار را خواندم.
    جای بسی شادمانیست که کتابها در کتابخانه ای زیبا و رنگین نشسته اند.
    امیدوارم پیوسته همنشین کتاب باشید.

    پاسخ
  2. ئه نوە ر
    ئه نوە ر گفته:

    سڵاو و ڕێز بابه تێکی جوان و سه رنج ڕاکێش بوو به جوانی به ووشه کان مۆسیقایه کی پڕ له مانات درووست کردووە و خوێنه ر به رە و قووڵایی بابه ته که دە ڕوات و سه رنجی باشی له سه ر دە دات .بژیت و به ردە وام بن له به رە و پێش چوون ئامۆزا

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *