پیش‌نوشت: اگر وقت اضافه ندارید و طاقت شنیدن بلند بلند حرف زدنِ سلولهای خاکستری یک ذهن را ندارید؛ لطفاً این مطلب را نخوانید؛ تا زمانی از شما هدر نرود؛ یکی از جاهایی که می‌شود با اطمینان نظر داد؛ اینجاست که می‌شود گفت؛ با نخواندن این مطلب و بسیاری از مطالب موجود در دنیای دیجیتال؛ چیزی را از دست نخواهید داد.

می‌گویند و شنیده‌ایم:
اگر یک گاو را از وسط نصف کنیم؛ دو گوساله‌ی زنده نخواهیم داشت. بلکه یک گاو مرده خواهیم داشت.
اگر بخواهم بی‌تعارف بگویم این یکی از ضرب‌المثلها و عبارتهایی است که انرژی زیادی از سلولهای خاکستری مستقر در سرم  را به خود اختصاص داده است.
هنوز به نتایج زیاد امیدوار کننده‌ای نرسیده‌ام. فکر کنم حقم است که با به اشتراک گذاری آن؛ بگذارم این مساله؛ زندگی‌اش را و انرژی لازم برای ادامه‌ی حیاتش را از جاهای دیگر هم تامین کند.
حالا شاید بگویید این حرف مصادیق زیادی دارد و ضرب‌المثلی است با عنوان و حدود مشخص و کاربری تعریف شده و راحت بشود چند مثال دم دستی برایش ارائه داد.
اما حال که وقتی برای اتلاف کردن دارید و از این بهتر نمی‌توانید آن را هدر بدهید؛ دغدغه‌های مرا هم بشنوید؛ بد نیست.
۱) اینکه گاو را چگونه نصف کنیم؟ پرسش نخستی است که دوست دارم قبل از خواندن ادامه‌ی متن به آن فکر کنید.



خوب تصور اولیه‌ی من این بود و هنوز هم هست که با یک اره از بخش میانی پشت گاو شروع و از زیر شکمش بیرون می‌زنیم. (یک طرف سر، دو دست و بخشی از شکم همراه با شاخ گاو ) و طرف دیگر (بخش پایانی شکم، دو پا و البته همراه با دم گاو)
ولی قبول کنید که این فقط یک نوع تکه تکه کردن  و جدا کردن گاو از هم است و نصف کردن نیست.
برای نصف کردن بایستی از وسط شاخهای گاو یک خط بکشیم و این خط طوری بگذرد که از پشت بگذرد و در ادامه دُم را هم به دو نیمه تقسیم کند. یعنی دو نیمه‌ی گاو در راستای طولی در مسیر ستون فقرات گاو و قرینه‌ی هم باشند. فکر کنم این‌طوری بشود یک گاو را از وسط نصف کرد.
البته باز بگویم که این نصف کردن دقیق نیست اما می‌تواند شرط کافی برای مساله و ضرب المثل را تامین کند.
پس لطف کنید هر گاه این ضرب‌المثل را عنوان کردید خط طولی و قرینه بودنش را هم به خودتان یادآور شوید.
اما باز چیزی از مساله تغییر نخواهد کرد و حداقل تا امروز ما دو گوساله‌ی زنده نخواهیم داشت و گاو مرده همچنان روی دستمان است و در عوض یک ضرب‌المثل زنده و قبراق؛ که از دور به ما لبخند می‌زند.
می‌شود عنوان کرد که چقدر از مساله پرتی؟ این ضرب‌المثل را برای زمان و مکان مشخصی ساخته‌اند. راستش من هم این را قبول دارم؛ اما از اول که گفتم این ضرب‌المثل انرژی زیادی را از من گرفته است و دارم همان زمان بر خویش رفته را فاش می‌سازم.
پس اگر اجازه بدهید به وجهی دیگر بپردازیم.
سوال دیگر این است که‌ آیا واقعاً اگر یک گاو را از وسط نصف کنیم؛ دو گوساله‌ی زنده نخواهیم داشت؟ جوابش هم فعلاً و تا این لحظه این است که با توجه به نسبی بودن علم (در این واحه از بیابان نادانی‌ها و نتوانستن‌‌ها): بله؛ دو گوساله نخواهیم داشت.

اما در ادامه می‌شود؛ پرسید آیا همیشه هم همین‌طور است؟

آیا می‌شود و شده است که در جهان واقع، موجود دیگری را نصف کرده باشند و همچنان زنده باشد؟

یا احساس کنیم که زنده است؟

یا به ما باورانده باشند که زنده است؟

و یا در حقیقت و در واقع زنده باشد؟
برای تنوع هم که شده است بیاییم به جای کلمه‌ی “گاو” کلمه‌های دیگری جایگزین کنیم. از چی شروع کنیم؟
از کتاب…
نه خیلی سخت است بگذاریم برای آخر.
از “صفحه کلید” شروع کنیم
آیا می‌شود یک “صفحه کلید” را از وسط نصف کرد و “دو صفحه کلید” داشته باشیم؟
آیا می‌شود یک تکه سنگ را از وسط نصف کنیم و دو تکه سنگ زنده باشیم؟
آیا می‌شود یک خیابان را از وسط نصف کنیم و دو خیابان زنده داشته باشیم؟
( امیدوارم زنده بودن خیابان را از دید خودروها و دوچرخه‌ها بنگرید نه از آدمها بپرسید.)
آیا می شود زمین را از وسط نصف کرد و دو کره‌ی زنده داشته باشیم؟
آیا می‌شود یک دانه را از وسط نصف کنیم و دو دانه‌ی زنده داشته باشیم؟

… لطفا ادامه بدهید

البته هم هستند؛ که گاوهای نیمه‌شده‌یِ مرده‌یِ در حال تجزیه‌ شدن را دو گوساله‌ی زنده می‌پندارند و می‌نمایانند.

فکر کنم این حکایت همچنان انرژی بگیرد؛ برای من که هنوز اتلاف منابع زیادی دارم؛ عادی است. اما به عادت جاری، بیاییم از دل ماجرا بگذریم و گوشه‌ای بنشینیم و پاسخی بیابیم برای تجدید قوا و لذّت بردن از زیبایی‌های یادگیری:

آیا می‌توان و می‌شود گفت که

اگر یک سلول را از وسط نصف کنید؛ دو سلول زنده خواهیم داشت؟  بله  و

بگذارید ویرایش کنیم و این گونه بنویسیم:

اگر یک سلول از وسط نصف شود؛ دو سلول زنده خواهیم داشت.

و همچنان جهانی در تکثیر و شدن خواهیم داشت. این نگرشی است که به شدت بدان نیازمندیم. بگذاریم شدنها خودشان اتفاق بیفتند و ما تسهیلگرانی باشیم برای این اتفاق خوشایند.
حالا بیایید دوباره مرور کـ(دقیقاً اینجا زلزله‌ای واقع شد و برای چند لحظه فرار را بر قرار ترجیح دادم)ـنیم.

یعنی اگر بگذاریم گاوها از راه خودشان تکثیر شوند؛ نه تنها دو گوساله، یک گاو زنده‌ی اضافی هم خواهیم داشت.
اینجا در این مکان که تارنمای یادگیری است؛ از یادگیری حرف بزنیم. بگذاریم ( بگذاریم یعنی مانع نشویم) یادگیری به طور طبیعی اتفاق بیفتد. و این نکته‌ای است که اگر ما عنوان آموزشکار و تربیت‌کننده (چه عنوان سختی است) به موقع و سر فرصت، هنگامی که سلولها در حال شدن هستند؛ تسهیلگر رشد، توسعه و یادگیری‌شان باشیم. بعدترها مجبور به جراحی‌های خطرناکی نخواهیم شد؛ که بیشترین خروجی آن، متاسفانه یا مردگانند و یا بیشتر به مردگان شبیه هستند؛ تا هر موجود زنده‌ی دیگری.

حالا می‌شود این را بگوییم؛ بله درست است؛ اگر یک گاو را از وسط نصف کنیم، دو گوساله‌ نخواهیم داشت؛ بلکه یک گاو مرده خواهیم داشت. اما (در زمان و مکان مناسب باشیم؛ نظاره‌گر خواهیم بود که) اگر یک سلول را از وسط نصف کنیم نه تنها دو سلول و هزاران و میلیونها سلول زنده خواهیم داشت. و این نویدبخش خوبی است برای همه‌ی ما. از جمله اینکه: راهی یافته‌ایم برای گام نهادن و رفتن.

پی نوشت یک: حالا فکر کنید بشود و آیا می‌شود یک کتاب را از وسط نصف کرد؟
فقط اینکه گفته باشم؛ کتاب یک استثنا است.
بگذاریم برای فکر کردن‌هایی دیگر. (فکور بودن اگر شغل بود؛ جزو مشاغل سخت بود.)
پی‌نوشت دو: اگر تا اینجا را کامل خوانده‌اید و آن را در نیمه‌ رها نکردید؛ تبریک می‌گویم؛ این نوشتار مثل یک تست خودشناسی هم می‌تواند؛ عمل کند. آن هم اینکه شما آدم صبوری هستید. تحمل این توهمات، بیش از هر چیز، صبوری می‌خواهد.
پی‌نوشت سه و تکمیلی: آن بالا نوشتم که زمین‌لرزه‌ای رخ داد و بنده هم برای یکی دو دقیقه فرار را بر قرار ترجیح دادم. اطلاعات تکمیلی که گرفتم. زمین‌لرزه از نوع القایی بوده، با محوریت یکی از سدهای تازه ساخته شده در نزدیکی شهر، می‌گویند به دلیل دست‌کاری انسان در محیط و سد سازی‌های بی رویه، تعداد این نوع زمین لرزه‌ها افزایش چشمگیری یافته است.

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *